گفت و گو با بهار باقرزاده دانش آموز دوازدهم

در طول مسیر همیشه همه آزمون‌ها مطابق انتظار پیش نمی‌روند. وقتی نتیجه‌ای پایین‌تر از انتظارم می‌گرفتم، سعی می‌کردم به جای ناامید شدن، آزمون قبلی را دقیق‌تر تحلیل کنم. بعد

گفت و گو با بهار باقرزاده دانش آموز دوازدهم

نام و نام خانوادگی: بهار باقرزاده


پایه و رشته: دوازدهم ریاضی


شهر و استان: تهران


تعداد سال‌های کانونی: ۳ سال






مصاحبه گر : کوثر عظیمی






۱. اگر بخواهی مسیر کنکورت را در چند جمله برای یک دانش‌آموز یازدهمی یا دوازدهمی تعریف کنی، مهم‌ترین چیزی که از این مسیر یاد گرفتی چیست؟


مهم‌ترین چیزی که در این مسیر یاد گرفتم این بود که نباید تا آخرین لحظه از تلاش کردن دست کشید. حتی اگر در بعضی درس‌ها یا آزمون‌ها احساس کنیم به اندازه‌ای که می‌خواستیم پیشرفت نکرده‌ایم، هنوز فرصت برای جبران وجود دارد.به نظرم یکی از مهم‌ترین نکات این است که نقاط ضعفمان را بشناسیم و به جای فرار کردن از آن‌ها، روی همان قسمت‌ها بیشتر تمرین کنیم. همچنین فکر می‌کنم شروع جدی درس خواندن از تابستان دوازدهم خیلی مهم است و نباید شروع مطالعه را به ماه‌های نزدیک کنکور موکول کرد.

قرار نیست از همان روز اول همه‌چیز کامل و بدون نقص پیش برود. مهم این است که دانش‌آموز روند پیشرفت داشته باشد، نقاط ضعفش را شناسایی کند و هر بار نسبت به قبل یک قدم جلوتر برود.




۲. برنامه آزمون‌های کانون چه کمکی کرد که مطالعه‌ات منظم و هدفمند پیش برود؟ آیا آزمون‌ها باعث می‌شد برای خودت یک ضرب‌العجل مطالعاتی داشته باشی؟


بله، برنامه آزمون‌ها برای من یک چارچوب مشخص ایجاد می‌کرد. وقتی می‌دانستم در تاریخ مشخصی قرار است از مباحث مشخصی آزمون بدهم، برای مطالعه و جمع‌بندی آن مباحث یک زمان‌بندی مشخص داشتم. آزمون باعث می‌شد مطالعه‌ام از حالت «هر وقت فرصت شد درس می‌خوانم» خارج شود و برای خودم هدف کوتاه‌مدت داشته باشم. همین ضرب‌العجل‌های مطالعاتی کمک می‌کرد کارها را عقب نیندازم.

 داشتن یک هدف بزرگ مثل «موفق شدن در کنکور» به تنهایی کافی نیست. بهتر است این هدف را به هدف‌های کوچک‌تر، مثلاً «تا آزمون بعد این مباحث را کامل کنم»، تقسیم کنیم.




۳. بعد از هر آزمون کانون، کارنامه‌ات را چطور تحلیل می‌کردی؟ کدام بخش‌های کارنامه بیشتر برایت کاربرد داشت؟

بعد از هر آزمون سعی می‌کردم فقط به نتیجه کلی نگاه نکنم و عملکردم را بررسی کنم. برایم مهم بود که بدانم در چه مباحثی ضعف داشتم و چه قسمت‌هایی نیاز به تمرین بیشتری دارند. تحلیل آزمون برای من یکی از مهم‌ترین بخش‌های مسیر بود، چون آزمون بدون تحلیل فقط یک عدد به ما می‌دهد، اما تحلیل به ما نشان می‌دهد برای آزمون بعدی چه چیزی باید تغییر کند.

