داستان ضرب‌المثل 22 (آنچه تو از رو می‏خوانی، من از برم. )

می‏گویند عتیقه‏شناسی به روستایی ...

داستان ضرب‌المثل 22 (آنچه تو از رو می‏خوانی، من از برم. )

آنچه تو از رو مي‏خواني، من از برم.

 

 

مي‏گويند عتيقه‏شناسي به روستايي رفته بود. در خانه‏ مرد روستايي، کاسه‏اي کوچک ديد که بسيار ارزشمند و قديمي بودگربه‏اي از آن کاسه آب مي‏خورد. عتيقه شناس تصميم گرفت بي‏آنکه مرد روستايي را متوجه ارزش کاسه کند، به هر ترتيبي شده آن را به دست بياورد. اين بود که شروع کرد به تعريف کردن از گربه و گفت: اگر اين گربه را به من بفروشي آن را مي‏خرم

مرد روستايي خنديد و گفت: «گربه قابلي ندارد. پنج تومان بدهيد و با خود ببريدش؛ مال شما

عتيقه‏شناس پنج تومان به روستايي داد و گربه را بغل گرفت که ببرد. همين که خواست از در خارج شود، تظاهر کرد که تازه متوجه کاسه قديمي شده. گفت: «چه خوب اين را ديدم. با خودم فکر مي‏کردم در چه ظرفي به اين گربه بيچاره آب بدهم! پس اين ظرف را هم با خودم مي‌برم

عتيقه‏شناس کاسه را از روي زمين برداشت و مشغول تماشاي خطوط عجيبي شد که دور تا دور کاسه نوشته شده بود. مرد روستايي کاسه را از دست عتيقه‏شناس گرفت و گفت: «زحمت نکش، آنچه را تو از رو مي‏خواني من از برم. اين جا نوشته؛ چيزي را که باعث مي‏شود روزي چهار پنج گربه بي‏ارزش را يکي پنج تومان بفروشي، به هيچ قيمتي نفروش

کاربرد:

هنگامي که بخواهيم به کسي بگوييم، از حيله و فريب تو آگاهم و گول حرف‏هايت را نمي‏خورم، از اين ضرب‏المثل استفاده مي‏کنيم.

منبع :

اعظم حاجی زاده
ارسال شده توسط : اعظم حاجی زاده
Menu