داستان موفقیت دانش آموز کم‌شنوا: علی بدرخانی رتبه 512 کنکور

داستان موفقیت دانش آموز کم‌شنوا: علی بدرخانی رتبه512 کنکور

داستان موفقیت دانش آموز کم‌شنوا: علی بدرخانی رتبه 512 کنکور


رتبه 512 منطقه رشته انسانی

علی بدرخانی

از قزوین

(کم شنوا)

یازدهم و دوازدهم

2 سال (49 آزمون)

داستان موفقیت دانش آموز کم‌شنوا: علی بدرخانی رتبه 512 کنکور


 

هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را بس است»

علی بدرخانی هستم، ساکن شهر قزوین و رتبه ۵۱۲ کنکور سراسری سال ۱۴۰۵. وقتی از این نتیجه صحبت می‌کنم، برای خودم سخت است که همه این مسیر را فقط در یک عدد خلاصه کنم. پشت این رتبه، سال‌هایی از درس خواندن، انتخاب کردن، خسته شدن، دوباره شروع کردن و البته لطف و یاری خداوند قرار دارد. به همین دلیل ترجیح می‌دهم به جای اینکه فقط درباره نتیجه نهایی حرف بزنم، کمی از مسیری بگویم که مرا به این نقطه رساند.

شروع جدی‌تر این مسیر برای من شاید از سال نهم باشد؛ زمانی که در آزمون ورودی مدارس نمونه دولتی شرکت کردم و در دبیرستان نمونه دولتی اقمشه پذیرفته شدم. از آن سال تا پایان دوازدهم در همان مدرسه تحصیل کردم. حضور در یک محیط آموزشی جدی، باعث شد از همان سنین پایین‌تر با مفهوم تلاش، رقابت و مسئولیت‌پذیری بیشتر آشنا شوم. کم‌کم فهمیدم که برای رسیدن به یک هدف، فقط علاقه کافی نیست و باید برای آن برنامه داشت و استمرار به خرج داد.

در سال‌ یازدهم، نگاه من به درس خواندن کم‌کم تغییر کرد. دیگر فقط هدفم این نبود که امتحان‌های مدرسه را خوب بدهم؛ می‌خواستم پایه درسی خوبی برای سال‌های بعد بسازم. مطالعه را به شکل جدی‌تری دنبال کردم و تلاش کردم ساعت مطالعه‌ام را حدود ۶ تا ۷ ساعت در روز ثابت نگه دارم. ترجیح می‌دادم یک روند قابل ادامه داشته باشم تا اینکه چند روز خیلی زیاد درس بخوانم و بعد خسته شوم و از برنامه عقب بمانم.

در سال آخر، با نزدیک شدن به کنکور، بعضی روزها زمان بیشتری را به درس اختصاص می‌دادم؛ به‌خصوص زمانی که به جمع‌بندی و مرور مباحث رسیده بودیم. اما در تمام این مدت سعی کردم فقط به تعداد ساعت‌ها فکر نکنم. بخش مهم‌تر برای من این بود که بدانم چه چیزی می‌خوانم، چه مقدار از آن را یاد گرفته‌ام و کجا مشکل دارم. تست زدن، مرور کردن و برگشتن به اشتباهات، بخش ثابتی از برنامه‌ام بود. گاهی یک تست غلط بیشتر از چند تست درست برایم نکته داشت، چون به من نشان می‌داد کدام قسمت از کارم نیاز به اصلاح دارد.

در این میان، آزمون‌های قلم‌چی هم برای من نقش قابل توجهی داشتند. شرکت در آزمون‌های حضوری کمک می‌کرد شرایط جلسه را بهتر تجربه کنم، زمان را جدی‌تر بگیرم و با فضای آزمون‌های مهم کمتر غریبه باشم. مهم‌تر از خود آزمون، برای من تحلیل نتیجه آن بود؛ اینکه بعد از هر آزمون بدانم چه چیزی را باید بهتر کنم و چه اشتباهی نباید دوباره تکرار شود.

