گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت کوثر آریان مهر

وقتی به پدرم نتیجه انتخاب رشته را گفتم، گفتند: مصلحتی است که خدا در نظر گرفته است...

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت کوثر آریان مهر

کم نیاوردم و ادامه دادم...


کوثر آریان مهر در یک نگاه:

نام شهر، استان: تبریز (آذربایجان شرقی)

رشته و منطقه کنکور: تجربی منطقه 1

رتبه‌ی سال 1400 :   5467

رتبه‌ی سال 1401: 1268 (زیرگروه 1: 1554)

سال های حضور در کانون: 5 سال

رشته‌ی قبولی:  پزشکی روزانه نیم‌سال دوم اردبیل

تحصیلات و شغل مادر: دیپلم، خانه‌دار

تحصیلات و شغل پدر: دیپلم، کارگر

درصدهای کنکور 1400:

ادبیات: 55  عربی: 78  دینی: 69  زبان: 52

زمین شناسی: 15  ریاضی: 23  زیست‌شناسی: 54  فیزیک: 17  شیمی: 10

درصدهای کنکور 1401:

ادبیات: 77  عربی: 72  دینی: 77  زبان: 72

زمین شناسی: 50   ریاضی: 53   زیست‌شناسی: 51   فیزیک: 32   شیمی: 52

 

در سال 1400 بعد از اینکه متوجه رتبه‌ی خودم شدم بین دو راهی انتخاب یا عدم انتخاب رشته مانده بودم. مانده بودم پرستاری را به دلیل قرابت نزدیکی که با پزشکی داشت، انتخاب کنم یا نه . از طرف دیگر به خودم می گفتم که در سال اول برای رسیدن به هدف تلاش زیادی نکرده‌ام و اگر پرستاری را انتخاب کنم ممکن است بعدها پشیمان بشوم. نظر مادرم این بود که پرستاری را انتخاب نکنم و برای یک سال دیگر تلاش کنم. می‌گفت: می دانم که تو می توانی. از طرفی پدرم می‌گفت که حواست باشد که نمی توانی پیش‌بینی کنی که  در سال آینده ممکنه چه اتفاقاتی بیفتد و خدای نکرده به هدفت نرسی. 

در انتخاب‌هایم پرستاری را هم انتخاب کردم و منتظر اعلام نتایج ماندم. فکر کنم 3 مهر نتایج نهایی اعلام شد و من 4 مهر نتایج را دیدم. صبح متوجه شدم که مردود شده ام. کلی گریه کردم. مادرم در منزل نبود و پدرم هم سرکار بود. مادرم وقتی به منزل آمد و فهمید قبول نشده ام از خوشحالی کل خانه را روی سرش گذاشت. وقتی به پدرم نتیجه انتخاب رشته را گفتم، گفتند: مصلحتی است که خدا در نظر گرفته است... و من از 5 مهر شروع مطالعه برای سال 1401 را آغاز کردم.

  

خانم آریان مهر شروع دوباره سخت نبود؟

رتبه من مرزی بود. به خودم می گفتم که حتما حکمتی بوده که من پرستاری هم قبول نشده ام. هر وقت به این موضوع فکر می‌کردم به خودم اجازه خسته شدن نمی دادم. من نیمه پر لیوان را می دیدم و عوض این که حالم بد شود به خودم می‌گفتم چه خوب شد که سال اول با آن رتبه در رشته دیگری قبول نشدم. 

 

واقعا به چه دلایلی در سال اول به هدف خودتان نرسیدید؟

واقعیت من عمومی ها را در هر دو سال خوب خوانده بودم. مثلا در زمان های استراحت به خودم می گفتم که به جای استراحت، عمومی بخوانم بهتر است. در سال 1400 با این تفکر که عمومی خوب می خوانم و همین درصدهای عمومی می تواند جبران کمبود درصدهای اختصاصی را کند جلو رفتم و در سال دوازدهم از اختصاصی ها غافل شدم. این ایراد و نا متعادل درس خواندن را در سال 1401 تکرار نکردم. 

