ناصر ملکنیا در 27 مرداد 1310 در تهران به دنیا آمد. او هندسه، جبر و مثلثات را دوست داشت و به کارهاي فني بسيار علاقهمند بود. اما پدر و به ويژه مادر مي خواستند پسرشان پزشک شود. از اين رو، پسر را براي فراگيري پزشکي به امريکا فرستادند.
ملک نيا با يک هواپيماي ملخي به ايتاليا و از آنجا به نيويورک رفت و هر چند مادرش سفارش کرده بود که پزشکي بخواند، به علت علاقه به کارهاي فني، به دانشکده فني دانشگاه نيويورک رفت و در دوره مهندسي شيمي نام نويسي کرد. با وجود اين، دوره پيش پزشکي (Premedical) را در ماه هاي تابستان در همان دانشگاه پيگيري مي کرد، زيرا هر گاه براي پدر و مادر نامه مي نوشت و از موفقيت هاي علمياش مي نوشت، پاسخ مي شنيد؛ «تا حالا که چيزي نشدي،» فشار گذراندن واحدهاي دو رشته دشوار، باعث شد که او نتواند در دوره پيش پزشکي نمره درجه يک(Straight A) به دست آورد. از اين رو، نااميدانه تقاضاي رفتن به دانشکده پزشکي نکرد و پس از پايان دوره مهندسي شيمي، به پاريس سفر کرد تا آموزش پزشکي را در آنجا ادامه دهد.
ملک نيا در سال 1954 میلادی به پاريس وارد شد و از آنجا که دوره پيش پزشکي را در امريکا گذرانده بود، بي درنگ در سال نخست پزشکي پذيرفته شد. در همين سال بود که با پروفسور شاپيرا استاد بخش بيوشيمي آشنا شد و همين استاد بود که ويرايش نخست کتاب «بيوشيمي لنينجر» را در اختيار ملکنيا گذاشت. با مطالعه آن کتاب، گرايش ملک نيا به علوم پايه، به ويژه بيوشيمي بيش از پيش افزايش يافت. او بارها طرح هاي پژوهشي خود را به پروفسور شاپيرا پيشنهاد کرد، اما چنين پاسخ شنيد که سالها پيش طرحي مانند آن انجام شده است و بهتر است به موضوع ديگري بينديشد. اما ملک نيا دست بردار نبود و هر روز پرسشي و طرحي براي شاپيرا ميبرد تا جايي که شاپيرا شگفت زده گفت؛ «تو اين همه پرسش را از کجا مي آوري؟»
ملک نيا به دليل علاقه اي که به کارهاي فني داشت، در سال چهارم پزشکي در دوره شبانه کارشناسي فني راديو و تلويزيون نام نويسي کرد و پس از دو سال کارآموزي توانست يک راديو و تلويزيون را به درستي از قطعه هاي آن بسازد. پس از پايان اين دوره، ملک نيا از شاپيرا خواست در آزمايشگاهش کاري به او واگذار کند. شاپيرا شرط پذيرش او را راه اندازي دستگاه الکتروفورز با ولتاژ بالا گذاشت که به تازگي از امريکا سفارش داده بودند، اما پس از ده دقيقه از کار مي افتاد. ملک نيا تا آن زمان چنين دستگاهي را از نزديک نديده بود و فقط تصويري از الکتروفورزهاي کوچک معمولي را در کتاب هاي بيوشيمي ديده بود. با وجود اين، تصميم گرفت بخت خود را بيازمايد و به بررسي آن دستگاه پرداخت، تا شايد چاره کار خود را در آن پيدا کند. بخت با او يار بود و به زودي دريافت که موتور خنک کننده آن دستگاه با ولتاژ 60 دور کار مي کند، حال آن که برق فرانسه از ولتاژ 50 دور بود. به اين ترتيب، اختلاف ولتاژ برق امريکا و فرانسه باعث راهيابي ملک نيا به آزمايشگاه پژوهشي بيوشمي شد.
ملک نيا پس از پايان دوره پزشکي مي خواست در روان شناسي يا بيماري هاي زنان تخصص بگيرد، اما شاپيرا به او پيشنهاد کرد که بيوشيمي را ادامه دهد و حتي پايان نامه دوره پزشکي خود را نيز در همين رشته بگذراند. او يک سال به عنوان تعميرکار دستگاه ها و ابزارهاي آزمايشگاه نزد شاپيرا کار کرد و چون روش هاي آزمايشگاهي گوناگوني ابداع کرد، شاپيرا به او گفت اگر بخواهد مي تواند همان جا بماند و کار کند. گرايش ملک نيا به علوم پايه و پشتيباني هاي شاپيرا باعث شد که او سرانجام همه وقت خود را به بيوشيمي اختصاص دهد. او پايان نامه پزشکي خود را درباره فاويسم(کمبود آنزيم گلوکز 6 فسفات دهيدروژناز) انجام داد که مقاله آن در سال 1964 در مجله خون شناسي فرانسه (Nouv Rev Fr Hematol) چاپ شد.
