گفت‌گو با نگار مسیح‌پور؛ از علوم آزمایشگاهی تا پزشکی روزانه گرگان

گفت‌وگو با نگار مسیح‌پور؛ از علوم آزمایشگاهی تا دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی

گفت‌گو با نگار مسیح‌پور؛ از علوم آزمایشگاهی تا پزشکی روزانه گرگان



نام و نام خانوادگی : نگار مسیح‌پور

رتبه کنکور 1404 : رتبه 2700 منطقه 2 تجربی کنکور 1404

رشته و دانشگاه قبولی : پزشکی روزانه دانشگاه علوم پزشکی گرگان

نام شهر و استان : بهبهان ، خوزستان

سال‌های حضور در کانون : 7 سال

میانگین تراز : 5900

تعداد پاسخ صحیح : 679


تراز سوابق تحصیلی : 9700

تراز کنکور اردی‌بهشت : 9255


نمرات امتحان نهایی :

ریاضی  20    فیزیک  19/75   زیست  19    شیمی  19    
دینی  20    عربی  19/5    ادبیات  19/5    زبان  18/5


مصاحبه‌گر : صفا شیدایی


لطفا خودتان را معرفی کنید.

من نگار مسیح پور هستم، بیست و چهار سالمه 

سال 1399 وارد دانشگاه شدم و علوم آزمایشگاهی روزانه‌ی کرمانشاه قبول شدم ولی خوب در واقع اون موقع براساس علاقه نبود، یعنی جوری بود که از فضای کنکور خسته‌ شده بودم و اینکه دبیرستان تیزهوشان هم بودم و کلا در یک جو درسی طولانی مدتی بودم و خیلی خسته شده بودم. گفتم که الان وارد دانشگاه می‌شوم، یا به این رشته علاقه‌مند می‌شوم و ادامه تحصیل می‌دهم و یا اینکه حالا بعداً دوباره کنکور می‌دهم. یعنی از اول من فکر کنکور مجدد را داشتم و اینجوری نبود که بگویم یک تصمیم آنی برایم بود. بعد در این چهارسال کلا من همیشه به کنکور مجدد فکر می‌کردم و یک احساس ناکافی بودن با توجه به موقعیت قبلی که داشتم، در واقع در من بود. بعد تصمیم گرفتم که دوره لیسانس را کامل بخوانم که حداقل مدرک دستم باشد و بعد برای کنکور اقدام کنم.



از چه زمانی برای کنکور 1404 شروع کردید؟

زمانی که خواستم شروع کنم در واقع مرداد سال 1403 می‌شد که از خوابگاه و زندگی دانشجویی برگشتم و 24مرداد هم شروع کردم به درس خواندن؛ یعنی حتی اجازه خیلی استراحت کردن هم به خودم ندادم. بعد با چند نفر مشاور، در شهرهای مختلف صحبت کرده بودم به من گفته بودند که این مسیر برای من 2ساله تمام می‌شود. گفته بودند اکثر کسانی که می‌خواهند از صفر شروع کنند و 5-4سال از درس بوده‌اند، سال اولی که کنکور شرکت می‌کنند قبول نمی‌شوند. باید حتما دوبار کنکور بدهند. 

بعد خوب من هم با پلن دو ساله شروع به درس خواندن کردم، ولی راستش در طول این راه انقدر مسیر سخت بود که گفتم هر جوری هست باید همین امسال تمامش کنم و پلن خودم را به یکسال تغییر دادم. با هر سختی که بود گفتم باید همین یک سال تمام شود و انتهای مسیر هم خوب توانستم تمامش کنم! توانستم به اون پزشکی روزانه که می‌خواستم برسم. 



من لابه لای صحبت‌های شما چندتا نکته برداری کردم. یکی اینکه گفتید مدرسه‌ی تیزهوشان بودید. از برنامه مدرسه‌تان بگویید.