در سال دوازدهم به زور پدر و مادرم یا خواهرم هر روز از خواب بیدار می شدم. من خواب سنگینی داشتم و شاید فقط زمین‌لرزه می توانست باعث بیدارشدنم بشود. وقتی هم به زور بیدار می شدم نمی دانم به دلیل لج‌بازی بود یا چیز دیگری انگیزه ای برای درس‌خواندن نداشتم یا به زور درس می خواندم. دوستی دارم که مثل من برای سال دوم ماند. در سال دوم به من پیشنهاد دادند که بیاییم یک روز در میان همدیگر را به نوبت بیدار کنیم و درس بخوانیم. طبیعی بود که روزهایی که باید من ایشان را بیدار می کردم مجبور می‌شدم خودم زودتر بیدار شوم. این حس بیدار کردن دوستم، حس خوبی بود. البته این روال تا آخر آذر ادامه داشت ولی کم کم بیدار شدن برای هر دوتامون سخت شده بود. تصمیم گرفتیم خودمان بیدار شویم. در ابتدا برای آلارم آهنگ های خشن و دلخراش انتخاب کردم. دیدم که این مدل و با این صدا بیدارشدن بیشتر باعث عصبی شدنم می شود. تصمیم گرفتم از آهنگ هایی که دوست داشتم به عنوان آلارم استفاده کنم. این روال ادامه داشت و تبدیل به عادت شده بود. یادم است در خرداد دیگر بدون آلارم سر وقت بیدار می شدم.

من در سال اول به یک سری کار مثل خلاصه نویسی، کار بچه‌گانه می گفتم و انجام نمی دادم. در سال 1401یک دفتر برای هر درس: فیزیک، شیمی و ریاضی داشتم. از اول مهر هر چیزی را که یاد می‌گرفتم خلاصه نویسی آن را انجام داده و در آن دفتر یادداشت می‌کردم. این کار باعث شد در دوران جمع بندی بدانم که باید چه چیزهایی را بخوانم، چه چیزهایی را باید مرور کنم...

 

به دوستتان اشاره کردید. ایشان چه رتبه ای آوردند؟

اسم دوستم صدف رحمان‌پرست بود. از سال دهم ایشان همکلاسی من بودند و از سال یازدهم با هم صمیمی شدیم. ایشان رتبه حدود 600 کسب کردند و دندان‌پزشکی نیم سال دوم تبریز قبول شدند. رقابت ما با هم دوستانه بود. هر وقت تراز ایشان بیشتر از من می شد به حال ایشان غبطه می خوردم و سعی می کردم که برای آزمون بعد، من هم ترازم را بیشتر کنم. هر وقت زنگ می‌زدم که اشکالاتم را از ایشان بپرسم، اگر مشغول کار دیگری هم بودند با کمال آرامش به سوالات من پاسخ می دادند.


با چه ترازی سال 1401 را شروع کردید؟

تراز اولین آزمونم 6500 بود. بالاترین تراز را هم در اردیبهشت ماه کسب کردم که 6800 شد. من در سال دوم افت و خیز زیادی داشتم ولی میانگین ترازم حدود 6200 بود.

 

افت‌های ترازی شما را ناراحت نمی کرد؟

سال اول ناراحت می شدم. ولی سال دوم به دلیل تحلیل آزمونی که می کردم و به دنبال علت افت می رفتم، افت تراز اذیتم نمی کرد. به خودم می گفتم که به این دلایل افت کرده ام و باید جبران کنم. ایراداتم را برطرف می کنم و دوباره رشد خواهم کرد پس جای ناراحتی وجود نداشت.


ساعت مطالعه شما امسال چگونه بود؟

سال دوازدهم که بودم ساعت مطالعه درستی نداشتم. گاهی روزها 2 ساعت، گاهی روزها اصلا نمی خواندم و مثلا در اردیبهشت ماه 14 ساعت هم داشتم.  یادم نمی رود در اردیبهشت ماه دو روز پشت سر هم 14 ساعت خواندم و نتیجه آن این شد که تا یک هفته نتوانستم دیگر درس بخوانم. من در سال 1401 متوجه شدم که بیشتر از یک ساعت مشخصی نمی‌توانم درس بخوانم. از 5 مهر 1401 با 7 ساعت مطالعه را آغاز کردم و به تدریج با افزایش یک ربع به ساعت مطالعه‌ام در آبان ماه به 8 ساعت مطالعه در روز رسیدم. این افزایش تدریجی ساعت مطالعه باعث شد که در آذر ماه به 9 ساعت برسم اما در دی افت کردم از 9 ساعت به حدود 7 تا 8 ساعت رسیدم. ولی دوباره در بهمن به 9 برگشتم و تا پایان اسفند این عدد را حفظ کردم.

 

روزی را از دست دادی؟

معمولا در چند روز ابتدای نوروز پدر و مادرم برای دیدن پدر و مادربزرگم به شهرستان می رفتند. در دو سال آخر مادرم به خاطر من و کنکور نمی رفت و پدرم به تنهایی می رفت. متوجه بودم که مادرم از مهر به دلیل کنکور من نتوانسته پدر و مادرش را ببیند. برای همین گفتم که با هم 3 روز اول نوروز را به شهرستان برویم. با توجه به سردی هوا در ان ایام همیشه در منزل مادر و پدربزرگ بودیم و طبعا نمی شد درس بخوانم و برای همین این 3 روز را برای استراحت در نظر گرفتم.


