نام و نام خانوادگی: وجیهه خواجهپور
پایه: دوازدهم انسانی
نام شهر و استان: زابل ( نیمروز )- سیستان و بلوچستان
میانگین تراز: ۷۲۰۱
تعداد پاسخ صحیح: 2667 پاسخ
سالهای حضور در کانون: 2 سال ( یازدهم و دوازدهم )
تعداد آزمونها: 42 آزمون
تعداد پیشرفت: 5بار پیشرفت
شغل و تحصیلات مادر: خانهدار - ابتدایی
شغل و تحصیلات پدر: آزاد - ابتدایی
مصاحبه گر : تازه گل آقچه لی
نمرههای امتحان نهایی و تراز سوابق تحصیلیتان چند شد؟
تراز سوابق تحصیلیام در محدوده ۶۲۰۰ تا ۶۵۰۰ شد. نمرههام در درسهای مفهومی و تحلیلی خوب بود ولی در درسی مثل ادبیات فارسی نهایی نمرهام خوب نشد که تراز کل سوابقم را پایین کشید، امّا همین بهم نشان داد کجاها باید تمرکزم را بذارم و اصلاحش کنم.
برای امتحانات نهایی چه برنامهای داشتید؟
برای نهاییها سعی کردم اول کتاب را خیلی دقیق و خطبهخط بخوانم، چون اصلِ کار همان کتاب درسی می باشد؛ مخصوصاً در درسهایی مثل جامعهشناسی، تاریخ و جغرافیا. بعدش رفتم سراغ نمونهسوالات سالهای قبل تا دستم بیاد طراحها روی چه مباحثی حساسترن. در کل تمرکزم را گذاشتم روی یادگیری مفهومی و نوشتنِ دقیقِ جوابها، نه فقط حفظ کردن.
در آزمونها حضوری شرکت میکردید یا آنلاین؟ چرا؟
همیشه سعی میکردم حضوری بروم. راستش فضای آزمون حضوری خیلی فرق دارد؛ استرسش واقعیتره و باعث میشود آدم بهتر یاد می گیرم چطوری زمانش را مدیریت کنم و کنترلِ اعصابش را دستش بگیرد. وقتی در جمع هستم، رقابت خیلی بیشتر حس میشود و این موتور محرکِ من هست.
اولین تراز شما چند بود و در آزمون آخر به چند رسید؟ برای پیشرفت در هر آزمون چگونه برنامهریزی میکردید؟
تراز اولم یک عددِ متوسط بود که شاید آن قدرها راضیکننده نبود، ولی از همانجا شروع کردم به تحلیلِ اشتباهاتم. برای آزمونِ بعد، برنامهام این بود که نقاط ضعفِ قبلی را تبدیل به نقطه قوت کنم. این روندِ “آزمون، تحلیل، رفعِ ایراد” باعث شد پلهپله بیام بالا و به ترازهای خیلی بهتری مثل ۷۲۰۱ برسم.
پیوستگی در آزمونها چگونه توانست باعث پیشرفت شما شود؟
پیوستگی، کلیدِ اصلیِ ماجرا بود. حتی وقتی درس نخوانده بودم یا حسش نبود، باز هم شرکت میکردم. این باعث میشد همیشه توی مسیر باقی بمونم و یک تصویرِ کلی از وضعیتِ خودم و رقیبام داشته باشم. نرفتنِ آزمون یعنی قایم شدن از واقعیت، و من ترجیح میدادم واقعیت را ببینم و باهاش بجنگم.
برنامه شما در تابستان سال گذشته چه بود؟
تابستون را بیشتر وقت گذاشتم روی بستنِ مباحثِ پایه (دهم و یازدهم) و پیشخوانیِ بخشهای اصلیِ سالِ آینده مثل فلسفه دوازدهم و ریاضی و آمار. نمیخواستم اولِ مهر که شروع میشود، عقب باشم. یک استراحتِ کوتاه هم کنارش داشتم تا انرژیم برای ماراتنِ طولانیِ سالِ تحصیلی حفظ بشود.
برنامه شما برای دوران طلایی نوروز چه بود؟ منابع شما برای دوران نوروز چه بود؟
نوروز برای من دورانِ “جمعبندیِ فوری” بود. تمرکزم را گذاشتم روی تستزنیِ مبحثی و رفعِ نواقصِ کوچیکی که در ماههای قبل جا مانده بود. از کتابهای جمعبندی استفاده میکردم که چون حجمِ کمی دارند، برای این دوران عالی بودند و اجازه میدادند سریع مباحث را مرور کنم.
شما بعد از نوروز تا آغاز دوران جمعبندی چه برنامهای اجرا کردید؟
بعد از نوروز، موتورِ تستزنی را تندتر کردم. دیگه وقتِ خواندنِ عمیقِ مطالبِ جدید نبود؛ بیشتر تمرکزم رفت روی مرورِ سریع و زدنِ آزمونهای جامعِ سالهای قبل تا بتوانم سرعتم را در تستزنی ببرم بالا و تیپِ سوالات اقتصاد، روانشناسی و ادبیات اختصاصی را بشناسم.
از چه زمانی جمعبندی را شروع کردید و روشتان چگونه بود؟ (روش خود را توضیح دهید.)