از سال هفتم وارد شدم و تا آخر در مدرسه تیزهوشان درس خواندم. راستش من خودم را در مدرسه تیزهوشان می‌توانم به دو برهه تقسیم‌ کنم. یک برهه‌ای خیلی خوب بودم. اوایل که وارد تیزهوشان شده بودم، دوره‌ی متوسطه اول به نظر خودم خیلی خوب بودم ولی بعدش انگار خسته شده بودم، یعنی درس خواندن برایم یک کار خیلی طولانی شده بود. مثلا وقتی ما حتی برای کنکور هم درس می‌خوانیم می‌گوییم خوب یک سال یا دوسال فشرده بخوانیم ولی به نظر من وقتی ما از سال هفتم وارد تیزهوشان می‌شویم، انگار داریم 6سال فشرده درس می‌خوانیم. یعنی به نظرم خیلی بار سنگینی داشت. حالا من نمی‌گویم این حالت خوب است یا بد است، یا توصیه می‌کنم یا نمی‌کنم، شاید اگر خودم هم برگردم عقب همین راه را دوباره ادامه بدهم، چون من کمال‌گرا شدم و دیگر نمی‌توانم دست از کمال‌گرایی بردارم ولی مسیر سختی بود؛ یعنی من را واقعا خسته کرد. 



چند سال‌ در آزمون‌های کانون شرکت می‌کردید؟

سال‌های ششم و هفتم شرکت کردم. بعد از آن از سال دهم تا دوازدهم و 1سال هم فارغ التحصیل بودم، هر 4سال را شرکت کردم. بعد دانشگاه رفتم تا سال قبل که مجدد 1سال شرکت کردم.


گفت‌گو با نگار مسیح‌پور؛ از علوم آزمایشگاهی تا پزشکی روزانه گرگان


برسیم به سال آخرتان و در مورد کنکور مجدد صحبت کنیم. همانطور که اشاره کردید در دانشگاه به این موضوع فکر می‌کردید. از چه زمانی این موضوع برای‌تان جدی‌تر شد؟

راستش خوب این تصمیم برایم آنی نبود، کل دوران تحصیل به این موضوع فکر می‌کردم ولی آن جرقه‌ای که باعث شد شروع کنم وقتی بود که فارغ‌التحصیل شدم و احساس کردم من این همه در مدرسه تیزهوشان درس نخوانده‌ام و تلاش نکرده‌ام که آخرش به خواسته خودم نرسم. با توجه به اینکه خواهر بزرگ‌ترم هم پزشک هستند، به این فکر می‌کردم خوب خواهرم از من بزرگ‌تر است هنوز درس می‌خواند و تلاش می‌کند و من الان برگشتم خانه و دارم به یک زندگی معمولی راضی می‌شوم، این برایم خیلی راضی کننده نبود.

بعد یک چیزی هم هست که دوست دارم حتما بهش اشاره بکنم؛ اینه که الان در فضای مجازی می‌گویند بچه‌ها سمت پزشکی نروید چون پول و درآمد ندارد. به نظر من هر چیزی با پول قابل مقایسه نیست، نمی‌شود هر چیزی را با درآمد و پول قیاس کرد. مسیر پزشکی مسیر سختی است. مسیری است که فداکاری می‌خواهد، دلسوزی می‌خواهد. 



برنامه شما برای ترمیم معدل چه بود؟

برای ترمیم معدل خوب من خیلی می‌ترسیدم، یعنی مرا خیلی ترسانده بودند و گفته بودند که سطح امتحانات خیلی سخت‌تر شده و شبیه امتحان نهایی‌های قبلا نیست. به خاطر همین ترس من برای ترمیم معدل خیلی کار کردم. یعنی الان که دارم خودم را با بچه‌های دیگر مقایسه می‌کنم، می‌بینم من خیلی بهتر و دقیق‌تر برای معدل و بخصوص دروس عمومی کار کردم.