بعد از عید ساعت مطالعه شما چه روندی را طی کرد؟

تا اردیبهشت ماه همان ریتم 8 تا 9 ساعت را ادامه دادم. 3 روز اول اردیبهشت درگیر گوشی و فضای مجازی شدم. پدرم سر این موضوع من را دعوا کرد و گفت که چرا نزدیک به کنکور این کارها را می کنی؟ می خواهی نتیجه ای مثل سال قبل بگیری؟ . سر این موضوع با پدرم دعوایم شد. پدرم گفت من می ترسم علاوه بر این که پزشکی و پرستاری قبول نشوی، با این کارهایت رشته دیگری هم قبول نشوی. این دعوا و حرفهای پدرم به من برخورد و بعد این که گریه هایم را کردم به جای لجبازی، در اردیبهشت ماه ساعت مطالعه خودم را به روزی 10 ساعت رساندم و تا کنکور ادامه دادم. به نظرم این دعوای پدرم باعث شد که من پزشکی قبول شوم.


در کامنت ها گاهی می بینیم که دانش‌آموزان از رفتار پدر و مادر، بالاخص در سالی که کنکور دارند گله می کنند. نظر شما چیست؟

واقعیت من سال اول خیلی حساس بودم و تا مادرم چیزی به من می گفت می‌نشستم و گریه می کردم. سال دوم سعی کردم به هر حرفی واکنش نشان ندهم. به نظرم هر پدری و مادری با حرف‌هایی که می زنند بیشتر به دنبال این هستند که فرزندشان از مسیری که می رود گمراه نشود. این تیکه و کنایه ها به خاطر این است که دانش‌آموز برود و درسش را بخواند. اما برخی از خانواده ها به این توجه نمی کنند که بچه ها با هم تفاوت دارند و ممکن است کسی با کنایه از درس زده شود و یا مثل من با دعوای پدرش بهتر درس بخواند.

فکر کنم پیغامی برای اولیا ارسال کردید؟

یک مطلب را در مورد حمایت پدر و مادرها بگویم که این حمایت به شدت تاثیرگذار است. مثلا پدرم اگر می دید که یک روز من به‌خاطر درس در اتاقم هستم و بیرون نمی‌آیم به اتاقم می آمد و می گفت: آفرین که به‌خاطر هدفت این سختی را تحمل می‌کنی و من این تلاش را می‌بینم. این صحبت‌ها خیلی برای من مهم بود یا سال اول که به هدفم نرسیده بودم پدرم که از سرکار برگشت بدون تشر زدن بیرون رفت و با یک جعبه شیرینی برگشت و گفت: آفرین به تو که تلاش کردی، سال بعد یا تلاشت را بیشتر می کنی یا پرستاری را می روی.


در سال دوم در تمام آزمون‌ها شرکت کردی؟

بله. در سال دوم یک غیبت هم نداشتم. در سال اول هم جز آزمون آخر غیبتی نکردم. در سال دوازدهم بخاطر حرف دیگران که می‌گفتند آزمون آخر را شرکت نکن، سخت است، رتبه‌ات بدتر میشود، افت روحیه پیدا می‌کنی...در آزمون آخرغیبت کردم. در سال دوم من آزمون آخر را هم شرکت کردم، آن هم حضوری. مسیر حوزه به منزل ما دور بود و من هم دیر از منزل خارج شدم و از شانس بدم در ترافیک هم گیر کردم. دیر رسیدم و تا پاسخگویی به درس زبان استرس داشتم. ولی این شرکت در آزمون آخر دو پیامد برای من داشت: یکی این‌که حوزه را شناسایی کنم که دیر به حوزه کنکور نرسم و دیگر این که چگونه باید روز کنکور استرس خودم را مدیریت کنم.


مطابق برنامه‌ی راهبردی برنامه‌ریزی می‌کردی؟

بله. مخصوصا سال دوم که عینا مطابق برنامه کار می‌کردم. در سال اول نتوانستم طبق برنامه مشاورم کار کنم. در سال دوم به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم طبق برنامه مشاور کار کنم به هیچ نتیجه ای نخواهم رسید. به خودم گفتم که خودم بیشتر بر نقاط قوت و ضعفم واقف هستم و بهتر است خودم برای خودم برنامه‌ریزی کنم. برنامه دو هفته را طبق برنامه راهبردی تنظیم می کردم و مشخص می کردم برای هر روز باید چه کارهایی انجام دهم. البته جزییات برنامه هر روز را شب قبل آن فکر کرده و یادداشت می کردم. تا جمعه هفته اول جلو می رفتم و کار خودم را ارزیابی می‌کردم و دوباره اگر نیاز بود برای هفته دوم اصلاحاتی روی برنامه انجام می‌دادم.


