گفت وگو بادانش آموزقرمانان پیشرفت نرجس عزیزیان پایه دوازدهم تجربی

دانش آموزقرمانان پیشرفت نرجس عزیزیان پایه دوازدهم تجربی از ایلام

گفت وگو بادانش آموزقرمانان پیشرفت نرجس عزیزیان پایه دوازدهم تجربی

نام و نام خانوادگی: نرجس عزیزیان پور

پایه : دوازدهم تجربی

 سابقه عضویت در کانون : 5سال

چند آزمون شرکت کرده : 24 آزمون

تعداد پیشرفت:12 بار

میانگین تراز:5786

تعداد پاسخ صحیح: 1194

شغل مادر -تحصیلات:کارمند -کارشناسی

شغل پدر - تحصیلات:کارمند -کارشناسی



گفت وگو بادانش آموزقرمانان پیشرفت نرجس عزیزیان پایه دوازدهم تجربی


مصاحبه گر:نورا امیدی


1. ترازهای امتحان نهایی و تأثیر آن در سوابق تحصیلی‌تان چقدر شد؟

معدل امتحانات نهایی من ۱۹/۴۰ شد. از همان ابتدا برایم روشن بود که امتحانات نهایی دیگر فقط یک مرحله برای گرفتن نمره مدرسه نیستند و بخشی جدی از مسیر کنکور محسوب می‌شوند. به همین دلیل سعی کردم مطالعه تشریحی را از تست‌زنی جدا نبینم. کتاب درسی را با دقت می‌خواندم، تمرین‌ها را حل می‌کردم و در کنار آن از سؤال‌های نهایی سال‌های گذشته استفاده می‌کردم. به نظرم چیزی که بیشتر از شب امتحان به من کمک کرد، مرورهای مداوم و توجه به جزئیات کتاب درسی بود.

۲. برای امتحانات نهایی چه برنامه‌ای داشتید؟

برنامه‌ام این بود که درس‌ها را به تدریج جمع کنم تا نزدیک امتحانات فقط درگیر حجم زیادی از مطالب نباشم. برای هر درس ابتدا کتاب درسی را کامل بررسی می‌کردم، بعد تمرین‌ها و نمونه‌سؤال‌های نهایی را حل می‌کردم. در درس‌هایی که پاسخ تشریحی اهمیت بیشتری داشت، روی نحوه نوشتن پاسخ هم دقت می‌کردم. سعی می‌کردم بعد از هر سری سؤال، اشتباهاتم را مشخص کنم و همان قسمت را دوباره از کتاب مرور کنم.

۳. در آزمون‌ها حضوری شرکت می‌کردید یا آنلاین؟ چرا؟

تا جایی که امکان داشت در آزمون‌ها حضوری شرکت می‌کردم. برای من آزمون حضوری فقط یک آزمون علمی نبود؛ تمرینی برای مدیریت زمان و شرایط جلسه هم بود. مخصوصاً در رشته تجربی که تعداد درس‌ها و حجم مطالب زیاد است، باید بتوانم در یک زمان محدود تصمیم بگیرم کدام سؤال را پاسخ بدهم و کدام را برای بعد بگذارم. حضور در آزمون‌ها کمک کرد این مهارت را به مرور پیدا کنم.

۴. اولین تراز شما چند بود و در آزمون آخر به چند رسید؟ برای پیشرفت در هر آزمون چگونه برنامه‌ریزی می‌کردید؟

من بیشتر از اینکه روی یک تراز مشخص تمرکز کنم، روند عملکردم را دنبال می‌کردم. بعد از هر آزمون بررسی می‌کردم که کدام درس‌ها نسبت به آزمون قبلی بهتر شده‌اند و کجا هنوز مشکل دارم. اشتباهاتم را فقط به عنوان «غلط» نمی‌دیدم؛ سعی می‌کردم بفهمم علت آن چه بوده است؛ مثلاً ضعف علمی، بی‌دقتی، عجله یا مدیریت نامناسب زمان. بعد برنامه دو هفته بعد را بر اساس همین تحلیل تنظیم می‌کردم. این کار باعث شد برنامه‌ریزی‌ام از حالت کلی خارج شود و دقیق‌تر با نیازهای خودم هماهنگ شود.