من از آبان شروع کردم، استارت عمومی‌ها را از آبان ماه زدم. از آبان زبان را شروع کردم و می‌توانم بگویم از آذرماه ادبیات را شروع کردم و توصیه‌ام هم این است که حتما بچه‌ها دو درس خیلی مهم عمومی که ادبیات و زبان است را حتما از آبان یا آذر شروع کنند. برای زبان در طول سال کلاس رفتم ولی بیشتر دروس را خودخوان بودم.

یک کار خیلی مفید دیگری هم انجام دادم. چون می‌دانستم زمانی می‌رسد که وارد دوره جمع‌بندی دروس اختصاصی برای کنکور می‌شوم و کلا از عمومی‌ها دور می‌شوم. من به آن بازه فکر می‌کردم به خاطر همین یکسری دفترچه درست کرده بودم. برای ادبیات دفترچه درست کرده بودم و نکات آن را هرشب مرور می‌کردم تا فراموشم نشود. یا مثلا برای زبان یک سری خلاصه‌ها نوشته بودم که در زمان جمع‌بندی کنکور از این درس‌ها غافل نشوم.

برای عمومی‌ها کلا تشریحی مطالعه می‌کردم و هیچ تستی نزدم.


از منابع کانون برای دروس عمومی استفاده کردید؟ 

برای عمومی‌ها بعضی مواقع فقط کتاب پرتکرار استفاده کردم و منابع دیگر هم داشتم.


برنامه ریزی روزانه مطالعاتی خود را کمی توضیح دهید.

اوایل من خیلی فشرده‌تر کار کردم و ساعات مطالعه خیلی بالایی داشتم. تقریبا دو ماه اول 13-12ساعت در روز درس خواندم، چون ترس از این داشتم که به کنکور نرسم، خیلی فشرده و خیلی عالی درس می‌خواندم. بعد ساعت مطالعه‌ام را کمتر کردم؛ که کاش کمتر نمی‌کردم. ولی خوب به نظر من اگر حالا کسی شرایط من را دارد و فارغ‌التحصیل است، توصیه‌ای اگر داشته باشم، اینست که شروع خیلی خوبی داشته باشد. چون وقتی ما شروع می‌کنیم به درس خواندن حتی سینوس و کسینوس‌های ساده ریاضی هم یادمان رفته؛ به خاطر همین باید اولش خیلی قوی‌تر و فشرده‌تر پیش برویم بعد کمی به روال ثابت می‌رسیم ولی اولش سخت است و اگر کسی هم می‌خواهد شروع کند اولش خیلی جا می‌زند! 

من یادم است که هر هفته به مشاورم  زنگ می‌زدم و می‌گفتم که من حس می‌کنم دیگر نمی‌شود، همین‌جا تمامش کنیم! بعد خوب در نهایت حالا با صحبت و انگیزه و... ادامه می‌دادم یعنی می‌خواهم بگویم که اول مسیر خیلی سخت است و این سختی طبیعی است. چون ما اصلا از این فضا کامل دور شده‌ایم، همه چیز یادمان رفته ولی بعد از دو ماه نهایتا (واقعا می‌توانم بگویم بعد از دوماه) بچه‌ها خیلی برایشان روتین می‌شود. و اون موقع تازه خیلی قوی‌تر از بقیه دانش‌آموزان هستند چون اون موقع دیگر انگار حافظه‌ی بلندمدت فعال شده و مطالبی که قبلا خوانده‌اند یادشان می‌آید.


دفتر برنامه‌ریزی داشتید؟

بله؛ من کلاً هر اتفاق و کاری را ثبت می‌کردم. حتی مسائل و موارد روزمره خودم را هم می‌نوشتم. در این حد دقیق بوم که هر روزی به چه علت کمتر درس خوانده‌ام یا چرا ساعت مطالعه‌ام بیشتر شده است را هم یادداشت می کردم.

بعضی روزها که خیلی کم درس می‌خواندم می‌رفتم این دفتر را باز می‌کردم، نگاه‌ می‌کردم به روزهایی که ساعت مطالعه بالایی داشتم و می‌گفتم: "ببین تو همان آدمی! اگر تو اون روز تونستی 12ساعت بخونی پس الان هم تو می‌تونی همون ساعت را بخونی." 

