رتبه 294 منطقه-رشته انسانی
الهه سلیمیان
از شهر درود استان لرستان
(کم شنوا)
یازدهم و دوازدهم
2 سال (40 آزمون)

دوران کنکور برای من مثل یک جادهی طولانی در دل مه بود؛ مسیری که نه انتهایش معلوم بود و نه میدانستم هر قدم چقدر مرا جلو میبرد. احساس اصلیام ترکیبی از اضطراب و امید بود؛ اضطرابی ناشی از اینکه نکند عقب بمانم و امیدی که هر صبح با باز کردن دفتر برنامهریزی دوباره زنده میشد. در این میان، کانون قلمچی برای من فقط یک آزمون آزمایشی نبود؛ مثل یک آینه بود که هر دو هفته یکبار تصویر واقعیام را نشانم میداد. گاهی این تصویر تلخ بود و ناامیدم میکرد، اما همان تلخی باعث میشد بفهمم کجای مسیر را اشتباه رفتهام و کدام مبحث را فقط «خواندهام» و واقعاً یاد نگرفتهام. آزمونهای قلمچی به من یاد داد که احساس خوب بهتنهایی کافی نیست؛ باید داده و عدد داشته باشی تا بدانی کجا ایستادهای. انگیزهام هم از همینجا شکل گرفت: نه از یک شعار بزرگ، بلکه از دیدن پیشرفتهای کوچک در کارنامهها.
برنامهریزی راهبردیام را بر سه پایه بنا کردم: تحلیل آزمون، جبران عقبماندگی، و تمرین هدفمند. بعد از هر آزمون، بهجای اینکه فقط درصدها را نگاه کنم، سؤالهای غلط را دستهبندی میکردم و برای هر دسته یک راهکار مشخص مینوشتم. این چرخهی «آزمون، تحلیل، اصلاح» باعث شد از یک دانشآموز واکنشی به یک برنامهریز فعال تبدیل شوم.
در نهایت، موفقیت برای من حاصل یک جرقهی ناگهانی نبود؛ حاصل تکرار همین چرخه بود و قلمچی نقش مهمی را داشت که سرعت این چرخه را بالا میبرد.

