دو کشاورز بر سر مزرعهی خود نشسته بودند و به زمین زراعی خود نگاه میکردند. کشاورز اول خسته از کاشت بذر و خندان به کارگرهای خود، به کشاورز دوم گفت: «چرا کاشت محصولات خود را شروع نمیکنید و زمین خود را شخم نمیزنید». کشاورز دوم آهی کشید و گفت: «اولاً که 4 ماه از شروع کار همهی کشاورزان گذشته است و ثانیاً از کجا معلوم که سرما محصولات ما را از بین نبرد و حتی شاید حشرات به مزرعهی ما حملهور شوند و شاید کارگران هنگام بذرها آن قدر که باید دلسوزی نکنند. اصلاً از کجا معلوم گندم ما به فروش برسد و محصولات ما را کسی خریداری کند؟» در حال گفتن جملات مأیوسکننده بود که کشاورز اول با همان لبخند بدون اینکه کوچکترین هراسی به دل خود راه دهد دوباره دست بر زمین زد و بلند شد و کارگرهای خود را صدا زد و دوباره شروع به کار کردند.
فصل برداشت بود. دو مزرعه در کنار هم، انگار که هر کدام به سرزمین دیگری متعلق بود. مزرعهی کشاورز اول کاملاً آمادهی برداشت بود و تمام کارگران شاد و خوشحال از رشد محصولات خود، مشغول برداشت محصولات بودند و صدای خندههایشان تمام مزرعه را پر کرده بود و اما کشاورز دوم از اولی درخواست میکرد تا به او کاری را محول کند تا بتواند درآمدی به دست آورد و برای خانوادهاش ببرد.
داستان ما هم همین است. هنوز مرحلهی کاشت و داشت است و باید با تمام قوا از نتایجی که به دست آوردهایم درس بگیریم و با تحلیل شرایط حاضر آنها را در راستای بهتر شدن با برنامه پیش ببریم. هنوز زمان زیادی باقی مانده و نباید مثل کشاورز دوم فکر کنیم.
دست از تلاش برندارید که فرصت باقیمانده از اهمیت بالایی برخوردار است. باید از محصولاتی که تا به اینجا کاشتهاید (نقاط قوت پایدار) بهخوبی مراقبت کنید. برای نیمسال جدید برنامهی دقیق و مشخصی داشته باشید و نقاطی که نیاز به تلاش بیشتری دارند بشناسید و روی آنها کار کنید و با کمک کارگران خود (منابع مطالعاتی) برای آنها برنامهریزی کنید. فصل برداشت کسانی لبخند به روی لبهایشان است که از هیچ تلاشی دریغ نکردهاند.