ملک نيا به عنوان پژوهشگر وابسته عضو مرکز پژوهش هاي ملي فرانسه (CNRS) شد و پژوهش هاي خود را زير نظر شاپيرا روي جداسازي اسيدهاي آمينه و پپتيدها و سپس بررسي ساختمان و عوامل اثرگذار بر ساخت هموگلوبين طبيعي و جداسازي هموگلوبين هاي غيرطبيعي ادامه داد. چندي نگذشت که به مقام استاد تحقيقاتي دست يافت و خود را براي پذيرفته شدن به عنوان دانشيار آماده کرد. در همين زمان بود که نمايندگاني از وزارت علوم ايران به دفتر کار ملک نيا رفتند و از او خواستند براي راه اندازي دوره کارشناسي ارشد و دکتراي بيوشيمي به ايران بيايد و به او قول دادند که با عنوان دانشيار در دانشگاه تهران پذيرفته شود. دکتر ملک نيا در سال 1350 به ايران آمد و چون شرايط را براي کار مناسب ديد و با چهره گشاده استادان وقت گروه بيوشيمي از جمله دکتر شهبازي، دکتر نفيسي، دکتر نهاني، دکتر محمدي ها، دکتر کامياب و دکتر باقديانس روبه رو شد، تصميم به بازگشت به ايران گرفت. ملک نيا در سال 1351 از مرکز پژوهش هاي ملي فرانسه استعفا داد و کار خود را در دانشکده پزشکي دانشگاه تهران (اکنون دانشگاه علوم پزشکي تهران) به عنوان دانشيار گروه بيوشيمي آغاز کرد. او با همراهي استادان گروه بيوشمي توانست دوره هاي کارشناسي ارشد بيوشيمي را راه اندازي کند، اما رويداد مهم انقلاب اسلامي و تعطيلي موقت دانشگاه ها مانع پيگيري روند راه اندازي دوره دکتراي بيوشيمي شد. چندي نگذشت که او پيش از بسياري از استادان ديگر و در يک حرکت خودجوش، کلاس درس خود را در دانشگاه بازگشايي کرد و با همکاري استادان گروه بيوشيمي توانست مديران وقت را براي راه اندازي دوره دکتراي بيوشيمي مجاب کند. به اين ترتيب، او توانست در کنار آموزش شيواي بيوشيمي به دانشجويان دانشکده پزشکي، راه را براي پرورش صدها متخصص بيوشيمي هموار سازد.
پژوهش هاي پروفسور ملک نيا
پژوهش هاي بيوشيمي دکتر ناصر ملک نيا با کاري درباره کمبود آنزيم گلوکز 6 فسفات دهيدروژناز (G6PD) آغاز شد. در آن زمان کار روي اين آنزيم و بيماري حاصل از کمبود آن (فاويسم) تازه آغاز شده بود. پژوهشگران نشان داده بودند که برخي از افراد دچار کمبود يا نارسايي در کارکرد اين آنزيم هستند و با مصرف مواد اکسيداني چون باقلا، گلبول هاي آنها هموليز (از هم پاشيده) مي شود. ملک نيا در پژوهش خود دريافت در افرادي که فعاليت آنزيم کاتالاز در آنها بالاست، حتي با وجود کمبود آنزيم G6PD، نشانه هاي بيماري فاويسم وجود ندارد. يعني کاتالاز مي تواند نقص سامانه گلوتاتيون و گلوتاتيون پراکسيداز را جبران کند.
بيشتر پژوهش هايي که دکتر ملک نيا در مرکز پژوهش هاي ملي فرانسه انجام داد، درباره ساختمان هموگلوبين و عوامل درگير در فرآيند پروتئين سازي، به ويژه ساخت هموگلوبين، بوده است. برخي از مهم ترين کارهاي پژوهشي استاد ملک نيا به شرح زير است؛
1- جداسازي اسيدهاي آمينه با ستون کروماتوگرافي
در آن زمان اسيدهاي آمينه را با حلال هاي مختلف با روش کروماتوگرافي از هم جدا مي کردند. ملک نيا براي نخستين بار از حلال هاي فرار بهره گرفت. با اين کار توانست اسيدهاي آمينه را به خوبي از هم جدا کند. با تبخير محيط فرار، خود اسيدآمينه ها به صورت خالص برجاي مي ماند. همچنين با راديواکتيو کردن برخي اسيدآمينه ها توانست بررسي هاي کمي روي اسيدآمينه ها انجام دهد.
