کودکان استثنايي و اختلالات يادگيري
آنچه اصطلاحاً به آن «کودک استثنايي» ميگوئيم، بدين معناست که کودک از نظر هوشي و جسمي و رواني و اجتماعي، به ميزان قابل توجّهي نسبت به ديگر همسالان خود، متفاوت ميباشد و نميتواند حداکثر استفاده را از برنامههاي آموزش و پرورش عادي ببرد.
بهطور کلّي، اين کودکان را بايد از سه نظر مورد مطالعه قرار داد:
* آنهايي که از بدو تولّد به علّت ناراحتيهاي ارثي و اختلالات مادرزادي، بيماري مشخّصي دارند؛ مانند: منگوليسم، هيدروسفالي و ...
* کساني که از ابتدا با وسايل تشخيصي ميتوان به بيماري آنها پي برد؛ مانند : اختلالات غدد مترشحه داخلي، دررفتگي مادرزادي لگن و ...
* افرادي که نقص عضو و بيماري آنها، در طول رشد مشخّص ميشود؛ مانند : فلج مغزي، عقب ماندگي ذهني و ...
تعريف اختلالات يادگيري
از نظر آموزشي کودکاني داراي نارساييهاي يادگيري هستند که تفاوت فاحشي بين توانايي هوشي بالقوّهي آنان و عملکردشان در ارتباط با فرايند يادگيري وجود داشته باشد. وجود اين تفاوت ممکن است همراه با اشکال مشخّص شدهاي در سيستم اعصاب مرکزي باشد؛ امّا بايد بهخاطر داشت که اين تفاوت، ناشي از عقب ماندگيهاي ذهني- محروميت فرهنگي و آموزشي- اشکالات شديد هيجاني يا نقص در حواسّ مختلف نيست. مشکل عمده در اين تعريف، تعيين توانايي هوش بالقوّهي کودک است؛ زيرا توانايي کودک معمولاً از طريق عملکرد او در اجراي نوعي از آزمونهاي هوشي بهدست ميآيد و اين عملکرد، تحت تأثير انگيزشهاي کودک و ساير عوامل ناخواستهي خارجي قرار ميگيرد.
از تعاريف مختلفي که متخصّصين در زمينهي کودکان با نارساييهاي يادگيري ارائه دادهاند، ميتوان ويژگيهايي زير را براي آنان بر شمرد:
1- اين کودکان داراي بهرهي هوشي تقريباً عادي يا بالاتر هستند.
2- اين کودکان از نظر حواس مختلف بينايي و شنوايي و... سالم هستند.
3- اين کودکان از امکانات محيطي و آموزشي نسبتاً مناسبي برخوردار هستند.
4- اين کودکان داراي نابهنجاريهاي شديد رفتاري نيستند.
5- پيشرفت آموزشي اين کودکان به طور قابل ملاحظهاي، کمتر از بهرهي هوشي - سن و امکانات آموزشي که از آن برخوردارند، ميباشد.
عللي را که براي شکست اين کودکان در امر يادگيري موردنظر است، چنين ميتوان خلاصه کرد:
الف- فقدان انگيزش کافي
ب- فقدان توجّه و دقّت لازم
ج- دقّت بيش از اندازه، به جزيي از کل
د- فقدان هماهنگي لازم در حرکات
علائم باليني ناتواني يادگيري
سن پيش دبستاني
- نسبت به بچّههاي ديگر، ديرتر صحبت ميکند.
- هنگام محاوره براي يافتن کلمات صحيح، ناتوان است.
- نميتواند در يک دستهبندي خاص، کلمات را به سرعت نام ببرد.
- در قافيه ساختن، مشکل دارد.
- در يادگيري الفبا، روزهاي هفته، رنگها، شکلها و اعداد مشکل دارد.
- فوقالعاده بيقرار است و بهراحتي حواسش پرت ميشود.
- نميتواند از دستورات يا قواعد پيروي کند.
کودکستان تا کلاس چهارم
- در يادگيري ارتباط بين حروف و صداها کند است.
- نميتواند صداها را با هم ترکيب کند تا کلمات را بسازد.
- اشتباهات ثابتي در خواندن و هجي کردن دارد.
- مشکلاتي در به ياد آوردن تواليها و گفتن زمان دارد.
- در يادگيري مهارتهاي جديد، کند است.
- در برنامهريزي مشکل دارد.
کلاس پنجم تا سوم راهنمايي
- در يادگيري پيشوندها، پسوندها، ريشهي کلمات و ساير روشهاي خواندن، کند است.
- از خواندن با صداي بلند پرهيز ميکند.
- در رياضيات با مسألههاي نوشتني مشکل دارد.
- در قسمت واحدي از يک متن نوشته شده، يک کلمه را به صورتهاي مختلفي هجي ميکند.
- از تکاليف خواندني و نوشتني پرهيز ميکند.
- در بهيادآوري و درک آنچه خوانده است، مشکلاتي دارد.
- کارها را به کندي انجام ميدهد.
- مشکلاتي در درک يا تعميم دادن مفاهيم دارد.
- دستورات و اطّلاعات را اشتباه مي خواند.
کودکان دير آموز
اکثر کودکاني که با نام ديرآموز شناخته ميشوند، بر خلاف تصوّر اطرافيان فاقد استعداد نيستند، بلکه مطالب را ديرتر از ساير کودکان فرا ميگيرند. بسياري از کودکان دير آموز ممکن است پس از مدّتي چون ساير کودکان وحتّي بهتر از آنان، دروس مختلف را فرا گيرند. نبايد فراموش کرد که نوابغ و دانشمنداني چون اديسون و نيوتن در آغاز کودکي، جزو کودکان تنبل و ديرآموز بودهاند، ولي بعدها شکوفايي خاصّي در آنان ظاهر گشته است. نقصان توانايي فرد در فراگيري، ممکن است معلول برخي مسايل جزئي باشد که با برطرف شدن علّت، کودک به حال عادي خود برگردد و در فراگيري، حتّي بهتر از ديگران شود.
کودکان ديرآموز گاهي از آن جهت که نميتوانند خود را با کلاس و همکلاسان وفق دهند، منزوي ميگردند، در بازيهاي گروهي شرکت نميکنند و بيشتر به تماشاي بازيها تا شرکت در آنها، رغبت نشان ميدهند.
کودکان ديرآموز ممکن است گاهي نيز شرور و پرخاشگر شوند و به سبب ناهماهنگي با کلاس و سرزنش اطرافيان، نوعي ناسازگاري در آنان بهوجود آيد و بکوشند تا از طريق پرخاشگري، دروغگويي، خيالبافي و گفتن مطالبي که صحّت ندارد، به جبران حقارتي که به سبب ناهماهنگي باکلاس و سرزنش مربّي احساس نمودهاند، از اين طريق بين همکلاسان کسب شخصيّت کنند.
نبايد فراموش کرد که کودکان ديرآموز، همچون ساير کودکان ميانديشند، استدلال ميکنند و دوست دارند که از نظرياتشان استفاده شودو به افکارشان احترام گذاشته شود.