به نظرم مهم‌ترین چیزی که در این مسیر وجود دارد این است که بچه‌ها از روز اولی که شروع می‌کنند تا روز آخر تمام اتفاقات را ثبت کنند. اگر یک روز مریض شدند، شب یک ساعت زودتر خوابیدند حتما ثبت کنند که اگر دوماه بعد دوباره نگاه به این دفترچه کردند و دیدند مثلا یک روز فقط 4ساعت درس خوانده‌اند، خودشان را مقصر ندانند و بدانند این 4 ساعت به خاطر این بوده که مریض بودند و اتفاقا به خودشان افتخار کنند.



در مسیر آزمون‌های کانون، چقدر به برنامه راهبردی پایبند بودید؟

چون من خیلی مباحث یادم رفته بود، با خودم گفتم اول 2ماه شروع کنم و مباحث را بخوانم تا قوی شوم و بعد از اولین آزمون مهرماه بود که در آزمون‌ها شرکت کردم.

از اولین روز تا تقریباً بهمن ماه طبق برنامه آزمون‌ها پیش می‌رفتم، ولی در بین اینها یک سری درس‌ها یا مباحث فراموشم شده بود، چون من دانش آموز نبودم و مجبور بودم برای آن مبحثی که یادم رفته وقت بگذارم و بروم فیلم پیدا کنم، تست بیشتری بزنم و پیش می‌آمد که از آزمون خیلی عقب می‌افتادم. خوب قبلا اینجوری بود که اگر یک آزمون تراز پایین می‌گرفتم، می‌گفتم دیگر فایده ندارد ولی اینجا دیگر پذیرفته بودم که شرایطم متفاوت است. ممکن است تراز پایین بگیرم، چون من وقت نکردم اصلا کامل اون مبحث را پوشش بدهم، به خاطر همین کمتر تحت تاثیر نوسان تراز بودم.


شما آزمون‌ها را حضوری شرکت می‌کردید یا آنلاین؟

من آزمون‌ها را حضوری شرکت کردم. اصلاٌ موافق آزمون آنلاین نیستم.

به نظرم حضوری یه چیز دیگرست! آخه اگر ما بخواهیم آنلاین آزمون بدهیم باید برای وقتی باشد که کنکور هم آنلاین باشد. با توجه به اینکه کنکور حضوری است، پس به نظر من آزمون هم باید حضوری باشد.


تحلیل آزمون انجام می‌دادید؟

ببینید اینجوری بود که من در یک آزمونی از قبل می‌دانستم که این مبحث فیزیک را برای آزمون نرسیده‌ام بخوانم، خوب پس اگر مثلاً فیزیک را 30% در کارنامه می‌دیدم عزا نمی‌گرفتم!  بالای دفترچه‌ی سوال آن آزمون می‌نوشتم که به مباحث این آزمون نرسیده‌ام و بعدا که برنامه راهبردی آن مبحث را پوشش می‌داد، می‌آمدم و آن سوالات را دوباره حل می‌کردم. به خاطر همین من از تراز استفاده می‌کردم، واقعا از درصد پایین هم استفاده می‌کردم. 

از طرفی در آزمون‌ها اکثراً نقطه‌ قوت من زیست شناسی بود، چون همیشه مباحث را برای آزمون پوشش می‌دادم. حالا مثلاً در آزمونی درصد زیست می‌شد 70%، می‌رفتم سراغ آن 30% باقی مانده و تمرکز می‌کردم که دلیلش چه بوده است، چون می‌دانستم آن قسمت مبحثی است که من واقعا در آن اشکال دارم.

در واقع از قبل می‌دانستم وقتی می‌روم در جلسه آزمون، در کدام درس درصدم واقعی است و در آن درس قسمت کمبودش نشان‌دهنده‌ی نواقص من است. و کدام درصد من نشان می‌دهد که آن درس را نتوانستم کامل بخوانم و علتش این نیست که من بلد نیستم و علتش این است که من نرسیدم آن مبحث را بخوانم.