به نظرم بخش مهمی از موفقیت در کنکور، فقط به دانستن مطالب برنمی‌گردد؛ آدم باید یاد بگیرد در شرایط فشار هم بتواند تمرکز کند. به همین دلیل، در ماه‌های آخر تلاش کردم مدیریت زمان و کنترل استرس را هم به اندازه درس خواندن تمرین کنم. روز کنکور برای من، با وجود اهمیت زیادی که داشت، تا حدی شبیه همان موقعیت‌هایی بود که بارها قبل از آن در آزمون های کانون قلم‌چی تجربه کرده بودم. سعی کردم سؤال‌ها را با آرامش جلو ببرم، زمان را مدیریت کنم و اجازه ندهم یک سؤال سخت، ذهنم را درگیر کند و روی بقیه آزمون اثر بگذارد.

البته این مسیر همیشه آرام و قابل پیش‌بینی نبود. سال منتهی به کنکور ۱۴۰۵ برای همه داوطلبان شرایط خاصی داشت. فضای پرالتهاب اسفند و عید شد و طبیعی بود که این وضعیت، نگرانی و فشار روانی زیادی برای دانش‌آموزان و خانواده‌ها ایجاد کند. برای کسانی که در مناطق آسیب‌دیده‌تر زندگی می‌کردند، ادامه دادن مسیر درس و کنکور سخت‌تر هم بود. در چنین شرایطی، تازه بیشتر فهمیدم که فرصت درس خواندن و داشتن آرامش، یک مسئله بدیهی نیست. ادامه دادن درس خواندن برای من فقط تلاش برای یک رتبه بهتر نبود. بیشتر از قبل احساس می‌کردم که باید قدر فرصتی را که در اختیارم هست بدانم و از توانایی‌ که خدا به من داده، درست استفاده کنم. شاید این نگاه کمک کرد در روزهای سخت، بیشتر از نتیجه نهایی، روی انجام دادن وظیفه‌ای که برای خودم تعریف کرده بودم تمرکز کنم.

در تمام این مسیر، بیشتر از هر چیز به لطف خدا تکیه داشتم. برای من، توکل به خدا به این معنی نبود که فقط منتظر نتیجه بمانم؛ برعکس، سعی می‌کردم تمام تلاشم را انجام بدهم و در کنار آن، دلم را به خدا بسپارم. خیلی از روزها شرایط آن‌طور که می‌خواستم پیش نمی‌رفت، اما همین باور که باید وظیفه‌ام را انجام بدهم و نتیجه را به خدا واگذار کنم، باعث می‌شد آرامش بیشتری داشته باشم. امروز که به این مسیر نگاه می‌کنم، واقعاً معتقدم اگر یاری خدا نبود، تحمل بسیاری از سختی‌های این راه برایم آسان نبود.

بعد از لطف خدا، خانواده بزرگ‌ترین پشتوانه من بودند. در تمام این سال‌ها سعی کردند محیطی برایم فراهم کنند که بتوانم با آرامش درس بخوانم. حمایت آن‌ها فقط در امکانات و شرایط خانه خلاصه نمی‌شد؛ درک کردن خستگی‌ها، نگرانی‌ها و فشارهای این دوره، خودش کمک بزرگی بود. وقتی می‌دانستم در پشت سرم خانواده‌ای هستند که به من اعتماد دارند، ادامه دادن برایم آسان‌تر می‌شد.

اگر بخواهم از تجربه‌ام به دانش‌آموزانی که تازه وارد مسیر کنکور می‌شوند چیزی بگویم، اولین توصیه‌ام این است که از همان ابتدا خودشان را با دیگران مقایسه نکنند. ممکن است یک نفر از سال دهم جدی‌تر شروع کند، یک نفر از یازدهم، و یک نفر هم دیرتر تصمیم بگیرد؛ چیزی که اهمیت دارد این است که وقتی تصمیم گرفتید، ادامه بدهید.

همچنین فکر می‌کنم نباید موفقیت را فقط در ساعت مطالعه دید. ساعت مطالعه مهم است، اما برنامه‌ریزی، کیفیت درس خواندن، تست زدن، مرور و تحلیل اشتباهات هم به همان اندازه اهمیت دارند. مهم‌تر از همه، باید برنامه‌ای داشته باشید که بتوانید در روزهای خوب و بد آن را ادامه دهید. 

در نهایت باور دارم که خداوند بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی برای ما خیر است. هر آنچه او بخواهد، همان خواهد شد و من به این خواست الهی راضی‌ام. با تمام وجود، خدا را برای تمام مسیر، فرصت‌ها، تجربه‌ها و نتیجه‌ای که رقم خورد شکر می‌کنم و امیدوارم این پایان، آغاز راهی باشد برای قدم‌های بزرگ‌تر و بهتر در آینده.