۵. پیوستگی در آزمون‌ها چگونه توانست باعث پیشرفت شما شود؟

سه سال عضویت در کانون باعث شد مفهوم پیوستگی را بیشتر در عمل تجربه کنم. ممکن بود یک آزمون نتیجه‌ای که می‌خواستم نداشته باشد، اما چون آزمون بعدی مشخص بود، مجبور بودم علت نتیجه را پیدا کنم و دوباره به مسیر برگردم. به مرور فهمیدم یک آزمون خوب یا بد به تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ چیزی که اهمیت دارد روندی است که در چند ماه ساخته می‌شود. همین نگاه باعث شد بعد از یک نتیجه ضعیف، برنامه‌ام را رها نکنم.

۶. برنامه شما در تابستان سال گذشته چه بود؟

تابستان را بیشتر برای تثبیت پایه و ایجاد آمادگی برای سال مهم‌تر تحصیلی در نظر گرفته بودم. سعی می‌کردم مطالعه‌ام فقط به خواندن محدود نباشد و تست هم در برنامه‌ام جای مشخصی داشته باشد. در درس‌های اختصاصی، مخصوصاً زیست و شیمی، بیشتر به این توجه می‌کردم که مطالب را عمیق یاد بگیرم و تست‌های متنوعی ببینم. در عین حال سعی داشتم از همان تابستان عادت مطالعه منظم را حفظ کنم تا با شروع سال تحصیلی فشار زیادی به من وارد نشود.

۷. برنامه شما برای دوران طلایی نوروز چه بود؟ منابع شما برای دوران نوروز چه بود؟

نوروز را یک فرصت مناسب برای مرور می‌دانستم، نه تعطیلاتی که باید تماماً صرف مطالعه سنگین شود. اول مشخص کردم کدام مباحث در طول سال بیشتر برایم مشکل ایجاد کرده‌اند و همان‌ها را در اولویت گذاشتم. از کتاب نوروز کانون برای مرور و جمع‌بندی استفاده کردم و در کنار آن تست‌های نشان‌دار و سؤال‌هایی را که قبلاً اشتباه زده بودم دوباره بررسی کردم. هدفم این بود که بعد از نوروز با ذهن منظم‌تری وارد ماه‌های پایانی شوم.

۸. شما بعد از نوروز تا آغاز دوران جمع‌بندی چه برنامه‌ای اجرا کردید؟

بعد از نوروز، اولویت من تکمیل مباحث باقی‌مانده و هم‌زمان حفظ مطالب قبلی بود. سعی می‌کردم هر روز بخشی از زمانم را به مباحث جدید و بخشی را به مرور اختصاص بدهم. در این دوره تست‌های زمان‌دار اهمیت بیشتری پیدا کردند، چون باید علاوه بر دانستن مطلب، سرعت پاسخ‌گویی را هم تقویت می‌کردم. هرچه به دوران جمع‌بندی نزدیک‌تر شدم، بیشتر به جای مطالعه پراکنده، روی مباحث پرتکرار و نقاط ضعف خودم تمرکز کردم.

۹. از چه زمانی جمع‌بندی را شروع کردید و روش‌تان چگونه بود؟

جمع‌بندی را زمانی جدی‌تر کردم که احساس کردم تقریباً همه مباحث را حداقل یک بار مطالعه کرده‌ام. روش من این نبود که دوباره همه کتاب‌ها را از ابتدا بخوانم. ابتدا با آزمون یا مجموعه تست خودم را می‌سنجیدم و بعد بر اساس نتیجه، سراغ قسمت‌هایی می‌رفتم که ضعف داشتم. این روش برایم بازده بیشتری داشت، چون زمانم را روی مطالبی می‌گذاشتم که واقعاً نیاز به مرور داشتند. تست‌های غلط و نشان‌دار هم در این مرحله نقش مهمی داشتند.

