یکی از اهداف اصلی تحصیلات دانشگاهی، آموزش تفکر انتقادی و تحلیلی است. اساتید دانشگاه معمولاً این نکته را بهصورت مستقیم عنوان نمیکنند و بیشتر انتظار دارند دانشجویان در خلال درسها به آن برسند ولی تفکر انتقادی و تحلیلی قواعد مشخصی دارد. قصد این نوشتار معرفی تمام این قاعدهها نیست، همچنین بعضی از این قواعد بیشتر جنبه نگرشی دارند.
بیشتر دانشجویان در ماههای نخست ورود به دانشگاه فکر میکنند برای هر سؤالی، جوابی قطعی وجود دارد. به همین دلیل بهشدت به کتابها و سایتها و منابعی از این قبیل وابسته هستند. دانشجویان در گام نخست باید درک کنند که برای بعضی از سؤالها هیچ جواب قطعی و درستی وجود ندارد. اساتید کار بلد، همیشه شما را با سؤالاتی روبرو میکنند که جوابهای آشکاری ندارند.
اساتید شما را تشویق خواهند کرد که رویکردی کارتزین داشته باشید. یعنی به سبک رنه دکارت، هر استدلالی شک شما را برانگیزد. یعنی هر جمله از هر نوشته را با شک بنگرید.
البته بیشتر دانشجوها در همین گام متوقف میشوند و بیشتر پیش نمیروند. آنها گمان میکنند که هیچ حقیقت مطلق و درستی وجود ندارد و تمام استدلالها ارزشی یکسان دارند-استدلال در اینجا به معنی رابطه بین علت و معلول است. ولی بعضی استدلالها حقیقتاً بهترند. استدلالی که با واقعیتهای بیشتری همخوانی داشته باشد، جنبههای بیشتری از یک پدیده را شرح دهد و پیچیدگی کمتری داشته باشد، استدلال بهتری است. این استدلالها را خوب، یا محکم مینامیم. هنر و مهارت تفکر انتقادی در تشخیص دادن استحکام استدلالهاست.
گام بعدی تفکر انتقادی، آوردن استدلالهای محکم است، ولی برای رسیدن به این گام باید استدلالهای فراوانی را بررسی کنید. تقریباً بیشتر تکالیف دانشگاهی بر ایجاد چنین مهارتی تمرکز دارند. اینکه نظریههای دانشمندان مختلف را با هم مقایسه میکنید و یا نظر خودتان را در مورد مسائل مختلف بیان میکنید برای پرورش چنین مهارتی است.
با تمرین و پشتکار کمکم خواهید توانست به توانایی تفکر انتقادی دست پیدا کنید. فردی که چنین قابلیتی را کسب کرده باشد بهراحتی میتواند به حرف حق را از باطل تشخیص دهد و به ندرت فریب میخورد. او میتواند بین اخبار و تحلیلهای معتبر و شایعهها تمایز قائل شود و دیگران را نیز با آوردن استدلالهایی خدشهناپذیر قانع کند.
منبع:
کتاب The Thinking Student’s Guide to College, 75 Tips for Getting a Better Education نوشته Andrew Roberts
