درسنامه درس اول منطق دهم انسانی

خلاصه ای از مطالب درس اول منطق ، منطبق با آزمون 15 مرداد

درسنامه درس اول منطق دهم انسانی

بنام خدا

درس اول

منطق ترازوی اندیشه

چون شما اولین سالی است که منطق می خوانید ؛ لذا درس اول به گونه ای تنظیم شده که یک اطلاعات و آشنایی کلی از درس منطق به شما ارائه دهد تا انگیزه ی لازم برای فراگیری این درس ایجاد شود.

با ترازو جنس ها وزن می شوند ؛ تا آن همان مقدار که خریدار می خواهد، باشد . ترازو با اندازه و مقدار کالا سروکار دارد نه نوع جنس آن . دلیل اینکه منطق به ترازو تشبیه شده آن است که درستی و نادرستی هر اندیشه ای به وسیله منطق روشن می شود؛ لذا در تعریف منطق آمده «منطق علمی است که در پی جلوگیری از خطای اندیشه است » منطق دانان با نشان دادن قواعد تفکر باعث شدند خطاهای ذهنی نیز دسته بندی شوند و با دسته بندی شدن خطاهای ذهنی، زمینه کم شدن خطا های ذهنی (مغالطه ها فراهم می شود.

خطای اندیشه چه عمدی و چه سهوی باشد در این کتاب به عنوان مغالطه محسوب می شود

خطای سهوی اندیشه آن است که انسان بدون آنکه خودش بداند، تفکر و اندیشه او خطا باشد.

خطای عمدی آن است که فردی عمدا و آگانه مطلب غلط را درست نشان می دهد؛ یعنی مطالبش را به گونه ای تنظیم می کند که حرف نادرستش در نزد دیگران درست محسوب شود و دیگران متوجه غلط بودن آن نشوند..

قواعد تفکر (منطق) را منطق دانان ایجاد و ابداع نکرده اند؛ بلکه قواعدی که انسان ها به طور طبیعی براساس آن می اندیشند، را کشف کرده اند. مثل دانشمندان علوم تجربی که قوانین طبیعت را ایجاد نکرده اند بلکه روابط موجودات عالم طبیعت را کشف می کنند و به ویژگی آنها پی می برند . مثلا کشف کرده اند که «فلز در اثر حرارت منبسط می شود»؛ انسان، چه از این ویژگی فلز آگاه باشد و چه آگاه نباشد فلز این ویژگی را دارد.

منطق دانان تفکر و اندیشه انسان را مورد بررسی قرار داده و قواعدی که انسان ها بر مبنای آنها می اندیشند را کشف کرده و سپس دسته بندی و طبقه بندی کرده اند و برای هر دسته نامی گذاشته اند.

انسان بدون قاعده قادر براندیشدن نیست ؛ به عبارت دیگر انسان ها براساس قاعده می اندیشند هر چند که اسم آن قواعد را ندانند. مثلا هنگامی که به کودک گفته می شود : «این کاری که تو انجام می دهی ضرردارد» در جواب می گوید : «ضرر ندارد» این جواب کودک بیانگر آن است که جمله «ضرر دارد»، درست نیست و جمله «ضرر ندارد» که جمله خود اوست، درست است؛ به عبارت دیگر کودک نیز می داند دو جمله «ضرر دارد» و «ضرر ندارد» هر دو درست نیستند.


دانش آموزی می گوید به اندازه کافی تلاش کرده؛ اما قبول نشده است. مثلا فردی که منطق خوانده است، به او می گوید : اگر به اندازه کافی تلاش می کردی قبول می شدی . این پاسخ طبق یکی از قواعد تفکر صورت گرفته است که در درس های بعد، با آن آشنا خواهید شد.

اگر انسان براساس قاعده می اندیشد (منطق را بکار می برد) چه نیازی به آموختن منطق دارد؟

به دلایل زیر نیاز به فراگیری منطق است:

١. چون ذهن همواره در معرض خطا و لغزش قرار دارد و معمولا در استدلال های پیچیده یا تعریف دقیق اصطلاحات خاص، دچار اشتباه می شود

۲. یا اینکه ممکن است برخی از قواعد تفکر را جابه جا بکار ببرد. اما با بکارگیری علم منطق که به دسته بندی و توضیح قواعد می پردازد، سریع تر و دقیق تر می توان خطاهای ذهنی را تشخیص داد.

