معنی واژگان مهم ادبیات فارسی هفتم ( درس دوم )
پاسبان : نگهبان ، محافظ
اندوختن : ذخیره کردن
فرمان گذار : فرمانده
فرمان بردار: مطیع
گنجور : صاحب گنج
سرباز زدن : امتناع کردن
بخل : تنگ نظری
تباه : بی فایده
رخشان : روشن ، درخشان
دل انگیز : مطلوب
جلوه : نمایش
معرفت : شناخت
وداع : خدا حافظی کردن
آداب دان : کسی که از رسوم و تشریفات مطلع است
دیرینه : قدیمی
کشته : کاشته شده
مذاب: آب شده
اعجاز: کاری شگفت و عجیب انجام دادن
شکوه : جلال، بزرگی
جاذبه : جذب ، ربایش
عظمت: بزرگی
شگفت : عجیب
یقین داشتن : به درستی دانستن