گفتید که زیست‌شناسی نقطه قوت شما بود، روش مطالعه موفق شما چگونه بود؟

بله؛ فکر می‌کنم در کنکور هم زیست را 69 یا 70% پاسخ دادم.

برای زیست من یک راهکار مثبت که پیدا کرده بودم و درواقع به این نکته رسیده بودم و البته قبلا اینجوری کار نمی کردم این بود که به ایده‌های طراح‌های مختلف توجه می‌کردم و پیشنهاد می‌کنم دانش آموزان کنکوری هم به این نکته توجه کنند و به یک منبع اکتفا نکنند. روش پیشنهادی من اینجوری است که مثلا سوالات زوج یک کتاب را کار کنند، و بعدا بروند آزمون‌های آزمایشی مختلف را کار کنند.

چون در آزمون‌های آزمایشی فقط یک مولف کار نکرده، بلکه یک گروه مولف دارد و در واقع انگار داری ایده‌های کل ایران را می‌بینی. به خاطر همین توصیه می‌کنم برای زیست بچه‌ها تحلیل آزمون‌های آزمایشی متنوع را داشته باشند.



در مورد امتحان نهایی بیشتر در مورد درس‌های عمومی صحبت کردیم و گفتید که تشریحی کار کردید. در مورد درس‌های اختصاصی چگونه و از چه زمانی شروع کردید؟

راستش من باید بگویم که تراز نهایی من بالاتر تراز کنکورم بود و من امتیاز مثبتم را از همین تراز نهایی گرفتم.

برای اختصاصی‌ها من چون در واقع تستی خوب کار کرده بودم خیلی در طول سال تمرکز ویژه‌ای نداشتم به اینکه تشریحی کار کنم. البته چندباری به مشاورم گفتم که از من امتحان تشریحی بگیرند. باید به دوستانم هم بگویم این یک پلن خوب است که اگر پیاده سازی کنند و قبل از عید با مشاورشان هماهنگ کنند که چند امتحان تشریحی درس‌های اختصاصی را کار کنند.

این بیشتر به نظرم جنبه‌ی قوت قلب دادن را دارد، و اینکه فرصتی است تا تشریحی نویسی را کمی یاد بگیرند. 

بعدش بیشترین کاری که برای امتحان نهایی دروس اختصاصی کردم، بعد از کنکور اردیبهشت بود. آن موقع نشستم و فیلم‌های جمع‌بندی نهایی را به ویژه برای درس‌های ریاضی و فیزیک دیدم و نمره ریاضی‌ام 20 شد و فیزیک 19/75 شدم. البته برای خودم ضعف‌هایم را مشخص کردم. مثلا در صفحه اول کتاب ریاضی نوشتم که در فلان مبحث مشکل دارم تا یادم باشد شب امتحان بیشترین نمونه سوالی که حل می‌کنم از آن مبحث باشد. با این کار من شب امتحان خیلی آمادگی داشتم.

در نهایت برای هر امتحان تمام نمونه سوالات را حل می‌کردم، اینجوری نبود که بیایم و فقط یک کتاب دستم بگیرم، بلکه می‌گشتم و تمام نمونه سوالاتی که از منابع مختلف بود را پیدا می‌کردم و از هرکدام 5 تا 10 سوال حل می‌کردم که ایده‌های مختلف را یاد بگیرم، طرز تشریحی نوشتن، بارم‌بندی سوالات را ببینم، پاسخ نامه‌ها را چک می‌کردم تا ببینم مصحح به چه نکاتی دقت دارد، چون من خیلی وقت بود مدرسه نرفته بودم برایم مهم که بدانم الان معلم‌ها حتی 25صدم نمره را از بابت چه اشکالاتی کسر می‌کنند و چه مواردی مهم و کلیدی هستند، پس می‌رفتم و از پاسخنامه‌ها همه اینها را می‌خواندم.