تقریباً از اواخرِ اردیبهشت به صورت جدی واردِ فازِ جمعبندی شدم. روشم هم “سه روز یکبار” بود؛ یعنی یه آزمون میزدم، تحلیلش میکردم و دو روزِ بعد را صرفِ خواندنِ نکاتِ همون آزمون و رفعِ ایرادایِ همان مباحث میکردم. اینجوری هیچ درسی از چشمم دور نمیماندم.
مطابق برنامهی راهبردی حرکت میکردید؟ چگونه برای دو هفته برنامهریزی میکردید؟
بله، برنامهی راهبردی نقشه راهم بود. برای دو هفته، برنامهام را به دو قسمت تقسیم میکردم؛ هفتهی اول تمرکز روی یادگیری و تستهای آموزشی (مخصوصاً در درسهای ریاضی و عربی)، و هفتهی دوم تمرکز روی تستِ زماندار و مرورِ نکاتِ تستها. اینجوری همیشه با آرامش به آزمون میرسیدم.
ساعت مطالعه شما به چه میزان بود؟ برای هر درس اختصاصی چهقدر تست میزدید؟ چهقدر مطالعه میکردید؟
ساعتِ مطالعهام متغیر بود و بسته به حجمِ برنامه تغییر میکرد، اما کیفیت همیشه برام مهمتر از کمیت بود. برای درسهای اختصاصی تحلیلی مثل فلسفه و منطق و ریاضی سعی میکردم حجمِ بالایی تست بزنم چون معتقدم درس اختصاصی با تست یاد گرفته میشه. هیچوقت کمیت را فدای کیفیت نکردم.
برنامه شما برای مطالعه درسهای دهم و یازدهم چگونه بود؟
آنها را در کنارِ برنامهی دوازدهم، در برنامهی روزانهام گنجانده بودم. سعی میکردم به صورتِ تناوبی در تستها از آن ها استفاده کنم که از یادم نروند. مرورِ درسهای پایه توی تابستون و جمعههای طولِ سال خیلی کمکم کرد که خیالم از آن بخشها راحت باشد.
روش مطالعه موفق شما برای دروس عمومی چه بود؟
برای عمومیها، استمرار خیلی مهم است، سعی میکردم روزانه برای هر کدوم وقت بذارم؛ مثلاً لغت، قرابت و آرایه ادبی یا قواعد عربی را به صورتِ روتینِ شبانه بخوانم. اینجوری مطالبدر ذهنم تثبیت میشد و شبِ امتحان دچارِ سردرگمی نمیشدم.
از کدام منابع کمک آموزشی کانون استفاده میکردید؟
عمدتاً از کتابهای سهسطحی و آبی کانون استفاده میکردم. کتابهای سهسطحی چون سطحبندیشده بودند، خیلی بهم کمک میکرد بفهمم کجا ضعف دارم و تستهای دشوارتر را هم مدیریت کنم. سوالاتش واقعاً به سبکِ آزمونها نزدیک بود.
از کدام کارنامههای جعبه ابزار کارنامه استفاده میکردید؟ از هریک چه استفادهای میکردید؟
بیشتر از کارنامه اشتباهات و کارنامه پروژه. کارنامه اشتباهات مثل یک آینه بود که نقاط ضعف و بیدقتیهام را بدون تعارف نشانم میداد و قبل از هر آزمون مرور میکردم. کارنامه پروژهای هم کمک میکرد روند کلی و رشد ترازم را در طول زمان بسنجم و انگیزه بگیرم.
تحلیل آزمون را در چه روزی انجام میدادید؟ روش شما برای تحلیل چگونه بود؟
تحلیل را حتماً همان جمعه بعد از ظهر انجام میدادم چون مباحث در ذهنم داغ بود. اول میرفتم سراغ سوالات غلط و نزده؛ دلیلی که اشتباه زده بودم (بیدقتی، عدم تسلط یا اشکال علمی) را مشخص میکردم و نکات جدیدش را وارد دفتر تحلیل آزمونم میکردم.
با توجه به کارنامه دستاوردها، بهترین درس شما در نیمسال اول و نیمسال دوم کدامست؟ روش مطالعه این دروس چگونه بود؟
درسهای فلسفه و منطق و علوم اجتماعی (جامعهشناسی) بهترین درس هایم بودند. برای علوم اجتماعی حفظ محض نمیکردم، بلکه مفاهیم را کاملاً ارتباطی میخواندم. برای فلسفه و منطق هم تستزنیِ زیاد و حلِ سوالات چالشبرانگیز کلید موفقیتم بود.
با توجه به کارنامه دستاوردها، کدام قسمتها نقطه قوت شما بودند؟ چه برنامهای برای آن اجرا کردید؟
دروس تحلیلی و تفکری مثل فلسفه و جامعهشناسی نقاط قوت پایدار من بودند. برنامهام برای این دروس این بود که رویکردم را تثبیتی نگه دارم؛ یعنی با مرورهای دورهای و زدن تستهای سطح بالا (مثل کتابهای سهسطحی، ابی، زرد) نذارم تسلطم روی این درسها افت کند و از آنها به عنوان نقطه اتکای تراز استفاده میکردم.
