مسیر آزمون تیزهوشان از زبان حمیدرضا بزی

خیر، به هیچ وجه. برای من، آزمون‌های کانون همانند قطب‌نمای مسیر پیشرفت هستند. با پشت سر گذاشتن هر آزمون، دقیقاً متوجه می‌شدم در کدام نقطه از مسیر ایستاده‌ام. حتی در روزهای سخت، این جمله پشتیبانم مرا به

مسیر آزمون تیزهوشان از زبان حمیدرضا بزی

نام و نام خانوادگی: حمیدرضا بزی

مقطع و رشته: نهم 

نام شهر و استان: تهران

سال های کانونی: سال اول

تعداد آزمون: 8

میانگین تراز: 5468

مسیر آزمون تیزهوشان از زبان حمیدرضا بزی


مصاحبه گر : سیدمحمدحسین مومنی

آیا در آزمون‌های کانون غیبت داشتید؟ دلیل شما برای عدم غیبت در آزمون‌ها چه بود؟

خیر، به هیچ وجه. برای من، آزمون‌های کانون همانند قطب‌نمای مسیر پیشرفت هستند. با پشت سر گذاشتن هر آزمون، دقیقاً متوجه می‌شدم در کدام نقطه از مسیر ایستاده‌ام. حتی در روزهای سخت، این جمله پشتیبانم مرا به جلو می‌راند: "هر آزمون، یک درس جدید است، نه یک قضاوت".

 

پیوستگی در آزمون‌ها چگونه باعث پیشرفت شما شد؟

این تداوم، برای من یک نظم درونی ساخت. پیش از این، مطالعه‌ام پراکنده و مقطعی بود، اما حالا هر دو هفته یک بار، با یک آزمون استاندارد، خودم را می‌سنجم. کارنامه‌ها به من نشان دادند که چگونه از یک دانش‌آموز با نمرات متوسط، به فردی با رتبه‌های زیر ۱۰۰ منطقه‌ای تبدیل شدم. این روند صعودی، بزرگ‌ترین انگیزه من برای ادامه راه بود.

 

آیا در آزمون‌های مشابه پارسال شرکت می‌کنید؟ اگر بله، انگیزه‌تان چه بود؟ چه دستاوردی داشتید؟

بله. شرکت در آزمون‌های مشابه سال گذشته، اولین جرقه انقلاب تحصیلی من بود. در آن آزمون‌ها، با دنیای جدیدی از سوالات مفهومی و استاندارد آشنا شدم. اگرچه اولین نتایج چندان درخشان نبود، اما چشم‌انداز واضحی از مسیر پیش رو به من داد. آن تجربه به من آموخت که برای دیدن قله، باید از پایه‌های کوه شروع کنم.

 

مطابق برنامه‌ی راهبردی حرکت می‌کردید؟ چگونه برنامه‌ریزی می‌کردید؟ برنامه‌ی مدرسه و آزمون‌ها هماهنگ بود؟

برنامه راهبردی کانون، استخوان‌بندی اصلی تمام تلاش‌های من بود. من هرگز آن را یک جدول خشک نمی‌دیدم، بلکه آن را به عنوان یک مربی شخصی می‌شناختم که به من می‌گوید هر هفته دقیقاً روی چه مباحثی تمرکز کنم. با هماهنگی کامل این برنامه و مدرسه، هیچ مبحثی از قلم نمی‌افتاد و هر درس در زمان طلایی خودش مرور می‌شد.

 

نقاط قوت شما کدام درس‌ها بودند؟ روش مطالعه آن‌ها را توضیح می‌دهید؟

در درس‌های ریاضی و علوم پیشرفت چشمگیری داشتم. رمز موفقیت من در این دروس، عبور از حفظ کردن به سمت درک عمیق بود.

· در ریاضی، به جای تکرار بی‌هدف مثال‌ها، برای هر مبحث یک نقشه ذهنی می‌کشیدم که تمام فرمول‌ها و کاربردهای آن را به هم مرتبط می‌کرد.

· در علوم، هر پدیده را به یک داستان علمی تبدیل می‌کردم. مثلاً برای یادگیری فتوسنتز، خودم را جای یک گیاه می‌گذاشتم و مراحل را مرحله به مرحله تصویرسازی می‌کردم.

 

دفتر برنامه‌ریزی داشتید؟ چه کمکی می‌کرد؟

دفتر برنامه‌ریزی من، گنجینه‌ای از تلاش‌های روزانه است. هر صفحه پر شده از این دفتر، برای من حکم یک مدال افتخار را دارد. این دفتر به من ثابت کرد که پیشرفت، حاصل جمع همین ساعت‌های کوچک و به ظاهر ناچیز است. نگاه کردن به روند صعودی ساعت‌های مطالعاتی ثبت شده، به تنهایی می‌توانست خستگی یک هفته سخت را از تنم به در کند.

