نام و نام خانوادگی: مائده رجب زاده
سال های حضور در کانون: ۲ سال
میانگین تراز: ۶۹۰۰
رتبه: ۳۱۴
قبولی: پزشکی علوم پزشکی شهید بهشتی
مصاحبه گر : عسل رحیمپور
2. از چه زمانی به صورت جدی برای کنکور شروع کردید و در سال دوازدهم برنامهریزی شما به چه صورت بود؟
شروع جدی من از تابستان سال یازدهم به دوازدهم بود. در سال دوازدهم برنامهام به صورت «زوجدرس» بود؛ یعنی صبحها تا ظهر تمرکز روی مطالب جدید دوازدهم و بعدازظهرها مرور و تستزنی دروس پایه (دهم و یازدهم)
۳- برای هر درس چطور برنامهریزی میکردی؟ مخصوصاً برای درسهایی که در اونها ضعف داشتی؟
برای درسهای ضعیف، از قانون «تداوم به جای حجم زیاد» استفاده میکردم. مثلاً اگر در عربی ضعیف بودم، به جای اینکه هفتهای یک بار ۵ ساعت بخوانم، هر روز ۴۵ دقیقه در برنامهام بود.
۴-چطور مفاهیم سخت یا درسهای سنگین مثل فیزیک، ریاضی یا زیستشناسی رو یاد میگرفتی و مرور میکردی؟
زیست: از روش «تصویرسازی و تدریس به خود» استفاده میکردم.
ریاضی و فیزیک: به جای حفظ فرمول، روی «تیپبندی سوالات» تمرکز میکردم. هر مبحث را به چند تیپ سوال محدود میکردم و برای هر کدام یک نقشه راه ذهنی داشتم. برای مرور هم فقط تستهای نشاندار (غلط یا مهم) را دوباره حل میکردم.
۵-از چه زمانی در آزمونهای آزمایشی قلمچی شرکت کردی؟ به نظرت این آزمونها چه کمکی بهت کردن؟
از سال یازدهم شرکت کردم. بزرگترین کمک این آزمونها «مدیریت زمان» و «شناخت استراتژی آزمون دادن» بود.
۶-بعد از هر آزمون چطور تحلیل میکردی؟ آیا دفتر برنامهریزی یا دفترچه تحلیل داشتی؟
تحلیل را همان عصر جمعه انجام میدادم. یک دفترچه داشتم که سوالات را به سه دسته تقسیم میکردم: ۱. غلطهای علمی (نیاز به مطالعه مجدد) ۲. بیدقتیها (نیاز به تمرکز) ۳. نزدهها. نکاتی که از تحلیل یاد میگرفتم را در حاشیه کتاب درسیام مینوشتم تا موقع مرور دوباره ببینمشان.
۷-در مسیر کنکور چطور انگیزهت رو حفظ میکردی؟ با خستگی، ناامیدی یا افت روحیه چطور کنار میاومدی؟
قبول کردم که خستگی بخشی از مسیر است. وقتی افت تراز داشتم، به جای گریه کردن، به آن به چشم یک «لیست کار برای انجام دادن» نگاه میکردم. روزهایی که خیلی ناامید بودم، نیمروز استراحت مطلق میکردم و بعد با اهداف کوچک (مثلاً فقط حل ۱۰ تست) دوباره شروع میکردم.
۸- نقش خانواده، مشاور یا دوستان در موفقیتت چقدر مؤثر بود؟ چه کمکی ازشون گرفتی؟
خانواده بزرگترین حامی من در ایجاد فضای آرام بودند. مشاور در بازههای زمانی که برنامهام به هم میریخت، کمک میکرد تا دوباره به مسیر برگردم. اما در نهایت، «نظم شخصی» خودم بیشترین تاثیر را داشت.
۹-به نظرت رایجترین اشتباه داوطلبها در سال کنکور چیه که باید ازش پرهیز کنن؟
«منابع متعدد و پراکندهخوانی». خیلیها به جای تسلط بر یک کتاب خوب، چندین کتاب را نصفه و نیمه میخوانند.
۱۰-سه توصیهی خیلی مهمت به داوطلبهای کنکور امسال چیه؟
۱. کتاب درسی را (مخصوصاً در زیست و شیمی) مقدس بدانید و خط به خطش را بلد باشید.
۲. پیوستگی داشته باشید؛ حتی در بدترین روزها هم اجازه ندهید ساعت مطالعهتان صفر شود.
۳. آزمونها را تحت هیچ شرایطی غیبت نکنید.
۱۱-در روزهای پایانی چطور مرور و جمعبندی میکردی؟ آیا برنامهی خاصی داشتی؟
از روش «سه روز یک بار» استفاده کردم. یک کنکور سالهای قبل را در شرایط کاملاً مشابه (صندلی سفت، لباس رسمی و زمانبندی دقیق) از خود میگرفتم و در دو و نیم روز باقیمانده، نقاط ضعف همان آزمون را تورق سریع میکردم.
۱۲-روز قبل و خودِ روز کنکور چطور گذشت؟ استرست رو چطور کنترل کردی؟
روز قبل از ظهر به بعد مطالعه را کاملاً قطع کردم و یک پیادهروی سبک داشتم. شب کنکور زود خوابیدم. سر جلسه، وقتی با سوالات سخت ریاضی مواجه شدم، به خودم گفتم: «اگر برای من سخت است، برای همه سخت است» و همین جمله استرسم را کنترل کرد.
۱۳-اگه به عقب برگردی، کاری هست که متفاوت انجام بدی یا بهترش کنی؟
تستهای زماندار را خیلی زودتر شروع میکردم. در ماههای اول فقط تست آموزشی میزدم، اما اگر برگردم، از همان پاییز برای هر پارت تستزنی، زمانسنج میگذارم.
