گفت‌وگوی داوود اکبری با صبا معصوم‌نیا رتبه‌ی 1 تجربی کشور 1403

صبا معصوم نیا هستم پدرم مهندس عمران و افسر نیروی دریایی ارتش و مادرم مهندس برق و کارمند سازمان فنی و حرفه‌­ای بندرعباس هستند.

گفت‌وگوی داوود اکبری با صبا معصوم‌نیا رتبه‌ی 1 تجربی کشور 1403



تکرارِ انطباق با شرایط تازه، آدم را مصمم‌­تر می‌­کند



لطفا خود و خانواده‌­تان را معرفی کنید:

صبا معصوم نیا هستم پدرم مهندس عمران و افسر نیروی دریایی ارتش و مادرم مهندس برق و کارمند سازمان فنی و حرفه‌­ای بندرعباس هستند.


داستان رتبه اول ایران از شهر بندر عباس برای مادران و پدران، دختران و پسران ایرانی که به آموزش و تحصیل، زندگی و خانواده ارزش قائلند جالب و جذاب است وقتی آن را از زبان شما می­‌شنوند:

در سیرجان به‌­دنیا آمدم از دو سه سالگی کم ­کم خودم و مشغله خانواده را شناختم باید به خرمشهر می‌رفتیم تا اواسط دوم دبستان در خرمشهر درس خواندم ولی باز به واسطه شغل پدر به نوشهر منتقل شدیم و در اواخر سال نهم به بندر عباس آمدیم این جابجایی‌­ها به خاطر کارِ پدر، برای یک نوجوان، همیشه سختی­‌های تازه‌­ای ایجاد می‌­کرد کنار آمدن با محیط و آدم­‌های تازه و سپس دور شدن و از آن‌­ها تبعات خاص خودش را داشت البته چندبار تمرین و تکرار و انطباق با شرایط جدید باعث شده بود در برخورد با مسائل تازه و سخت، قوی­‌تر بشوم خودم فکر می­‌کنم. تحمل و انطباق با شرایط تازه در طول 18 سال حتی باعث شد در سال آخر و سال کنکور جدی­تر و سخت­‌کوش‌­تر بشوم.


از مدرسه‌هایت بگو:

خوب طی این سال­‌ها در مدارس مختلفی درس خواندم و البته در سال ششم نتوانسته بودم وارد تیزهوشان بشوم که این به خاطر کم‌­کاری خودم بود ولی در سال نهم که در بندر عباس بودیم موفق شدم وارد مدسه فرزانگان شوم و این مسوولیت دانش‌­آموزیم را سنگین­‌تر کرده بود هم شهر جدید و هم مدرسه جدید!!


می­‌توانی از سال آخر و فراز و نشیب‌­های این سال بگویی؟

سال کنکور سال پرفشاری هست من توانایی کنترل خودم را داشتم ولی حضور پدر ومادرم در این سال، معلم‌­ها و همکلاسی­‌هایم بی شک اعتماد به نفسم را بالا می‌­برد.


فشار روانی خاصی را تجربه نکردی؟

چرا ! بهمن و اسفند 1402 به موقعیت نشیبی از تحصیلم وارد شدم بیش از حد در گیر مقایسه با دیگران شدم این تفکر من را به حاشیه می‌­راند که پدر و مادرم در این دوره بیشترین کمک را کردند و بعد از چند هفته به به موقعیت آرامشم رسیدم. فکر می­‌کنم این یک دام جدی است که می‌تونه هر دانش‌­آموزی را درون خودش گرفتار کنه. معلم فیزیکم خانم پرویزی عزیز در این دوره سخت در کنارم بود ایشان نه فقط یک معلم خوب، بلکه راهنمای مدبری برایم بودند. یکی دیگر از عوامل بیدارکننده من خانم مارال ابراهیمی بودند که از سال دهم برای من الگو بود. گاهی نیروهای الهام‌دهنده و برانگیزاننده به حدی به ما نزدیکند که متاسفانه به سختی آن­‌ها را می‌­بینیم!


ارزیابی شما از نقش تاثیرگذار کانون چه هست؟

برای من دیدن نمره و تراز بچه­‌های سراسر ایران در عصرهای جمعه  و پس از هر آزمون هیجان­‌انگیز بود. در سال­‌های اول  این بازی به من انرژی می‌داد ولی در سال آخر درک غلط مقایسه با دیگران و بار روانی منفی ایجاد شده نزدیک بود کار دستم بدهد در حالی‌که نه تنها زیرساخت­‌های آموزشی و برنامه­‌ای کانون اساسا در جهت ایجاد یک رقابت سالم است، بلکه تمرکز روی خودت است و مقایسه خودت با خودت اصل است اصلی که باعث شد من بیشتر خودم را بشناسم و ارزش آزمون‌­ها را بدانم و در این سال‌ها با حضور و شرکت در آزمون‌­ها پیوسته و همراه باشم به جز یک آزمون که غایب شدم!


Menu