حتی اگر وقت نمی‌کردم سوالات را حل کنم، حتما می‌رفتم و پاسخ نامه‌های مختلف را می‌دیدم تا ببینم چه نکات کلیدی از هر درسی برای معلم اهمیت دارد.



روزانه چه تعداد تست کار می‌کردید؟

روزانه فکر کنم به طور معمول بین 150-100 تا تست بود. بعضی روزها تعداد تستی که داشتم شاید کمی بیشتر از 200 تست بود که البته این بیشترین بود.

تا یک زمانی تست زیست را هر روز داشتم، یک زمانی مثلا یک روز درمیان می‌کردم بعد آن یه روزی که نوبت زیست بود وقت بیشتری می‌گذاشتم، در کل بستگی به این داشت که حالم چجوری باشد. یک روزهایی خیلی حوصله‌ی زیست خواندن نداشتم به خودم سخت نمی‌گرفتم، یعنی سعی می‌کردم آن کمال‌گرایی را وارد برنامه‌ام نکنم. به خودم می‌گفتم: "خوب اشکال نداره، امروز حوصله‌ی زیست خوندن نداری درسای دیگه رو کار کن" ولی فردای آن روز اگر قرار بود 2ساعت زیست بخوانم، آن را در برنامه 4ساعت می‌کردم.

در کل برنامه ام انعطاف داشت و خیلی سخت‌گیر نبودم.



تا چه حد از فضای مجازی استفاده می‌کردید؟

از روزی که شروع کردم کلا من همه‌ی برنامه‌های مربوط به فضای مجازی را حذف کردم و گوشی‌ام هیچ برنامه‌ای برای استفاده نداشت. فقط از سایت کانون استفاده می‌کردم و این سایت برایم مفید بود.

یک وقت‌هایی به سایت می‌آمدم و با بچه‌ها گزارش‌ کار می‌دادیم و واقعا خوب بود. دوست‌های خیلی خوبی هم پیدا کردم. بعضی وقت‌ها خیلی به همدیگر انگیزه می‌دادیم.

ما در صفحه شهر تایباد گزارش کار می‌دادیم و خیلی خوب بود. مثلا خانم زیبا صحبت‌لو بود که تراز بالایی هم داشت و امسال هم برای هدفش تلاش می‌کند و خیلی دوست‌های خوبی کلا پیدا کردم. الینا فرهنگی‌نیا بود که الان پزشکی ارومیه قبول شد، کیانا صفایی بود که پزشکی سنندج قبول شد و هستی گراوند که پرستاری قبول شد. کلا بچه‌های خوبی بودیم و آن صفحه در انگیزه‌ی من واقعا تاثیر داشت. 

بجز سایت کانون از گوشی و فضای مجازی برای فیلم‌های درسی هم استفاده می‌کردم وگرنه هیچ استفاده‌ دیگری از فضای مجازی نداشتم.



دوران طلایی نوروز چه کار ویژه‌ای انجام دادید؟

راستش باید بگویم بدترین دوره برای من دوره عید بود، خیلی دوره‌ی سختی بود یعنی با توجه به اینکه من دانش‌آموز نبودم و در واقع این مسیر را به انتخاب خودم رفته بودم، خیلی فشار روحی روی من بود کلا نمی‌توانستم بیرون بروم، کلا دچار یک افت شده بودم. احساس می‌کردم اصلا توان ادامه دادن ندارم. بعد با خواهرم خیلی صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم که چند روزی کلا ساعت مطالعه حساب نکنیم، همینطور من درس بخوانم و فقط به روال خودم برگردم. پس چند روز بدون حساب کردن ساعت مطالعه من فقط درس خواندم، فقط پای کتاب نشستم که بتوانم درس خواندن را تحمل کنم. یعنی به مرحله‌ای رسیده بودم که تحمل این که کتاب ببینم یا اتاقم را ببینم دیگر نداشتم. به خاطر همین به این فکر کردیم که اول کمیت را درست کنیم و برویم سراغ کیفیت مطالعه؛ شروع کردم به درس خواندن، گاهی حتی نمی‌فهمیدم و فقط کتاب می‌خواندم تا چند روز بعد دیدم نه واقعا روشم جواب داد و همین پای کتاب ماندن من را به جایی رساند که دارم درس را هم می‌فهمم و ساعت مطالعه‌ام دارد بهتر می‌شود و به این ترتیب من وارد روال شدم و بعدش دیگر شروع کردم آزمون‌های سه روزیکبار را انجام دادم، جمع‌بندی را شروع کردم ولی خوب یک کمی جمع‌بندی را دیر شروع کردم به خاطر همین کلا آزمون‌های کانون را در خانه دادم. یعنی من از آخر اسفند تا کنکور اردیبهشت هیچ آزمون کانون را نتوانستم حضوری شرکت کنم و آزمون کانون را آنلاین نه، به صورت دفترچه کاغذی در منزل حل می‌کردم و درصد می‌گرفتم. 



