به نام خدا
*صفت از همه لحاظ با موصوف باید مطابقت کند( ازلحاظ جنس و تعداد و معرفه نکره بودن )
مثال: اللغةَ العربیةَ
*همه کلماتی که بعد از واو عطف می ایند اعراب کلمه اول را می گیرند و نقش ان ها معطوف است
مثال: انَّ اللغةَ العربیةَ لغةُ القرانِ و الاحادیثِ و الادعیةِ: که کلمات الاحادیث و الادعیة معطوف به کلمه القران هستند
* باکلماتی که به صورت جمع غیرانسان هستند همانند مفرد مونث برخورد می کنیم(یعنی کلمات اشاره و ضمیر و موصول ان ها را به صورت مفرد مونث می اوریم)
مثال: انشَدَ بعضُهم ابیاتاً ممزوجةً بالعربیةِ
نکته : بعضی کلمات که جمع مکسر هستند ظاهری شبیه به جمع مونث دارند حواسمان به این نوع کلمات باشد
مثال: ابیات و اوقات و اموات و اصوات
اسم فاعل: *معنا: انجام دهنده و دارنده حالت
*اسم فاعل به 2 طریق ساخته میشود: 1- ازفعل ثلاثی مجرد گرفته میشود و بروزن فاعل است مثل: صَنَعَ: صانِع
خَلَقَ: خالِق رَفَعَ: رافِع
2- ازفعل های ثلاثی مزید گرفته می شود و اول ان ها مُ می گیرد و حرف یکی مانده به اخران ها اعراب کسره می گیرد
مثال: یُشاهِدُ : مُشاهِد یَتَهاجَمُ : مُهاجِم
اسم مفعول: *معنا: انجام شده
اسم مفعول به 2 طریق ساخته می شود : 1- ازفعل های ثلاثی مجرد گرفته می شود و بروزن مفعول است :
مثال: خَلَقَ : مَخلوق صَنَعَ : مَصنوع رَفَعَ : مَرفوع
2- ازافعال ثلاثی مزید گرفته می شود و حرف اول ان ها مُ است و حرف یکی مانده به اخر ان ها اعراب فتحه می گیرد
یُشاهِدُ : مُشاهَد(دیده شده) یَتَهاجَمُ : مُتَهاجَم یَنتَظِرُ : مُنتَظَر
اسم مبالغه: *معنا: دلالت بر بسیاری صفت یا انجام کار
*بر 2 وزن فَعّال و فَعّالة می اید : کذّاب(بسیار دروغ گو) / غفّار ( بسیاربخشنده) / فَهّامة ( بسیار فهمیده)
* گاهی فَعّال بر شغل دلالت می کند : خبّاز( نانوا) / حدّاد ( اهنگر)
*گاهی فعّال و فعّالة برابزار و وسیله دلالت می کند
فتّاحَة : دربازکن
نکته: گاهی اسم مبالغه بروزن فعول می اید مثل صَبور (بسیار صبرکننده)