2- جداسازي پپتيدهاي طبيعي و غيرطبيعي با ستون کروماتوگرافي
ملک نيا روش نوآورانه خود را در جداسازي اسيدآمينه ها، براي جداسازي پپتيدها نيز به کار برد.
3- جداسازي و بررسي هموگلوبين هاي طبيعي و غيرطبيعي
ملک نيا براي نخستين بار از دو ستون کروماتوگرافي بهره گرفت. وي روي يکي، هموگلوبين طبيعي و روي ديگري، هموگلوبين غيرطبيعي مي گذاشت. سپس با کمک بافرهاي کروماتوگرافي توانست پپتيدهاي هر کدام را در ستون جابه جا کند و حرکت آنها را روي نمودار نشان دهد. به اين ترتيب، پپتيدها يکي يکي از ستون ها بيرون مي آمدند و همزمان ثبت مي شد و با مقايسه داده هاي به دست آمده از دو ستون مي توانستند ببينند اشکال هموگلوبين غيرطبيعي در کدام پپتيد است. اين روش کارها را خيلي آسان کرد و در آزمايشگاه هاي ديگر نيز به کار گرفته شد.
4- بررسي اثرات تنظيمي پپتيد گلوبين بر ساخت هموگلوبين
در آن سال ها پرسش اصلي درباره چگونگي ساخته شدن هموگلوبين اين بود که وقتي زنجيره هاي آلفا و بتاي هموگلوبين در ريبوزوم ها ساخته شدند، چگونه با هم ترکيب مي شوند و اگر تغييري روي زنجيره آلفا رخ دهد، روي ارتباط آن با زنجيره بتا چه اثري مي گذارد. ملک نيا در اين پژوهش علاوه بر کروماتوگرافي از الکتروفورز نيز بهره گرفت و چند مقاله در اين باره منتشر کرد.
5- ناهمگوني زنجيره هاي بتاي هموگلوبين
6- تنظيم ژنتيکي ساخت هموگلوبين
7- جداسازي ريبوزوم ها از بافت کبد
8- ترجمه مولکول آر . ان. اي. در لوله آزمايش
ملک نيا و همکارانش زير نظر پروفسور شاپيرا نشان دادند که پس از جداسازي ريبوزوم ها از گويچه هاي قرمز خرگوش، در مايع رويي لوله آزمايش (supernatant) مولکول هاي اطلاعاتي mRNA به صورت آزاد وجود دارد. آنها توانستند آن مولکول ها را با ريبوزوم هايي از خوکچه هندي به پروتئين ترجمه کنند و شيوه ترجمه مولکول mRNA را در لوله آزمايش بنيان نهادند. گزارش اين پژوهش، که ملک نيا آن را بهترين کار علمي خود مي دانست، در سال 1966 ميلادي در مجله زيست شناسي مولکولي(Mo1. Biol.20,427-446) چاپ شده است.
شيوه هاي آموزشي
استاد ملک نيا از سال 1350 تا 1375 استاد دانشگاه تهران بود و به آموزش بيوشيمي به دانشجويان پزشکي مي پرداخت. او در اين زمان در دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه آزاد و چند دانشگاه در شهرستان ها نيز تدريس مي کرد. در سال 1375 او را پيش از موعد بازنشسته کردند، در حالي که تا آن زمان بيش از پنج هزار دانشجوي پزشکي از کلاس او بهره مند شده بودند. با وجود اين، استاد به دليل علاقه اي که به آموزش بيوشيمي داشت، دست از کار نکشيد و به جز دانشگاه تهران و تربيت مدرس، در دانشگاه هاي ديگر به تدريس بيوشيمي ادامه داد. او نزديک 36 سال با زباني ساده و گيرا به آموزش بيوشيمي به دانشجويان پزشکي و علوم پايه پرداخت و حتي تا يک ماه پيش از درگذشت شان با صندلي چرخ دار بر سر کلاس حاضر مي شد. از اين رو کم نيستند کساني که هم خود و هم فرزندشان از شاگردان دکتر ملک نيا بوده اند.
