هم فال وهم تماشا (صبحی تو و با تو زیست نتوان...) دوشنبه 02/22

صبحی تو و با تو زیست نتوان الا به یکی دل و دو صد جان در خود کشمت که رشته یکتاست تا این دو عدد شود یکی راست «نظامی»

هم فال وهم تماشا (صبحی تو و با تو زیست نتوان...) دوشنبه 02/22

صبحی تو و با تو زیست نتوان

الا به یکی دل و دو صد جان

در خود کشمت که رشته یکتاست

تا این دو عدد شود یکی راست

«نظامی»



تفسيرطنز: 

فکر می کنی چون صبح تازه از خواب بیدار شدی و ویندوزت بالا نیومده ، نمی تونی درس سنگینی مثل زیست رو بخونی. اما فراموش نکن بهتره درس های سنگین تر رو صبح ها که انرژی داری و خسته نیستی بخونی ، البته باید دل بدی بهش و با عشق و علاقه بخونی.



نکات ادبی:

قلمرو ادبی:

تشبیه: «صبحی تو»/ مراعات­ نظیر: «یکی، دوصد، دو»

قلمرو فکری:

معنا: تو صبحی و با تو نمی‌توان به سربرد، الا این که یک دل  و جان بسیار داشته باشی. من تو را در خود می‌کشم برای این که ما دوتا یکی شویم.  

مفهوم: وحدت میان عاشق و معشوق

قلمرو زبانی:

زیست: زندگی، حیات/ الّا: مگر، به‌جز/ دوصد: دویست/ رشته: ریسمان، تار



هم فال وهم تماشا(اشتباهی بود لیکن،بس مبارک اشتباهی)یکشنبه02/21

Menu