نام و نام خانوادگی: اشکان ذوالفقاری
پایه: دوازدهم تجربی
نام شهر و استان:سمنان
میانگین تراز :4750
معدل:15.40
سال حضور در کانون:۳سال
چند آزمون شرکت کرده:۶۲ ازمون
مصاحبه گر: محمدسینا نجم الدین
وقتی اول آزمون با یک سوال چالشی برخورد می کنید چطور خود را کنترل و مدیریت می کنید؟
اگر راستش را بخواهید اول یک لحظه ته دلم خالی میشود، ولی زود به خودم می گویم: «ای بابا، اگه این سوال واسه من که این همه خوندم سخته، پس واسه بقیه هم حتماً عذابه!» بعد با پیاده کردن روش ضربدر و منها، سوال رو برای دور دوم می گذارم و یا کلا حذف می کنم و به سراغ سوالات بعدی می روم. به خودم قول دادم سر جلسه با هیچ سوالی «کلکل» نکنم چون وقت طلاست.
به نظر شما برای موفق شدن، باید چندین کتاب تست مختلف داشته باشیم؛ یا از یک منبع دو یا چند بار سوال حل کنیم ؟
صددرصد حالت دوم. چند بار یک یا دو تا کتاب خوب را حل کردن، بهتر است. من خودم اوایل فکر میکردم هرچی تعداد کتابهایم بیشتر باشد تراز بالاتر می رود، ولی در نهایت دیدم این کار فقط گیج کننده است. الان ترجیح میدهم یک تست را سه بار حل کنم تا آن را کامل یاد بگیرم، نه اینکه سه تا کتاب مختلف را یک بار سطخی بخوانم و در انتها هیچ چیز نداشته باشم.
تحلیل آزمون برای شما یه کار تحمیلی و حوصلهسربر است یا واقعاً دنبال اشکالات خودتان می گردید؟ سختترین قسمت تحلیل آزمون کجاست؟
اوایل واقعا تحمیلی بود و بی حوصله انجام می دادم، ولی الان فهمیدم که اگر تحلیل درستی نداشته باشم انگار اصلاً آزمون ندادم! سختترین قسمتش هم مواجهه با سوالاتی است که به خاطر بیدقتی یا اشتباهات محاسباتی غلط حل کردم. ولی حتی حرص خوردن در این زمینه باعث میشود در آزمون بعدی دیگر آن اشتباه را تکرار نکنم.
روزهایی که حس و حال خوبی ندارید و سطح انرژی خیلی پائین است، چگونه خود را راضی میکنید که درس بخوانید و یک مطالعه حداقلی داشته باشید؟
با خودم صحبت می کنم. به خودم می گویم: «ببین، فقط نیمساعت بخون، اگه دیدی واقعاً کشش نداری برو بخواب.» معمولاً همان شروع سخت ترین قسمت است و بعد آن ادامه می دهم. یاد گرفتم که حتی اگر یک صفحه هم بخوانم، بهتر از این است که کل روز را تلف کنم و شب با عذاب وجدان بخوابم.
یک جمله به کسانی بگویید که فکرمیکنند دیگر دیر شده است و به کنکور نمیرسند.
بازی تا وقتی داور سوت نزده، تمام نشده است! خیلی ها هستند که از الان شروع میکنند و از کسانی که از تابستان درس خوانده بودند، ولی خسته شدند؛ جلو میزنند. فقط شروع کن، بقیهاش خودش درست میشود. مهم این است که فردا حسرتِ امروز را نخوری.
