خلاصه درس دوم علوم و فنون ادبی (2)
پایه های آوایی
با این خلاصه ، نکات درس دوم علوم و فنون ادبی (2) را به خوبی بیاموزید.
درک پایههای آوایی شعر
قطعاً همگی شما در محیط زندگی خود، به آواز کبوتر گوش فرا دادهاید و گاه به هماهنگی و پیدرپی بودن، آوازش اندیشیدهاید و نوعی نظم را در نوای این پرنده، حس کردهاید. گاهی نیز در آرامش و سکوت صدای ضربان قلب خود را شنیدهاید که بهگونهای منظم، پیدرپی و موزون نواخته میشود. این نغمة موسیقی دلنشین و گوشنواز است.
شنیدن شعر و آواز نیز همین حس زیبای شنیداری را در ما بهوجود میآورد. شعر به سبب داشتن پایهها و پارههای آوایی موزون، دارای آهنگ و ریتم است. برابری پایهها در شعر، بهگونهای است که انسان از شنیدن شعر لذّت میبرد. آن هنگام که با شعر رویاروی میشویم باید بکوشیم که خود را در حال و هوای موسیقایی آن حس کنیم. (به عبارت دیگر، غرق در حس و حال شعر شویم تا آهنگ و وزن آن را (با همه زیر و بمی) سبک و سنگینی بار آوایی و موسیقایی شعر دریابیم. در خواندن نیز؛ به شیوه موسیقایی، شعر را میخوانیم.)
در اینجا بخشی از یک غزل حافظ را با هم میخوانیم:
سرو چمان من چرا میـل چمـن نمیکنـد / همـدم گل نـمیشود، یاد سمن نـمیکنـد
دی گِلهای ز طرّهاش کردم و از سر فسوس / گفت که این سیاه کج، گوش به من نمیکند
تا دل هرزهگرد من رفت به چیـن زلف او / زان سفـر دراز خود، عـزم وطـن نمیکنـد
چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پرشکن / وَه که دلم چه یاد از آن، عهدشـکن نمیکند
اینک اوّلین بیت شعر بالا را با چینش جدید، بازخوانی میکنیم و به آهنگی که به هنگام خواندن آن احساس میشود، گوش میکنیم. شعر را آنگونه که میخوانیم مینویسیم. (شکل تلفظی و شنیداری مد نظر است نه شکل نوشتاری واژگان)
| سر وِ چَما | نِ مَن چرا | میلِ چَمن | نمی کُنَد |
| همدمِ گل | نِمی شود | یا دِ سمن | نمی کُنَد |
شعر را در واقع با خط عروضی نوشتیم.
همانگونه که میبینید با خوانش درست شعر، به درک منظم، هماهنگ و یکنواختی که بعد از هر گروه از هجاها وجود دارد، پی میبریم. خانهها با نظم و هماهنگی کنار هم قرار گرفتهاند.
به هر یک از این خانهها که برشآوایی بهوجود آوردهاند، «پایه» یا «رکن عروضی» میگویند.
پایهها یا رکنها همانند آجرهایی هستند که ساختمان شعر را میسازند. وزن شعر در واقع حاصل چینش هماهنگ و منظم این پایههای آوایی یا ارکان عروضی است. وزن (وزن عروضی)، پیدرپی آمدن ضربآهنگ و صداست که برای موزون نمودن نوای موسیقی کلام (شعر) بهکار گرفته میشود.
اکنون پس از یادآوری نکاتی دربارة خط عروضی (املای عروضی) واژگان، برای آشنایی با چگونگی شکلگیری پایههای آوایی و نظم و هماهنگی بین آنها، نمونههای گوناگونی را با هم بررسی میکنیم:
1) خدایا به خواری مران از درم / که صورت نبندد دری دیگرم (سعدی، بوستان)
| خدا یا | بِ خاری | مَرا نَز | دَرَم |
| کِ صورت | نبندد | دَری دی | گَرَم |
2) هم قطعه نانموده دانی / هم نامه نانوشته خوانی(نظامی، لیلی و مجنون)
| هم قِصـ صِیِ | نا نِمو دِ | دانی |
| هم نامِ یِ | نا نِ وِش تِ | خانی |
3) اگر کاری کنی مُزدی ستانی / چو بیکاری یقین بی مُزد مانی
| اگر کا ری | کنی مُزدی | ستانی |
| چُ بیکا ری | یقین بیمُز | دْ مانی |
4) ز صورت پَرستیدَنت می هراسم / که تا زنده ای ره به معنی ندانی (سعدی)
| زِ صو رَت | پَرَستی | دَنت می | هَرا سم |
| کِ تا زِن | دِ ای ره | بِـ معنا | ندانی |
5) نخستین بار گفتش کز کجایی / بگفت از دار ملک آشنایی (نظامی، خسرو و شیرین)
| نُخُستین با | ر گفتش کز | کجایی |
| بگفتز دا | رِ ملکِ آ | شنایی |
6) بنشینم و صبر پیش گیرم / دنباله کار خویش گیرم (سعدی، دیوان اشعار)
| بنشینُم | صَبر پیش | گیرم |
| دنبالِ یِ | کار خیش | گیرم |
7) مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد / و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد (سعدی، غزلیات)
| مرا دردی | ست اندر دل | اگر گو یم | زبان سوزد |
| وگر پنهان | کنم تر سم | کِـ مغزِ اُسـ | تُخان سوزد |
8) بار غمت می کشم وز همه عالم خوشم / گر نکند التفات یا نکند احترام (سعدی، غزلیات)
| بار غمت | می کشم | وز همه عا | لم خُشم |
| گر نکند | التفات | یا نکند | احترام |
با خواندن درست ابیات و جداسازی پایهها (ارکان) درخواهیم یافت که بعد از هر پایه، یک درنگ وجود دارد و این درنگهای پایانی هر پایه، مرز پایههای آوایی را برای ما مشخص میکنند. بهدنبال هم آمدن پایههای آوایی و درنگهایی که در پایان هر پایه پدید میآید سبب ایجاد موسیقی و آهنگی در بیتها میشود.
چگونگی جداسازی پایهها و خوانش بیتها، نوعی هماهنگی و نظم دیداری و شنیداری برای ما مشخص میکنند؛ این هماهنگی و نظم سبب درک و تشخیص پایههای آوایی و التذاد ادبی از موسیقی شعر میشود.