۱۰. مطابق برنامه راهبردی حرکت می‌کردید؟ چگونه برای دو هفته برنامه‌ریزی می‌کردید؟

بله، برنامه راهبردی برای من یک چارچوب مشخص ایجاد می‌کرد. ابتدا مباحث آزمون بعد را مشخص می‌کردم و بعد آن‌ها را با توجه به حجم و اهمیتشان بین روزهای دو هفته تقسیم می‌کردم. سعی می‌کردم برنامه‌ام بیش از حد فشرده نباشد، چون برنامه‌ای که از همان ابتدا غیرواقعی باشد، بعد از چند روز باعث عقب‌افتادگی می‌شود. در پایان هر هفته هم بررسی می‌کردم کدام قسمت‌ها طبق برنامه پیش رفته و کدام قسمت‌ها نیاز به جبران دارند.

۱۱. ساعت مطالعه شما به چه میزان بود؟ برای هر درس اختصاصی چقدر تست می‌زدید و چقدر مطالعه می‌کردید؟

ساعت مطالعه‌ام در همه روزها یکسان نبود و به حجم برنامه و شرایط همان روز بستگی داشت. برای من مهم بود که ساعت مطالعه صرفاً یک عدد ثبت‌شده نباشد و واقعاً بازده داشته باشد. در درس‌هایی مثل زیست، بخش قابل‌توجهی از زمانم صرف مطالعه دقیق و مرور می‌شد و بعد با تست میزان تسلطم را بررسی می‌کردم. در ریاضی و فیزیک بیشتر سعی می‌کردم بعد از یادگیری مبحث، با حل تست مهارتم را تثبیت کنم. در شیمی هم بین مطالعه مفهومی و تست محاسباتی تعادل برقرار می‌کردم.

۱۲. برنامه شما برای مطالعه درس‌های دهم و یازدهم چگونه بود؟

سعی می‌کردم مطالب پایه را تا ماه‌های آخر رها نکنم. در برنامه‌ام مرور پایه در کنار مباحث سال جاری قرار داشت و هر زمان در یک تست احساس می‌کردم مشکل من به یک مبحث پایه‌ای برمی‌گردد، همان قسمت را دوباره مطالعه می‌کردم. این روش باعث شد پایه را به صورت جدا و سنگین مطالعه نکنم، بلکه در طول سال به تدریج آن را تقویت کنم.

۱۳. روش مطالعه موفق شما برای دروس عمومی چه بود؟

در درس‌های عمومی بیشتر از هر چیز به استمرار و مرور اهمیت می‌دادم. سعی می‌کردم مطالعه‌ام مقطعی نباشد و مطالبی را که خوانده‌ام در فاصله‌های زمانی مختلف دوباره مرور کنم. در کنار مطالعه، تست هم می‌زدم تا بفهمم کدام قسمت‌ها واقعاً تثبیت شده‌اند. تجربه‌ام نشان داد که مرور کوتاه ولی مداوم برای من نتیجه بهتری از مطالعه حجیم و یک‌باره دارد.

۱۴. از کدام منابع کمک‌آموزشی کانون استفاده می‌کردید؟

مهم‌ترین منابعی که استفاده می‌کردم، کتاب‌های آبی کانون برای تست و تمرین و کتاب نوروز برای دوران نوروز بود. در زمان جمع‌بندی هم از منابع متناسب با آن دوره استفاده می‌کردم. البته سعی داشتم تعداد منابع را زیاد نکنم؛ چون به نظرم داشتن چندین کتاب بدون اینکه هیچ‌کدام کامل کار شود، بیشتر باعث پراکندگی می‌شود. ترجیح می‌دادم یک منبع را دقیق و چندباره کار کنم و تست‌های مهمش را دوباره بررسی کنم.

