نام: زینب بابایی
منطقه: ۲ (آران و بیدگل، استان اصفهان)
رشته: تجربی
سابقه عضویت در کانون: از سال هشتم
تحصیلات والدین: پدر (کارگر، سیکل) - مادر (خانهدار، دیپلم)
رشته قبولی: زیست فناوری دانشگاه تهران
مصاحبه گر :فاطمه ضیاء
در سال کنکور، کدام عادت مطالعهی قدیمی خود را کنار گذاشتی و چرا؟
من دو عادت قدیمی را کنار گذاشتم. اولی "بقچهای درس خواندن" بود؛ یعنی یک روز کامل را فقط به یک درس اختصاص میدادم. در سال کنکور، سعی کردم هر روز هر چهار درس تخصصی را مطالعه کنم تا تعادل و تداوم بهتری داشته باشم. دومی "وسواس مطالعاتی" بود که باعث میشد روی جزئیات کماهمیت بیش از حد وقت بگذارم و پیشرویام کند شود. فهمیدم این وسواس فقط زمان را هدر میدهد و آن را کنار گذاشتم
برای جلوگیری از فراموشی دروس عمومی در طولانیمدت، چه رویکردی داشتی؟
اولاً سعی میکردم در کلاسهای مدرسه به دقت حضور داشته باشم و گوش کنم. شنیدن تدریس معلم (مثلاً در فارسی یا عربی) کمک میکرد مطالب عمیقتر و با ساختار بهتری در ذهنم ثبت شوند. ثانیاً برای دروسی که نیاز به تمرین داشتند (مثل قواعد عربی، دستور فارسی و گرامر انگلیسی) حتماً تمرین تشریحی زیاد حل میکردم. گاهی هم در بازههای خاص، یک روتین مرور کوتاه شبانه برای درسی که فراموشیاش بیشتر بود، قرار میدادم.
در مطالعهی زیستشناسی، چگونه بین حفظ کردن و درک عمقی مفاهیم تعادل برقرار میکردی؟
من هیچوقت زیستشناسی را به قصد حفظ کردن نمیخواندم. همیشه اول سعی میکردم مفهوم را کاملاً درک کنم. بعد از درک مفهوم، مستقیم به سراغ تستزنی میرفتم. با تستزنی زیاد و مرور تستها، مطالب به طور خودکار در حافظهام تثبیت میشدند. به این ترتیب، درک عمقی مقدم بر حفظ بود و حفظ هم به صورت طبیعی و با تکرار اتفاق میافتاد.
بعد از دیدن یک نتیجهی ضعیف، اولین قدم برای تحلیل و بهبود چه بود؟
اولین قدمم این بود که بپذیرم مشکلی وجود دارد و به دنبال ریشه آن بگردم. نتیجه ضعیف را یک زنگ هشدار میدیدم. سپس آزمون را به دقت تحلیل میکردم: مشکل از کمخوانی بود؟ از بیدقتی؟ از نفهمیدن مفهوم؟ یا از مدیریت زمان؟ بعد براساس نوع مشکل، راهحل مشخصی انتخاب میکردم. اگر مشکل علمی بود، زمان بیشتری برای آن مبحث میگذاشتم. اگر مشکل از روش مطالعه بود، روشم را اصلاح میکردم.
در دوران جمعبندی، چگونه نقاط قوت را تثبیت و نقاط ضعف را جبران میکردی؟
در دوران جمعبندی، آزمونهای جامع میدادم. بعد از هر آزمون، مباحثی که در آنها احساس ضعف میکردم یا نمره کم آورده بودم، در یک دفترچه یادداشت میکردم. سپس برای جبران، یا تستزنی تمرکزی و بیشتر برای آن مباحث خاص انجام میدادم، یا اگر نیاز به پایهریزی مجدد بود، به سراغ تدریس استاد یا درسنامه میرفتم. برای نقاط قوت هم غفلت نمیکردم و با تستزنی منظم و با فاصله، آنها را مرور و تثبیت میکردم تا فراموش نشوند.
روش دقیق تو برای خلاصهنویسی موثر چه بود؟ (نوع خلاصه، زمان مرور آن و ...)
من برای هر نوع درس، روش خلاصهبرداری متفاوتی داشتم:
· دروس محاسباتی (مثل ریاضی، فیزیک): در این دروس به جای نوشتن خلاصههای طولانی، موقع خواندن درسنامه، فرمولها، رابطههای کلیدی و نکات مهم را هایلایت میکردم. بعداً در مرورها، فقط همان بخشهای هایلایت شده را میخواندم. همچنین سوالات مهم یا اشتباهاتم در تستها را در یک دفترچه یادداشت میکردم و آنها را مرور میکردم.
· زیستشناسی: برای زیست، بیشتر خود کتاب درسی را مرور میکردم. گاهی از خلاصهها و جدولهای موجود در اول پاسخنامههای بعضی آزمونها هم استفاده میکردم.
