این یک داستان واقعی است

هر وقت احساس ناامیدی کردی، هر وقت در پیمودن مسیر دچار مشکل شدی، هر وقت فکر کردی که خسته شده‌ای و موفقیت از تو دور شده است، خوشحال باش. تعجب نکن! خوشحال باش و امیدوار

این یک داستان واقعی است

آلبرت اینشتین تا ٤ سالگی حرف نمی‌زد و تا ٧ سالگی نمی‌توانست بخواند و به همین دلیل، معلم و پدر و مادرش فکر می‌کردند که او کندذهن و غیر اجتماعی است و طبیعتاً از مدرسه هم اخراج شد و در پذیرش دانشگاه زوریخ هم رد شد. همه‌ی این‌ها باعث شد او کمی دیرتر به موفقیت برسد ولی بالاخره رسید. او جایزه‌ی نوبل را دریافت کرد و فیزیک نوین را متحول ساخت.

برداشت شما از این داستان واقعی چیست؟

آیا اینشتین باید ناامید می‌شد و دست از تلاش برمی‌داشت و مدام به این مسئله فکر می‌کرد که چرا مشکلات فقط برای اوست؟

آری واقعیت همین است. موفقیت از دل مشکلات و سختی‌ها ایجاد می‌شود. این دشواری راه است که انسان را می‌سازد و روش مواجهه با مشکلات و از بین بردن آن‌ها را به او می‌آموزد.

هر وقت احساس ناامیدی کردی، هر وقت در پیمودن مسیر دچار مشکل شدی، هر وقت فکر کردی که خسته شده‌ای و موفقیت از تو دور شده است، خوشحال باش. تعجب نکن! خوشحال باش و امیدوار؛ چون در مسیری قرار گرفته‌ای که روبه‌رو شدن با مشکلات را یاد می‌گیری، تجربه کسب می‌کنی و آگاه‌تر و مسلط‌تر می‌شوی و به پایان راه و مقصد نهایی که چیزی جز موفقیت نیست، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوی. این امید به موفق شدن است که به تو انرژی می‌دهد که مسیر را به خوبی طی کنی و وقتی به مانعی برخورد کردی، می‌دانی که چگونه از آن عبور کنی و به مسیر خودت ادامه بدهی.

مسیر روشنی پیش روی توست. تصمیم بگیر و شروع کن. شروع یک حرکت؛ حرکت پیوسته در مسیری مشخص؛ مسیری مشخص با تعدادی راهنما و مشاور؛ مشاورانی باتجربه که بارها این مسیر را با دانش‌آموزان موفق پیموده‌اند و دانش‌آموزان موفقی که روش‌های قابل اجرایی برای پیشرفت کردن دارند که تو هم می‌توانی از آن‌ها استفاده کنی. پس همه با هم؛ پیش به سوی موفقیت!

 

مطالب مرتبط

Menu