اشتباهاتم را بررسی می‌کردم و مباحثی را که در آن‌ها مشکل داشتم دوباره تمرین می‌کردم.

 بعد از آزمون، به جای اینکه فقط بگوییم «ترازم خوب بود یا بد بود»، باید بپرسیم: «چرا این نتیجه را گرفتم و برای آزمون بعد چه تغییری باید ایجاد کنم؟»




۴. آیا پیش آمده بود که در یک آزمون نتیجه‌ای پایین‌تر از انتظارت بگیری؟ چطور از آن نتیجه برای بهتر شدن در آزمون بعدی استفاده کردی؟


بله، طبیعتاً در طول مسیر همیشه همه آزمون‌ها مطابق انتظار پیش نمی‌روند. وقتی نتیجه‌ای پایین‌تر از انتظارم می‌گرفتم، سعی می‌کردم به جای ناامید شدن، آزمون قبلی را دقیق‌تر تحلیل کنم. بعد از آن، شبیه‌سازهای سال‌های قبل را حل می‌کردم و قسمت‌هایی را که در آن‌ها ضعف داشتم بیشتر تمرین می‌کردم. به نظرم نتیجه ضعیف زمانی می‌تواند مفید باشد که دلیلش را پیدا کنیم و برای برطرف کردن آن کاری انجام دهیم. یک آزمون ضعیف به معنی ضعیف بودن دانش‌آموز نیست؛ فقط نشان می‌دهد در آن مقطع، یک یا چند قسمت از مسیر نیاز به اصلاح داشته است. مهم‌ترین کار بعد از آزمون ضعیف، پیدا کردن علت و ساختن برنامه جبرانی است.




۵. نقش آزمون‌های جامع کانون در آمادگی تو برای فضای کنکور چه بود؟


آزمون‌های جامع تأثیر خیلی خوبی در آمادگی من داشتند، چون کمک می‌کردند قبل از کنکور بارها شرایط مشابه را تجربه کنم. شرکت در آزمون‌های شبیه‌ساز باعث شد مدیریت زمان و شرایط جلسه برایم راحت‌تر شود. علاوه بر آزمون‌های شبیه‌ساز کانون، در خانه هم آزمون‌های سال‌های گذشته را در شرایط نسبتاً مشابه کنکور حل می‌کردم. این کار باعث شد به مرور یاد بگیرم زمانم را بین درس‌ها و سؤال‌ها مدیریت کنم و اگر با یک سؤال سخت مواجه شدم، اجازه ندهم زمان زیادی از من بگیرد.

مدیریت زمان چیزی نیست که فقط با خواندن درباره آن یاد بگیریم؛ باید بارها در شرایط آزمون تمرین شود. هرچه تجربه آزمون‌های شبیه‌ساز بیشتر باشد، دانش‌آموز با شرایط جلسه آشناتر می‌شود.




۶ چقدر به برنامه راهبردی کانون پایبند بودی؟ اگر از برنامه عقب می‌افتادی، چطور خودت را به برنامه برمی‌گرداندی؟


سعی می‌کردم تا جای ممکن مطابق برنامه راهبردی پیش بروم. اگر در بخشی از برنامه عقب می‌افتادم، سعی نمی‌کردم همه عقب‌ماندگی را یک‌باره جبران کنم؛ اولویت‌بندی می‌کردم و مباحث مهم‌تر و نقاط ضعفم را مشخص می‌کردم. به نظرم وقتی از برنامه عقب می‌افتیم، مهم‌ترین کار این است که استرس نگیریم و برنامه را رها نکنیم. باید از همان جایی که هستیم دوباره شروع کنیم و خودمان را به مسیر برگردانیم.

عقب افتادن از برنامه نباید تبدیل به بهانه‌ای برای کنار گذاشتن کل برنامه شود. «برگشتن به مسیر» از «کامل بودن مسیر» مهم‌تر است.