پس بکارگیری و فراگرفتن منطق باعث می شود خطاهای ذهن سریع و دقیق تشخیص داده شوند

برخی از ویژگی های علم منطق

١- منطق علمی کاربردی است.

توضیح اینکه فقط خواندن منطق و قواعد آن انسان را از خطای اندیشه باز نمی دارد همانطور که انسان با دانستن فنون کشتی، کشتی گیر نمی شود؛ بلکه باید کلی تمرین کند تا کشتی گیر ماهری شود در منطق نیز تمرین و ممارست لازم است تا مهارت منطقی ایجاد شود. پس مهارت منطقی است که انسان را از خطای اندیشه باز می دارد نه فقط خواندن منطق . مثلا اگر فردی که منطق خوانده، بتواند دلایلی که مردم هنگام بحث به کار می برند را ، طبق قواعد منطق مورد بررسی قرار دهد و درستی و نادرستی آنها را طبق قواعد منطق بیان کند؛ یا اینکه بتواند تشخیص دهد دلایلی که توسط مردم بیان می شود طبق کدام قواعد منطق است، به مهارت منطقی رسیده است . لازم به ذکر است که این مهارت نیز درجات و مراتبی دارد ؛ یعنی اینگونه نیست که تمام کسانی که در منطق مهارت پیدا کرده اند. مهارتشان یکسان باشد.

۲- دانش منطق ابزای است در خدمت سایر علوم و دانش ها.

منطق را به شاقول بنایی تشبیه کرده اند . شاقول وسیله ای است که استفاده ی دقیق آن باعث می شود دیوار راست بالا رود؛ پس شاقول با شکل دیوار ارتباط دارد نه با مواد و مصالحی که دیوار با آن کشیده می شود؛ یعنی دیوار چه با آجر، چه با بلوک، چه با سفال و ... کشیده شود، استفاده از شاقول باعث می شود که دیوار راست بالا رود؛ اما اگر از این وسیله در کشیدن دیوار استفاده نشود، دیوار با هر مواد و مصالحی کشیده شود کج می شود؛ هر چند ممکن است این کج بودن کم یا خیلی کم باشد.

اندیشه نیز مثل ساختمان یا دیوار شکل دارد و مواد و مصالح (محتوا)؛ یعنی اندیشه نیز دارای شکل و مواد و مصالح است. صورت اندیشه (شکل و قالب اندیشه) توسط منطق ارائه می شود و محتوا و مواد و مصالح اندیشه توسط سای علوم ارائه می شود.

برای پی بردن به تفاوت صورت و محتوای اندیشه، به نکات زیر توجه کنید:

در یک کارتن هم می شود نخود ریخت ، هم می شود کشمش ریخت، هم می شود لپه ریخت، هم می شود پرتقال ریخت و هم می شود اجناس دیگر ریخت . چون کارتن قالب است ، مواد مختلف را می توان در آن ریخت.

اکنون به مثال های زیر توجه کنید:

١. هر انسانی نامحدود طلب است. ۲. هر مثلثی سه ضلعی است.| ٣. هر آبی تشکیل شده از اکسیژن و هیدروژن است


این سه جمله مثل سه تا کارتن است که شکل شان یکی است اما در هر کدام از آنها یک جنس متفاوت ریخته شده است. 

محتوای جمله شماره «۱» را علم انسان شناسی بیان می کند.

محتوای جمله شماره «۲» را علم ریاضی بیان می کند.

محتوای جمله شماره «3» را علم شیمی بیان می کند.

هر ۳ جمله بالا قالب و شکل شان یکی است ؛ چون همه ی آنها با «هر» شروع شده اند و با «است» پایان یافته اند.