دکتر ملک نيا بيوشيمي را به زباني شيوا بيان مي کردند و هر کجا نياز بود با آوردن مثال هايي که بيشتر از زندگي روزمره سرچشمه مي گرفتند و گاه طنزآميز و شادي آور بودند، مفاهيم بيوشيمي را ساده سازي مي کردند. ملک نيا به دانشجويان پزشکي سفارش مي کرد که اساس مولکولي بيماري ها را ياد بگيرند تا بتوانند آنها را اصولي درمان کنند. او همواره اصرار داشت به هنگام تدريس از گچ و تخته استفاده کند، زيرا معتقد بود وقتي استاد مطلب را گام به گام روي تخته مي نويسد، دانشجويان با او همراه مي شوند و سرعت تدريس استاد با سرعت يادداشت برداري دانشجويان، متناسب مي شود. اين سه ويژگي در کنار به روز بودن دکتر ملک نيا، کلاس درس او را از ديگر کلاس ها متمايز مي ساخت.
ملک نيا دست کم روزي دو ساعت به مطالعه تازه ترين پژوهش ها و دستاوردهاي علمي مي پرداخت و چون احتمال مي داد شايد همکارانش فرصت کافي براي مطالعه نداشته باشند، چکيده مطالعات خود را در بروشورهاي علمي با نام «براي شما خوانده ايم» به هزينه شخصي منتشر مي کرد. با وجودي که پس از بازنشستگي اجباري، نسبت به استاداني که در دانشگاه ها و مراکز پژوهشي مستقر بودند، دسترسي کمتري به منابع اطلاعاتي داشت، در همه کنگره ها و نشست هاي علمي از همه استادان به روزتر و پربارتر بود. او به راستي معتقد بود؛ «من پژوهش مي کنم، پس هستم». و از اين رو، پس از درگذشت استاد ملکنيا ( تیر ماه سال 1386) مقاله هاي مربوط به سال 2007 ميلادي را روي ميزشان پيدا کردند.
ملک نيا مطالعه عميقي درباره ناباروري داشت و به درمان و راهنمايي بيماراني که به او مراجعه مي کردند، مي پرداخت. شيوه او در پزشکي نيز با بسياري از پزشکان ديگر تفاوت داشت. او معتقد بود اگر بيمار مشکل خود را خوب درک کند، همکاري بهتري در درمان خواهد داشت. از اين رو، در اتاق کارش تابلويي نصب شده بود تا در صورت نياز با کشيدن نمودار يا شکلي ساده، موضوع مورد نظر به بيمار تفهيم شود. از آن جا که مطب دکتر ملک نيا تابلوي راهنما نداشت، شگفت آور بود که شمار بيماران دکتر روز به روز افزايش مي يافت. شايد اين نظر برخي از بيماران درست بود که مي گفتند؛ «دکتري که تابلو ندارد، يعني کارش درست است و نيازي به تبليغ ندارد.» ملک نيا هيچ گاه از بيماران خود هزينه درمان دريافت نکرد، چرا که معتقد بود هر آن چه را که از پزشکي مي داند، به مادرش مديون است و از اين راه مي خواهد روحش را شاد کند. حتي گاهي بيماراني از شهرستان به دکتر مراجعه مي کردند و چنانچه جايي براي ماندن نداشتند، يا پرداخت هزينه اقامت برايشان سنگين بود، ملک نيا کليد مطب را به آنها مي داد و از آنها مي خواست شب را همان جا بمانند. بيماران دکتر که شرمنده اين همه لطف مي شدند، سعي مي کردند با آوردن هديه هايي مانند ميوه، شيريني، آجيل، مرغ و حتي شير و ماست، به گونه اي سپاسگزار او باشند. زوج هاي بسياري با پيروي از شيوه درماني ملک نيا صاحب فرزند شده اند.
گفتاري از ملک نيا
استاد بايد شبانه روز وقتش را براي دانشجو و تحقيق بگذارد. دانشگاه بدون وقت گذاشتن استاد و بدون کار تحقيقاتي يعني صفر و ما در حال حاضر دانشگاهي داريم که حاصل کار تحقيقاتي در آن کم است. به نظر من دانشگاه ايده آل دانشگاهي است که صبح تا شب و شب تا صبح باز باشد و در آن کار کنند. استاد بودن، شب درس خواندن و صبح درس دادن نيست. استاد بايد يک محقق خوب باشد و تحقيق خودش را ادامه دهد و با کساني که علاقه مند هستند، کار کند. کساني که از دانشجويان توقع احترام دارند، بايد بدانند اگر براي دانشجو کار کنند، دانشجو بدون شک به آنها احترام خواهد گذاشت.
منبع روزنامه شرق