 


مهم‌ترین چیزی که از کانون یاد گرفتید؟

کانون به من آموخت که موفقیت، یک شبه و تصادفی نیست؛ یک فرآیند هوشمندانه است. من یاد گرفتم که چگونه هدف‌گذاری کنم، برایش برنامه بریزم و هر شکست را به پلکانی برای صعود تبدیل کنم. بزرگ‌ترین دستاوردم این بود که فهمیدم استعداد تنها ۲۰ درصد مسیر است و ۸۰ درصد باقی‌مانده، از نظم، پشتکار و تحلیل می‌آید.

 

تکنیک‌های مدیریت زمان را تمرین و استفاده می‌کردید؟

بله، مدیریت زمان برای من به یک سبک زندگی تبدیل شده است. ۲۵ دقیقه مطالعه متمرکز، سپس ۵ دقیقه استراحت. این تکنیک ساده اما قدرتمند، باعث شد حجم مطالعاتی من حدود ۴۰ درصد افزایش یابد، در حالی که احساس خستگی‌ام کاهش پیدا کرد.

 

در چه درس‌هایی با تغییر روش، تغییر رادیکال داشتید؟ روش مطالعه این درس‌ها را توضیح می‌دهید؟

در درس ریاضی یک تحول اساسی را تجربه کردم. پیش از این، ریاضی برایم مجموعه‌ای از مفاهیم بی ربط بود. با تغییر روش به یادگیری در بافت، انقلابی در یادگیری‌ام ایجاد شد. من هر روز 10 مسئله از یک کتاب سه سطحی یا آبی کانون حل میکردم، نکات جدید را در مسئله یاد می‌گرفتم و برای خودم تکرار می‌کردم. این کار نه تنها مهارتم را گسترش داد، بلکه ترس من از ریاضی را به عشق تبدیل کرد.

 

از چه منابع کانون استفاده می‌کردید؟ ویژگی‌هایشان چه بود؟

کتاب‌های سه‌سطحی کانون، معجزه‌گر مسیر من بودند. ویژگی منحصر به فرد این کتاب‌ها، طبقه‌بندی سوالات بر اساس سطح دشواری بود. من ابتدا از سوالات سطح یک شروع می‌کردم تا پایه‌ام محکم شود، سپس به سراغ چالش‌های سطح دو و سه می‌رفتم. این روش پلکانی، اعتماد به نفس من را برای مواجهه با هر نوع سوالی تقویت کرد.

 

چرا کانون را انتخاب کردید؟ چگونه آشنا شدید؟ آیا کسی از خانواده یا بستگان عضو کانون بود؟

خیر، هیچ یک از اطرافیانم در کانون عضو نبودند. انتخاب من حاصل یک جستجوی آگاهانه بود. من به دنبال سیستمی می‌گشتم که علاوه بر آزمون، برنامه‌ریزی و پشتیبانی داشته باشد. وقتی در جلسه معارفه کانون شرکت کردم، متوجه شدم اینجا دقیقاً همان جایی است که نقطه ضعف‌هایم را به نقطه قوت تبدیل می‌کند.

 


نقش خانواده، به‌ویژه پدر و مادر در این سال‌ها چگونه بود؟

خانواده‌ام سکوی پرتاب من بودند. پدر و مادرم هرگز مرا با دیگران مقایسه نکردند، بلکه همیشه پیشرفت‌های نسبی مرا جشن می‌گرفتند. شب‌های امتحان، مادرم با یک لیوان چای داغ کنارم می‌نشست و پدرم با بیان خاطرات تحصیلی خودش، به من یادآوری می‌کرد که هر موفقیت بزرگی، از مسیر چالش‌های کوچک می‌گذرد.

 

به نظرتان مهم‌ترین ویژگی مثبت شما چه بود که باعث شد به اینجا برسید؟

سختی‌کشی و امید بی‌پایان. من بارها در آزمون‌ها افت کردم، اما هر بار با این باور که "من می‌توانم بهتر از این باشم" بلند شدم. من به جای نگاه کردن به فاصله تا قله، به قدم‌های کوچکی که هر روز برمی‌دارم نگاه می‌کنم و این نگرش، سوخت موتور پیشرفت من بوده است.

 

پیشنهادی به کانون دارید؟

با قدردانی از تمام زحمات کانون، پیشنهاد می‌کنم سیستم پایش هوشمندتری برای رصد پیشرفت دانش‌آموزان طراحی شود. مثلاً یک داشبورد شخصی که نمودار پیشرفت تراز، نقاط قوت و ضعف در حال بهبود، و حتی تعداد ساعت‌های مطالعه مفید را به صورت گرافیکی نشان دهد. دیدن تصویر پیشرفت، قدرتمندترین محرک برای ادامه راه است.

Menu