در درس شیمی از 10درصد کنکور 1400 به 52درصد در کنکور 1401 رسیدی. چه تغییری در روش مطالعه‌ات ایجاد کردی؟

در سال اول شیمی را نسبت به بقیه اختصاصی‌ها کمتر می خواندم. حس می‌کردم در حل تست کند باشم و به سراغش نمی‌رفتم. من در سال دوازدهم اصلا بعضی از فصل ها را هم نخواندم. درسال دوم گفتم نمی شود که امسال هم به شیمی بی‌توجه باشم . از همان اول مهر به شیمی توجه کردم. همان‌طور که گفتم در کتاب مطالب مهم را هایلایت کرده و خلاصه‌نویسی را برای شیمی هم در دفتر شیمی یادداشت می‌کردم. تست زیادی برای شیمی کار کردم و از طرفی برای این درس آزمون جدا هم کار کردم. من یک بار دیگر تمام شیمی های آزمون های کانون را کار کردم.


از کدام یک از منابع کانون استفاده می‌کردید؟

به نظرم سال اول انتخاب منبع خوبی نداشتم. در سال دوم از کتاب‌های آبی فیزیک، شیمی و ریاضی و از کتاب‌های سه‌سطحی فیزیک، ریاضی و زیست استفاده کردم.


فکر می‌کردید چنین رتبه‌ای کسب کنید؟

من خیلی دوست داشتم پزشکی دانشگاه ایران قبول بشوم. برای همین عکس ورودی و کتابخانه دانشگاه ایران را پرینت گرفته و روی دیوار اتاقم نصب کرده بودم. نگاه به این عکس‌ها امید و تلاش من را برای رسیدن افزایش می‌داد. کنکور را خوب داده بودم و تا یک هفته بعد کنکور فکر می کردم بتوانم زیر هزار هم بشوم. هر چه به زمان اعلام نتایج نزدیک می شدیم رتبه خودم را بدتر حدس می‌زدم . می‌گفتم خدا کند 4هزار بشوم تا حداقل بتوانم پرستاری قبول بشوم!


روز اعلام نتایج چگونه گذشت؟

روز اعلام نتایج قرار بود به شهرستان برویم. حدود ساعت 12 ظهرحاضر شده  و آماده حرکت بودیم. همان موقع صدف به من زنگ زد و گفت شبکه خبر گفته که نتایج را امروز اعلام خواهند کرد. تلوزیون را روشن کردم و متوجه شدم که نفرات برتر اعلام شده است. مادرم با دیدن استرسم ترجیح داد که فعلا حرکت نکنیم . تصمیم گرفتیم که اگر رتبه ام خوب شد به شهرستان برویم و اگر بد شد نرویم. نتایج خیلی دیر آمد. شب که پدرم به منزل آمد و روحیه و استرس من را دید به من گفت: رتبه ات هر چه شد، تو همان دختر خودمان هستی. سال اول خودم تنهایی رتبه را دیدم ولی برای سال دوم گفتم رتبه ام هر چه باشد ترجیح می‌دهم به همراه خانواده متوجه آن شویم. پدرم کنارم نشست و دستش را روی شانه ام گذاشت. سایت به شدت سنگین بود و بالا نمی‌آمد. زیر لب پیش خودم تکرار می کردم که خدایا من را پیش پدر و مادرم که در آن لحظه در کنارم بودند، شرمنده نکن. نتیجه را دیدم...اینقدر گریه کردم که همسایه ها می گفتند که صدای گریه‌ات تا خانه ما می آمد...


و در نهایت کلام آخر.

نهایت تشکر رادارم اول از خدا که در لحظه به لحظه‌ی زندگی‌ام پشتیبانم بود و به حرف‌هایم گوش می‌کرد و آرامم می‌کرد. دوم از خودم که در این مسیر کم نیاوردم و ادامه دادم و هیچ وقت ناامید نشدم و در نهایت از پدر و مادر و خواهر عزیزم که حامی من بودند، آرامش را در خانه برقرار کردند تا من بتوانم برای هدفم بجنگم و به آن برسم. 

 

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت علیرضا حیدری                        

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت هانیه نوبخت                        

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت نازنین پشت‌دار                        

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت محمدهادی خیِرپور                        

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت فاطمه عبداله‌پور                        

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت نوید صفوی                        

گفت و گوی حمیدآقالوئی با قهرمان پیشرفت بهار کاوه‌پور                        

Menu