۱۵. از کدام کارنامه‌های جعبه‌ابزار کارنامه استفاده می‌کردید؟ از هر یک چه استفاده‌ای می‌کردید؟

کارنامه‌ها برای من بیشتر از یک گزارش نتیجه بودند. از کارنامه اشتباهات استفاده می‌کردم تا ببینم چه نوع اشتباهاتی در آزمون‌ها برایم تکرار می‌شوند. همچنین با بررسی کارنامه‌های مختلف، روند عملکردم در درس‌ها را مقایسه می‌کردم. مثلاً اگر درسی درصد خوبی داشت ولی تعداد پاسخ‌های نزده‌ام زیاد بود، متوجه می‌شدم که مشکل اصلی احتمالاً سرعت است، نه دانش. این نوع بررسی کمک می‌کرد برای هر مشکل راه‌حل جداگانه داشته باشم.

۱۶. تحلیل آزمون را در چه روزی انجام می‌دادید؟ روش شما برای تحلیل چگونه بود؟

تحلیل آزمون را سعی می‌کردم خیلی زود انجام بدهم، چون هرچه زمان بیشتری می‌گذشت، جزئیات جلسه و دلیل اشتباهات از ذهنم دورتر می‌شد. ابتدا سؤال‌های غلط و نزده را بررسی می‌کردم و بعد سؤال‌هایی را که درست زده بودم ولی با تردید یا زمان زیاد پاسخ داده بودم. برای هر سؤال مشخص می‌کردم مشکل از کجا بوده است. اگر مبحث را بلد نبودم، مطالعه می‌کردم؛ اگر بی‌دقتی کرده بودم، علتش را پیدا می‌کردم و اگر زمان کم آورده بودم، در آزمون‌های بعدی روی مدیریت زمان تمرکز می‌کردم.

۱۷. با توجه به کارنامه دستاوردها، بهترین درس شما در نیم‌سال اول و نیم‌سال دوم کدام است؟ روش مطالعه این درس چگونه بود؟

درسی که عملکرد بهتری در آن داشتم، بیشتر نتیجه یک روش مطالعه منظم بود تا مطالعه فشرده در یک بازه کوتاه. ابتدا سعی می‌کردم مفهوم را دقیق یاد بگیرم، بعد تست آموزشی می‌زدم و در مرحله بعد سراغ تست‌های زمان‌دار می‌رفتم. سؤال‌های غلط یا نکته‌دار را علامت‌گذاری می‌کردم و در مرورهای بعدی دوباره به آن‌ها برمی‌گشتم. به مرور، همین چرخه مطالعه، تست و مرور باعث شد در آن درس اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کنم.

۱۸. با توجه به کارنامه دستاوردها، کدام قسمت‌ها نقطه قوت شما بودند؟ چه برنامه‌ای برای آن اجرا کردید؟

یکی از نقاط قوت من این بود که سعی می‌کردم عملکردم را بر اساس اطلاعات واقعی بررسی کنم، نه صرفاً بر اساس احساسم بعد از آزمون. اگر یک درس برایم سخت به نظر می‌رسید، اول کارنامه و عملکردم را بررسی می‌کردم تا بفهمم واقعاً مشکل کجاست. برای نقاط ضعف زمان بیشتری می‌گذاشتم، اما نقاط قوت را هم با مرور و تست حفظ می‌کردم. به نظرم پیشرفت زمانی اتفاق می‌افتد که آدم هم ضعف‌هایش را جدی بگیرد و هم اجازه ندهد نقاط قوتش به مرور افت کنند.

جمع‌بندی

در این سه سال کانون برای من فقط محل شرکت در آزمون نبود؛ بیشتر به من کمک کرد که روش مطالعه و ارزیابی عملکرد خودم را پیدا کنم. مهم‌ترین چیزی که یاد گرفتم این بود که نتیجه یک آزمون نباید باعث غرور یا ناامیدی شود. چیزی که اهمیت دارد این است که بعد از هر آزمون بفهمم چه چیزی را باید اصلاح کنم و در آزمون بعدی یک قدم جلوتر باشم. برای من این نگاه به مرور باعث شد مطالعه‌ام منظم‌تر، هدفمندتر و واقع‌بینانه‌تر شود.