گفت‌وگو با اولیای برترهای 1405:اولیای فاطمه علوی‌فر رتبه 5 انسانی

فاطمه برای آزمون حضوری خیلی ارزش قائل بود و من و مادرش هم به خاطر تصمیمی که می‌گرفت تا حداکثر شبیه سازی صورت بگیره از او حمایت کردیم

گفت‌وگو با اولیای برترهای 1405:اولیای فاطمه علوی‌فر رتبه 5 انسانی




در آن شرایط خاص، باز هم به حضور در آزمون اصرار داشت


لطفا خودتان را معرفی بفرمایید:

مادر: حکیمه طاهر آبادی مادر فاطمه هستم خانه دار و لیسانس ریاضی هستم.

پدر: من هم مصطفی علوی فر، لیسانس مدیریت دولتی و کارمند دانشگاه بم هستم.


گفت‌وگو با اولیای برترهای 1405:اولیای فاطمه علوی‌فر رتبه 5 انسانی

خواهشمندم ابتدا از نقش خودتان و سپس از نقش و تاثیر کانون در این موفقیت بفرمایید:

پدر: فاطمه در کنار درسش باید کار مهم حفظ قرآن را نیز انجام می داد که این هر دو کار نیاز به یک محیط آرام داشت.اتاقی رو برایش به صورت مجزا در محوطه منزلمان آماده کرده بودیم و خانومم پذیرایی و پشتیبانی فاطمه را بر عهده داشتند. ایشان در پایه‌های پایین‌تر ارتباط با مدرسه بر عهده‌شان بود و البته به پیشنهاد ایشان در سال ششم تصمیم گرفتیم فاطمه را در کانون ثبت نام کنیم.

مادر: اگرچه همسرم کارمند بودند ولی آمدو شدهای فاطمه به مدرسه، کانون و پانسیون را بر عهده داشتند. زمانی که در اسفند ماه جنگ شروع شد او چند هفته‌ای دچار وقفه و اضطراب در آموزش شد، با هم و حضور داییِ فاطمه شور کردیم که این شرایط سراسر میهن ماست و نباید از این وقفه نگران باشی.

من درس دادن را دوست داشتم ، مدتی در مدارس غیر انتفاعی درس می‌دادم ولی به خاطر بچه‌ها به پیشنهاد همسرم، تصمیم گرفتیم در منزل بمانم و کنار بچه‌ها باشم



از شروع همراهی­تان با کانون و نقش آن در همین دوران بفرمایید:

مادر: ما فاطمه را از سال ششم در کانون ثبت نام کردیم تا با آمادگی بیشتر بتواند به مدرسه تیزهوشان وارد شود. در همان سال فاطمه فهمید در کانون باید سخت‌تر درس بخواند وقتی قبول شد یک احساس خاطر جمعی به ما داد تا در دوره دوم دبیرستان به ویژه دوازدهم به حضور در آزمون خیلی تعصب داشته باشد. جمعه‌ها پس از هر آزمون من از درصدهاي ریاضی می‌پرسیدم، در کانون درصدهاي خوبی داشت و می­دانید درصد بالای ریاضی امتیاز خوب برای یک دانش آموز انسانی است.  گفت‌گو در مورد ریاضی، من را خیلی خوشحال می‌کرد چون عادت داشت یا پرینت کارنامه و یا فایلش را برای من می‌فرستاد تا خوشحالم کند البته دیدن تراز بالای ۷۰۰۰ هم برای من و پدرش افتخار آمیز بود ولی عادت نداشیم بعد از آزمون من یا پدرش نتیجه و کارنامه را بپرسیم یا بخواهیم.

پدر: به نظر من آقای قلم‌چی ساختار آموزشی نیرومندی در شهرستان­ها برپا کرده­اند، می‌خواهم بگویم وقتی از کانون صحبت می‌کنیم از مدیریت کانون بم تاثیر یکی از دبیران خوب کانون ، یعنی دبیر عربی آقای شجاع‌الدینی  بگویم که فاطمه در هر مصاحبه‌اش از نقش کانون و معلم عربی گفته  و درصد ۸۶ فاطمه تاثیر آموزش ایشان بوده.

مادر: نمایندگی و همکاران آقای قلم‌چی در شهر بم بعد از تعطیلی مدارس، تصمیم گرفتند در عید پانسیون بگذارند آزمون‌ها را برگزار کردند و بچه‌ها در یک محیط آرام درس می‌خواندند و این کار در ایام نوروز به حفظ روحیه و ارتقای درسی شان بسیار کمک کرد اگرچه امکانات خونه مناسب بود ولی دو ماه قبل از کنکور همچنان از امکاناتی که کانون ایجاد کرده بود استفاده کرد. یادم هست در زمان جنگ روزی فرودگاه بم بمباران شد و ما و مردم شهر بسیار نگران بودیم پدرش به پانسیون  رفت ولی فاطمه تصمیم گرفت با چند تا از دوستانش آزمون دادنش را ادامه بدهد.



کدام ویژگی برنامه‌­ای کانون برایتان برجسته است؟ 

پدر: فاطمه برای آزمون حضوری خیلی ارزش قائل بود  و من و مادرش هم به خاطر تصمیمی که می‌گرفت تا حداکثر شبیه سازی صورت بگیره از او حمایت کردیم. اینکه جمعه‌ها به موقع در حوزه حاضر باشه و دفترچه کاغذی داشته باشه وجود همکلاسی‌ها و همه شرایط فیزکی مثل کنکور وجود داشته باشه خیلی مهم هست.

مادر: خاطره‌ای از یک روز بارانی شدید بگویم با اینکه سر تا پایش خیس خالی شده بود حاضر نشد در خانه آزمون بده و اصرار کرد تا پدر او را به محل حوزه برسانه فکر می‌کنم گذراندن این روزهای سخت و آزمون‌های حضوری، کنکور واقعی رو برایش راحت و ساده کرده بود.