شاکله اصلی تمامی پژوهشها و بررسیها در زمینه سیستم آموزشی، حول محور یافتن رویکردهای مناسبتر برای شناسایی توانمندیهای دانشآموزان و انتقال درست محتوای آموزشی سازگار با این استعدادها است. طراح اصلی سیستم آموزشی در یک مدرسه یا موسسه آموزشی، مدیران و مسئولان آن هستند. آنها باید برنامه درسی و سیستم ارزشیابی را بهگونهای طراحی کنند که عملکرد دانشآموزان را به درستی تحلیل و هر یک از آنها را بهصورت انفرادی ارزیابی کنند. اما انجام این فرآیند کار بسیار دشواری است که لازمه آن قرار گرفتن فردی پویا، با انگیزه و پر تلاش در زمینه آموزش، در راس امور است.
یک مدیر مدرسه کاردان دائما در تلاش است تا محتوای آموزشی مورد نظر را از کانالهای مختلف و با رویههای مناسب وارد مجاری آموزشی کند. این فرآیند شامل رصد کردن برنامه آموزشی و در نظر گرفتن استثنائات و اولویتها، استفاده از الگوبرداری و تلاش برای تزریق تفکرات انتقادی به بدنه فرآیند آموزشی است. یک مدیر شایسته باید ضمن تحقیق و پژوهش در زمینه رویکردهای نوین و بهینه آموزشی و تلاش برای اجرای آن، بستری مناسب برای پرداختن به انتقادات از برنامهریزی برای برنامه درسی گرفته تا ایدهپردازی در مورد آموزش مطالب و نحوه ارزشیابی داشته باشد. بهدیگر بیان نتایج تحقیقات و پژوهشهای نظری او با تجربه عملی معلمان ترکیب شده تا فرمتی قابلاجرا سازگار با شرایط موجود، تهیه و بکار گرفته شود.
بسیاری از پژوهشهای جدید در حال بررسی رویکردهای مناسب برای هدایت صحیح معلمان در سیستم آموزشی است. برخی پژوهشها به انجام توصیههای کاربردی به معلمان تمرکز دارند مسائلی همچون تمرکز بر فعالیتها، دستهبندی فعالیتهایی که دانشآموزان باید انجام دهند، همکاری تعاملی با دانشآموزان برای بررسی فرآیندها در قالب گروه، ارزیابی و تحلیل هر گروه، ایجاد رویهای دنبالهای در فرآیند آموزش بر مبنای عملکرد (برای مثال هر گروه باید بداند بدون طی کردن مرحله اول آموزش و بررسی نتایج آن قادر به ورود به مرحله دوم آن نیست. این امر موجب ایجاد انگیزه برای فهم مطالب در سایه همکاری با اعضای گروه و معلم میشود.)
برخی دیگر از پژوهشها در پی یافتن ایدههای عملی برای معلمان بر اساس یک نقشه هدفمند و مشخص هستند. این نقشه از یک طرف بر بهبود وضعیت علمی معلم تاکید دارد و از طرف دیگر در پی درگیر کردن دانشآموزان در کلاس درس و تلاش هرچه بیشتر آنها برای کسب موفقیتهای علمی است. برای مثال میتوان به پژوهش جمعی از پژوهشگران دانشگاههای معتبر ایالات متحده آمریکا اشاره کرد که در تحقیقی تحت عنوان "بهبود سوادآموزی نوجوانان" پنج توصیه کلیدی در بهبود فرآیند آموزش را بررسی کردهاند. این موارد شامل الزام معلمان به ایجاد دامنهای از واژگان آموزشی پر کاربرد، بکارگیری استراتزیهای مناسب در اداراک، ایجاد فرصت برای بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل حاشیهای، فعالیتهایی که موجب ترغیب دانشآموزان برای حضور در کلاس و ایجاد انگیزه در آنان میشود و نهایتا دستیابی به منابعی برای تمیز دادن و شناسایی مهارتهای فردی دانشآموزان است.
بدون شک نتایج چنین تحقیقاتی که در سطح وسیع و توسط جمعی از افراد برجسته و صاحبنظر انجام میشود میتواند بهعنوان منبعی مهم در اختیار مدیران مدرسه قرار گیرد و تاثیر مهمی بر فرآیند آموزشی مدرسه یا موسسه آموزشی مورد نظر داشته باشد. هر مدیر ضمن رصد این قبیل پژوهشها و دستهبندی آنها بر اساس اولویتهای خود در برنامه آموزشی، باید بتواند با ایجاد کانالهایی برای نقد و بررسی آن توسط سایر افراد مدرسه بهخصوص معلمان تا حد ممکن آنها را به شکل قابل اجرا در مدرسه تبدیل کند. ایجاد چنین سازوکاری موجب همحرکتی فرآیندهای آموزشی در مدارس با روند جهانی آن سازگار با شرایط خاص محیط آموزشی خواهد شد.