تمرکزتان روی کنکور تیر بود یا اردیبهشت؟

تمرکزم روی کنکور اردیبهشت بود و با تراز همان هم انتخاب رشته کردم. تراز اردیبهشتم از تراز کنکور تیر 100نمره بیشتر بود.



از دوران جمع‌بندی و برنامه خودتان بگویید.

گفتم که یک خورده دوران جمع بندی را من دیرتر شروع کردم و اینجوری بود که تا هفته‌ی آخر کنکور اردیبهشت من هنوز داشتم در واقع آزمون‌های سه روز یک بار می‌دادم، چون دیرتر شروع کرده بودم. بعد آزمون‌های متنوعی کلا  از موسسات مختلف کار کردم. 

برای کنکور تیرماه فکر می‌کنم اون بازه‌ای که جنگ شد، من کلا تا دو هفته اصلا نتوانستم هیچ درسی بخوانم، فقط مدام داشتم گریه می‌کردم و احساس می‌کردم که به هیچ جایی نرسیدم، یعنی احساس می‌کردم نه طرح خودم را برای لیسانسم رفتم و نه به کنکور رسیدم و بدترین حال روحی را واقعا داشتم. کلا تصمیم به این گرفته بودم که برای کنکور تیر ادامه ندهم ولی در نهایت بعد از 3-2 هفته شروع کردم و یک سری درس‌های خاص را خواندم و اینجوری نبود که وقت کنم همه‌ی درس‌ها را بخوانم. مثلا تصمیم گرفتم که فیزیک که نقطه قوتم بود را ثابت نگه دارم که باعث شد در کنکور درصدم نسبت به اردی‌بهشت افزایش پیدا کند. وضعیت زیست را حفظ کنم و درصدم هم تقریباً ثابت ماند و بالای 60% بود. این 2تا درس را نگه داشتم، ریاضی و شیمی را هم تا حدودی با آزمون‌هایی که می‌دادم مرور می‌کردم.



سخن آخر...

توصیه‌ام این بود که بچه‌ها اگر واقعا علاقه دارند به این مسیر؛ حالا بین صحبت‌هایم هم گفتم که تحت تاثیر فضای مجازی قرار نگیرند و وارد مسیر علاقه‌شان بشوند. به نظرم هر فردی در علاق‌اش موفق می‌شود، هرچقدر هم سخت باشد، ولی آدم بالاخره در زمینه علاقه خودش می‌تواند به موفقیت برسد.

خواهرم واقعا در این مسیر خیلی همراهم بود، یعنی شب‌های امتحان نهایی با من نخوابید، کامل بیدار بود و مادرم خیلی کمکم کردند، خیلی همراهم بودند، یه وقت‌هایی بود که من انقدر فشار رویم بود که گریه می‌کردم، مامانم همراه من گریه می‌کردند و واقعا دلسوزترین فرد برای من مامانم بودند و مشاورم خانم امان‌الهی که خیلی زحمت کشیدند و دوست دارم که اسم‌شان حتما در این مصاحبه باشد.



 

Menu