· شیمی: برای بخش مسائل شیمی، فرمولهای مهم را از درسنامه استادم جداگانه یادداشت و مرور میکردم. برای بخش مفاهیم شیمی، گاهی خودم روی یک برگه، نکات کلیدی را به زبان خودم مینوشتم (خلاصهی آچارفرانسه)
به طور کلی، به جز شیمی، برای درس دیگری زمان کافی برای خلاصهنویسی مفصل نداشتم، بنابراین سعی میکردم از هایلایت و یادداشتهای موجز استفاده کنم
در زمان خستگی و کاهش تمرکز، چه کاری برای بازگشت به حالت مطلوب انجام میدادی؟
راههای مختلفی را امتحان میکردم:
· یک استراحت کوتاه ۵ دقیقهای و چرت میزدم.
· محل مطالعهام را عوض میکردم (مثلاً از میز به کف اتاق).
· یک خوراکی سبک و خوشمزه میخوردم تا حال و هوام عوض شود.
· دمای اتاق را تنظیم میکردم (کم یا زیاد کردن بخاری/کولر).
· گاهی برای افزایش حوصله، آهنگ بیکلام ملایمی در پسزمینه پخش میکردم.
· در مواقع خستگی شدید آخر شب، وقتی خوابم میآمد ولی باید درس میخواندم، با پخش آهنگ و راه رفتن در اتاق، سعی میکردم بدنم را فعال و بیدار نگه دارم
بزرگترین مانع روانی در مسیر کنکور برای تو چه بود و چگونه بر آن غلبه کردی؟
بزرگترین مانع روانی من "ترس از شکست" یا "ترس از نشدن" بود. این ترس گاهی باعث استرس زیاد و کاهش بازدهی میشد. برای غلبه بر آن، با خودم یک قرارداد بستم: من فقط موظفم نهایت تلاشم را بکنم و از ۱۰۰ درصد پتانسیلم استفاده کنم. نتیجهی نهایی به عوامل زیادی بستگی دارد که همه در کنترل من نیستند. با خودم میگفتم اگر با تمام توان تلاش کرده باشم، حتی اگر به هدف نهایی هم نرسم، وجدانم راحت است و حسرت نمیخورم که "ای کاش بیشتر تلاش کرده بودم". این نگاه، بار روانی را از دوشم برداشت و بقیه را به خدا سپردم.
برای دانشآموزی که پیشرفتش متوقف شده، چه توصیهی عملی داری؟
توصیهی اصلی من این است: یک بازنگری جدی در سه مورد داشته باش: استاد/منبع، روش مطالعاتی و برنامهریزی. گاهی پیشرفت متوقف میشود چون منبع یا استاد با سبک یادگیری شما سازگار نیست. گاهی روش مطالعهتان (مثلاً فقط خواندن بدون تست یا برعکس) کارایی خود را از دست داده. و گاهی برنامهریزیتان غیرواقعبینانه یا خستهکننده است. با یک بررسی صادقانه، نقطهی ضعف را پیدا و آن را تغییر دهید.
در طول سال، چگونه سلامت جسمی و روحی خود را حفظ میکردی؟ (خواب، ورزش، تفریح)
برای حفظ سلامتی، این کارها را انجام میدادم:
· کنترل محیط روانی: اخبار استرسزا را دنبال نمیکردم و ارتباط با افرادی که انرژی منفی میدادند یا باعث حواسپرتی میشدند را محدود کردم
· خواب منظم: خواب کافی و مفید داشتم. همیشه قبل از نیمهشب میخوابیدم و هیچ وقت برای مطالعه بیشتر، از خوابم نمیزدم
· تغذیه هوشمند:
· از کافئین (چای پررنگ، قهوه) استفاده نمیکردم
· آب و میوه زیاد میخوردم تا بدنم شاداب بماند
· از خوردن تنقلات بیفایده (هلههوله)، غذای چرب و سنگین پرهیز میکردم چون باعث خستگی و خوابآلودگی میشدند
· پیشگیری از بیماری: خیلی مراقب بودم که سرما نخورم یا مریض نشوم
· تفریح کنترلشده: گاهی برای عوض کردن حال و هوا، به یک کار ساده مثل گوش دادن به موسیقی بیکلام یا خوردن یک خوراکی مورد علاقه اکتفا میکردم
اگر دوباره به ابتدای سال کنکور برگردی، چه تغییر مهمی در برنامه یا روش کار خود ایجاد میکنی؟
اگر برگردم، خواندن دروس نهایی (پایه دوازدهم) را زودتر و همزمان با تدریس مدرسه آغاز میکنم. این کار باعث میشد فشار دوران جمعبندی کمتر شود و فرصت کافی برای تسلط عمیقتر روی این دروس مهم داشته باشم
