مشاورهي آزمون 10 مرداد منطق
درس اول:
ـ ملاك برتري انسان بر ديگر مخلوقات «قدرت تفكر و انديشه» است.
ـ از قدرت تفكر و انديشه در كتابهاي منطقي به «نطق» ياد ميكنند.
ـ مقصود از نطق، در كتابهاي فلسفي و منطقي، «سخن گفتن» نيست!
ـ مقصود از نطق، در كتابهاي فلسفي و منطقي «تفكر و تعقل» است، كه در سخن گفتن تجلي ميكند.
ـ ارسطوئيان با عبارت «انسان حيوان ناطق است» خواستهاند جايگاه رفيع انديشه را در وجود انسان نشان دهند.
ـ وجود انسان آميختهاي از روح و جسم است.
ـ روح و جسم براساس قوانيني خاص، فعاليت ميكنند.
ـ فعاليت روح و جسم هدفدار و قانونمند است.
ـ تفكر مهمترين فعاليت روح انسان است.
ـ منطق قواعد حاكم بر دنياي تفكر است.
ـ انسان چه بخواهد و نخواهد، موجودي متفكر است.
ـ نقش دانش منطق، بهرهبرداري بهتر از فرآيند طبيعي فكر است.
ـ ذهن با انديشه كردن زنده است و كاري جز تفكر ندارد.
ـ ذهن بهطور طبيعي ضوابط تفكر را رعايت ميكند.
ـ كشف ضوابط تفكر و نشان دادن آنها در تفكر به «علم منطق» مربوط است.
ـ دانش منطق طرز كار ذهن را در عمل تفكر تشريح ميكند تا انسان با آگاهي از طرز كار ذهن، بهتر از آن استفاده نمايد.
- منطق برنامهای نیست که یک دانشمند، بسازد و به دیگران بگوید اینگونه فکر کنید و …
ـ منطق فقط ما را با طرز كار ذهن آشنا ميكند، همين آشنايي ما را در درست انديشيدن ياري ميكند و مانع بروز برخي اشتباهات، در هنگام تفكر ميگردد.
ـ منطق از ذات انسان سرچشمه ميگيرد و هيچ كس ابداع كنندهي آن نيست.
ـ ارسطو طرز كار خدادادي ذهن را كشف كرد، مدوّن نمود و به ديگران نشان داد كه ذهن چگونه فعاليت ميكند و …
ـ ارسطو كاشف قوانين منطق است نه طراح آن!!!
درس دوم:
ـ فكر كردن ذاتي انسان است و از او جدا نميگردد.
ـ انسان ميتواند مسايل و موضوعات مورد تفكر خود را انتخاب كند.
ـ تفكر براي رسيدن به دانش و شناخت است.
ـ علم و ادراك انسان به دو دستهي تصور و تصديق، تقسيم ميشود.
ـ مثلث انسان، دايره، درخت و … تصور هستند.
ـ در هنگام تصور يك مفهوم، كاري به واقعيت داشتن يا نداشتن آن مفهوم نداريم.
ـ كاري كه براي رسيدن به چيستي يك مفهوم و يك تصور انجام ميدهيم، «تعريف» نام دارد.
ـ «جهان طبيعت همواره در تغيير است»، «عدد چهار از عدد پنج كوچكتر است» تصديق هستند.
درتصديقات، حكم و قضاوت وجود دارد.
ـ انسان براي رسيدن به يك تصديق جديد، بايد تفكر كند، اين حالت از تفكر «استدلال» ناميده ميشود.
ـ ارسطو كشف كرد كه تمام فعاليتهاي ذهن بشر، يا براي آن است كه تصورات مجهول را با اندوختههاي تصورياش روشن كند (تعريف) يا براي آن است كه احكام و قضايا را آنگونه سازماندهي نمايد كه به نتايج جديد برسد. (استدلال)
ـ هدف منطق آن است كه شيوهي درست انديشيدن، يعني درست تعريف كردن و درست استدلال كردن را نشان دهد.
ـ عمل تعريف، اختصاص به مراحل اوليهي زندگي ما ندارد، بلكه ما تا آخر عمر و به دفعات فراوان از اين توانايي ذهن استفاده ميكنيم.
ـ هر رشتهي علمي داراي اصطلاحات و مفاهيم مخصوص به خود است كه آشنايي و تعريف آن مفاهيم، دروازهي ورود به آن علم است.
ـ در علم منطق، به مفهومي كه ميخواهيم آن را تعريف كنيم، «معرَّف» و به آن مفاهيمي كه به كمك آنها تعريف ميكنيم، «معرِّف» ميگويند.
ـ شرايط يك تعريف درست عبارت است از: 1- روشنتر بودن معرِّف از معرَّف 2- مرتبط بودن مفاهيم بهكار رفته در تعريف با معرَّف 3- مساوي بودن معرِّف با معرَّف (جامع و مانع بودن تعريف) 4- استفاده از حداقل يك مفهوم دروني در تعريف
آنچه علم منطق در بخش تعريف برعهده دارد، تبيين قواعد تعريف است. تعريف و تبيين اشياء هرگز بر عهدهي خود منطق نيست.