نکته : چون منطق صورت اندیشه را بیان می کند، در علوم مختلف کاربرد دارد؛ به عبارت دیگر اگر منطق با محتوای اندیشه مرتبط بود در علوم مختلف قابل استفاده نبود.

حیطه ی کاربرد منطق

اگر چه دانستن منطق برای فهم درس فلسفه (که سال آینده با آن آشنا خواهید شد و از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ اما باید بدانید که دانستن منطق، فقط برای فهم فلسفه و ارزیابی تفکرات فلسفی مورد استفاده واقع نمی شود؛ بلکه ما در سراسر زندگی زندگی خود به منطق نیازمندیم چون در سراسر زندگی و تمام امور زندگی فکر می کنیم و براساس فکر، تصمیم گرفته و اقدام به عمل می کنیم؛ بنابراین برای اینکه تصمیم هایمان درست باشد، نیاز به منطق داریم.

برای تعیین رشته تحصیلی، تعیین شغل، انتخاب دوست و ... فکر می کنیم.

در پاسخ دادن به سوالات فکر می کنیم.

اینکه چه داد و ستدی داشته باشیم براساس فکر است.

رای دادن در انتخابات براساس فکر است.

برنامه هایی که کاندیداها ارائه می کنند طبق فکر و اندیشه است

به مدرسه به موقع نیامدی، جهت پاسخ به مدیر فکر می کنی

برای اینکه فریب کلاهبردارن را نخوریم نیاز به فکر و تفکر است

اغلب آگاهی های تجاری نوعی استدلال است که می خواهد مخاطب را به این نتیجه برساند که

کالاهای ما را بخرید» چون کالاهای ما با کیفیت هستند.

با فراگیر شدن رسانه ها و فضای مجازی با حجم انبوهی از اطلاعات مواجه هستیم که برای تشخیص اطلاعات صحیح از غلط، نیازمند مهارت در منطق هستیم.

روشن شد که ما در سراسر زندگی و در تمام زندگی با فکر همراه هستیم ؛ چون احتمال لغزش اندیشه و خطای تفکر وجود دارد، در تمام امور زندگی نیاز به منطق داریم نه فقط در محیط تحصیلی.

دو بخش اصلی منطق : تعریف و استدلال

جهت فهم تعریف و استدلال لازم است، بدانید منظور از تصور و تصدیق چیست و چه تفاوتی با هم دارند.

علم دو قسم است: تصور و تصدیق

علم این نیست که حتما از طریق خواندن و مطالعه حاصل شود مثلا فردی یک میوه ای را دیده و مطالبی را هم نسبت به آن شنیده است؛ لذا به آن میوه علم دارد اما فرد دیگری که آن را ندیده و حتی اسم آن را هم نشنیده است نسبت به آن علم ندارد.

تصور: مثلا هنگامی که یک خودکار را نگاه می کنید عکس و شکل خودکار در ذهن شما منعکس می شود. ذهن شما مثل آیینه ای است که عکس خودکار را در آن می بینید؛ به این صورت تصور، تصور حسی می گویند. هنگامی هم که همان خودکار در معرض دید شما نیست می توانید آن را به یاد آورید مثل اینکه ذهن شما از آن خود کار عکس گرفته و در حافظه اش ذخیره کرده که دوباره می تواند آن را نمایش دهد؛ به این صورت تصور ، تصور خیالی می گویند. در تصور حسی و خیالی ذهن مثل آیینه است که عکس اشیا در

آن می افتد.

اما هنگامی که به پدرت می گویی « برای من خودکار بخر» منظور شما از خودکار در این جمله اولا خودکار خاصی نیست ثانیا هیچ عکس و شکلی از خودکار در ذهن شما نیست به چنین تصوری، تصور عقلی گویند. در تصور عقلی همانند تصور حسی و خیالی عکس و شکلی از شیء در ذهن انسان نمی افتد.

مثال دیگر: زمانی که یک کتاب را نگاه می کنید عکس آن کتاب در ذهن شما منعکس می شود که به آن تصور حسی می گویند زمانی که عکس و شکل همان کتاب را به یاد می آورید به آن تصور خیالی گویند اما اگر بگویی «کتاب گران شده است» منظور شما از کتاب در این جمله، کتاب خاصی نیست و هنگامی که این جمله را بکار بردید عکس و شکلی از کتابی خاص، در ذهن شما نبوده است به عبارت دیگر ذهن شما مثل آیینه نبوده که عکسی از کتابی خاص در ذهن شما منعکس شود به چنین تصوری، تصور عقلی می گویند.

پس درک انسان از اشیا به وسیله حس (حواس پنج گانه) شروع می شود؛ یعنی علم انسان به اشیاء، از طریق حس آغاز می شود بعد به مرحله خیالی می رسد و بعد به مرحله عقلی می رسد. (اول تصور حسی حاصل می شود در مرحله دوم تصور خیالی و در مرحله سوم تصور عقلی حاصل می شود)

در کودک ابتدا تصور حسی، بعد خیالی و بعد تصور عقلی شکل می گیرد.

بنابراین به صورتی که از اشیا در ذهن انسان حاصل می شود، تصور می گویند .

در توضیح تصور در کتاب آمده است مانند درک ما از سیمرغ، درخت و ... »

منظور از درک یعنی حاصل شدن صورت اشیا در ذهن انسان

پس درک ما از اشیا یک قسم از علم است که در آن کاری به واقعیت داشتن و نداشتن نداریم مثلا درک و تصور درخت به معنای آن نیست که درخت وجود دارد یا ندارد.

و کاری به ارتباط داشتن یا نداشتن آن با سایر امور نداریم مثلا درک و تصور ما از درخت به معنای آن نیست که درخت چه ویژگی دارد یا چه ویژگی هایی ندارد.

چند مثال برای تصور:

زمین، درخت، دیو، انگور، تعریف، استدلال، تصدیق، دانش آموز، دانش آموز پایه دهم، دانش آموز پایه دهم انسانی، جنگل های سرسبز مازندران

تصدیق : در تصدیق ویژگی و صفتی را به شی نسبت می دهیم مثلا زمین کروی است» در این مثال ویژگی «کروی» را به زمین نسبت دادیم به عبارت دیگر گفته ایم که زمین ویژگی کروی را دارد

یا اینکه ویژگی و صفتی را از شی  سلب می کنیم مثلا «زمین مسطح نیست »؛ یعنی گفتیم که زمین ویژگی «مسطح» را ندارد.

در تصدیق حکم کرده ایم و هر وقت حکم باشد، می توان گفت که این حکم درست است یا نه. مثلا زمانی که گفته می شود زمین کروی است می توان گفت این جمله درست است یا نه

جملات خبری تصدیق هستند.

به جملاتی که در مورد یک شی خبر می دهند. جمله خبری می گویند مثلا در جمله

زمین کروی است» از زمین خبر داده است.

تفاوت تصور و تصدیق : در تصور حکم وجود ندارد اما در تصدیق حکم وجو دارد.

جملات زیر تصور هستند؛ چون در مورد شی خبر نداده اند.

پس هر جمله ای تصدیق نیست.

الف) به پدر و مادرت احترام و نیکی کن (جمله امری)

ب) حقوق دیگران را ضایع نکن. (جمله نهی)

ج) به به چه هوای لطیفی (تعجب)

د) آیا هوا سرد می شود. (سوالی)

تصور دو قسم است

.. تصور معلوم

۲. تصور مجهول

معلوم و مجهول بودن تصور به این معنا نیست که یک تصور هم معلوم باشد و هم مجهول؛ بلکه منظور این است که برخی از تصورات معلوم و برخی مجهول هستند . و گاهی یک تصور برای یک نفر معلوم و برای فردی دیگر مجهول است

تصدیق نیز دو قسم است.

۱. تصديق معلوم

۲. تصديق مجهول

معلوم و مجهول بودن تصديق نیز به این معنا نیست که یک تصدیق هم معلوم باشد و هم مجهول ؛ بلکه به این معناست که برخی از تصدیق ها معلوم و برخی از تصدیق ها مجهول هستند ، و گاهی یک تصدیق برای فردی معلوم و برای فردی دیگر مجهول است.

پس در تمام شاخه های علمی مثل ریاضی، شیمی، فیزیک، جغرافی، اقتصاد و ... تصور و تصدیق مطرح است؛ یعنی هر علمی اصطلاحات (تصورات خاص خود و تصدیقات خاص خودش را دارد.

در رشته ای علمی جهت معلوم و روشن بودن مالٹ، باید تصورات و تصدیقات مجهول را روشن نماید؛ برای این امر نیاز به تعریف و استدلال دارد

اکنون که دانستید علم دو قسم است و هر قسم نیز یا معلوم است یا مجهول وارد بحث تعریف و استدلال می شویم.

به مثال زیر توجه کنید

دبیر اقتصاد می گوید : قیمت اجناس براساس عرضه و تقاضا تعیین می شود.

دانش آموز می پرسد عرضه چیست؟

این سوال نشان می دهد که تصور «عرضه» برای دانش آموز مجهول است معلم برای روشن کردن این تصور مجهول، از تصوراتی که برای دانش آموز معلوم است، استفاده می کند.

پس به کمک تعریف، از تصورهای معلوم به کشف تصوره های مجهول میرسیم.

سوالاتی که با «چیست» پایان می یابند، پاسخ شان تعریف است.

تعریف از تصورات معلوم تشکیل می شود.

بعد از اینکه معلم «عرضه» را تعریف کرد، دانش آموز می پرسد چرا قیمت جنس براساس عرضه و تقاضا تعیین می شود؟

معلم از تصدیقات معلوم استفاده می کند تا این تصديق مجهول را برای دانش آموز روشن کند

پس به کمک استدلال، از تصدیق های معلوم به کشف تصديق های مجهول میرسیم

در پاسخ به سوالاتی که با «چرا» آغاز می شوند، استدلال می آید.

استدلال از تصدیقات معلوم تشکیل می شود.

مثالی دیگر برای تعریف:

اگر کسی تاکنون میوه دارابی را ندیده باشد و اطلاعی از آن نداشته باشد با شنیدن دارابی گوید دارابی چیست؟ در پاسخ به او سعی می کنید به کمک آنچه تاکنون دیده است، دارابی را برای او توصیف کنید به او می گویید یکی از مرکبات است مزه اش چیزی بین پرتقال و نارنگی است و معمولا پوستی سبز رنگ دارد.

شما در این تعریف از تصور مرکبات، مزه بین پرتقال و نارنگی و پوست سبز که برای او معلوم و روشن بود، استفاده کردید تا تصور دارابی برای او روشن شود. پس شما با این تصورات معلوم دارابی را برای او تعریف نمودید.

مثالی دیگر برای استدلال:

فردی که نمی داند «شیعه موحد است» از تصدیقات زیر که برای او معلوم است، استفاده می کنید تا این تصدیق برای او روشن گردد.

هر شیعه ای مسلمان است

هر مسلمانی موحد است.

پس: هر شیعه ای موحد است.

پس به کمک تصدیق های معلوم «هر شیعه ای مسلمان است » و «هر مسلمانی موحد است » برای او روشن شد که «هر شیعه ای موحد است»

دانستیم که اندیشه دو قسم است: ۱- تعريف ۲- استدلال

و نیز گفته شد که هدف منطق جلوگیری از خطای اندیشه است

با توجه به دو جمله فوق می توان گفت که هدف منطق جلوگیری از خطای تعریف و خطای استدلال است؛ یعنی منطق روش صحیح تعریف کردن و استدلال کردن را ارائه می کند

همچنین دانستیم که محتوای اندیشه به عهده ی علوم دیگر است و صورت و شکل اندیشه به عهده علم منطق است. با توجه به این جمله و اقسام اندیشه (تعریف و استدلال)، می توان گفت که صورت تعریف و استدلال از آن علم منطق است و محتوای تعریف و استدلال از آن علوم دیگر است ؛ پس منطق با محتوای تعریف و استدلال کاری ندارد.

تهیه کننده: مسلم غلامحسینی

استان مرکزی


ارسال کننده : پرگل رحیمی