هلیا بلوکی آذری در یک نگاه
شهر: کرج
رشتهی تحصیلی: تجربی
سال ورود به کانون: سال 95
سالهای عضویت در کانون: 1 سال
رشتهی قبولی در دانشگاه: علوم پزشکی دانشگاه تهران
شغل پدر: مهندس صنایع گاز
شغل مادر: کارمند بازنشستهی بانک
لطفاً خودت را معرفی کن.
من هلیا بلوکی آذری هستم. سال اول که کنکور دادم رتبهام 3585 شد و سال دوم رتبهی 89 را کسب کردم. اکنون دانشجوی علوم پزشکی دانشگاه تهران هستم.
تو سال گذشته هم میتوانستی انتخاب رشته کنی اما چرا دوباره تصمیم گرفتی برای کنکور درس بخوانی؟
من سال اولی که کنکور دادم رشتهی پزشکی پردیس زنجان قبول شدم. قبل از اعلام نتایج همه فکر میکردند رتبهام زیر 1000 میشود. وقتی این رتبه را آوردم شوکه شدم. به چند مشاور مراجعه کردم و آنها اعتقاد داشتند. اگر یک سال دیگر برای کنکور درس بخوانم درنهایت رتبهام 1500 میشود. به همین دلیل در پردیس زنجان ثبت نام کردم اما چون ورودی بهمنماه بودم از همان زمان تصمیم گرفتم تا بهمنماه برای کنکور درس بخوانم و اگر پیشرفت کردم و خسته نشدم مرخصی بگیرم و بار دیگر کنکور بدهم.
از چه زمانی متوجه شدی که میتوانی به نتیجهی کنکور امیدوار باشی؟
من از 15 مهر شروع کردم و در آزمونها هم شرکت میکردم. وقتی میدیدم ترازم در همهی آزمونها بالای 7000 است فهمیدم وضعیت خوبی دارم و به خودم اعتماد کردم. شک و تردید من بیشتر این بود که مبادا در میانهی راه خسته شوم و نتوانم ادامه دهم. من سال اول که دانشآموز بودم در روزهایی که به مدرسه میرفتم روزی 6 ساعت و روزهای تعطیل 12 ساعت درس میخواندم؛ اما چون برنامهریزی خوبی برای کنکور نداشتم تلاشهایم آن طور که در انتظارم بود نتیجه نداد.
آیا نگران این نبودی که سال دوم هم اتفاقات سال اول تکرار شود؟
دقیقاً به همین در دانشگاه ثبت نام کردم چون تردید داشتم که مبادا دوباره آن اتفاقات تکرار شود.
وقتی به بهمنماه رسیدی باید بین دو راه یکی را انتخاب میکردی؛ اینکه به درس خواندن برای کنکور ادامه دهی یا در دانشگاه زنجان ثبت نام کنی. چه کسی در این تصمیمگیری به تو کمک کرد؟
در این تصمیم فقط خودم نقش داشتم. پدر و مادرم متوجه این موضوع بودند که وضعیت درسیام خوب است و آنها در طول 12 سال تحصیل هیچ گاه دخالت مستقیم در امور تحصیلی من نداشتند.
از مهرماه چگونه شروع کردی؟
من سال 94 کانونی نبودم اما مهرماه سال 95 در کانون ثبت نام کردم. سال اول از نداشتن برنامه ضربه خوردم و سال دوم سعی کردم با اتکا به برنامهی کانون پیش بروم و کاملاً مطابق با آن پیش رفتم. نه عقبتر از برنامه بودم نه جلوتر. من سال اول خیلی به خودم سخت گرفتم؛ به طوری که بعد از عید توان درس خواندن نداشتم اما سال دوم سعی کردم کمتر به خودم فشار بیاورم. هفتهی اول مهرماه برایم سخت بود ولی ترازم در اولین آزمون 6500 شد. از آزمون دوم به بعد به تراز 7000 رسیدم و وضعیتم را ثابت نگه داشتم. برنامهی راهبردی خیلی در این زمینه به من کمک کرد. سال دوم برنامهریزیام به نسبت حجم درسها و اهمیت آنها بود و برای آنها روزانه تصمیم میگرفتم و مهم نبود که چند ساعت زمان میبرد. با این راهکار نگرانیام بابت از دست دادن ساعتها و زمانهای تعیینشده از بین رفت. من سال اول خیلی درس میخواندم و بر مطالب درسی مسلط بودم ولی نمیتوانستم تست بزنم و مهارتهای مدیریت زمان را بلد نبودم درواقع سال دوم بیشتر وقت خود را به یادگیری این مهارتها اختصاص دادم و تست زدم.
درواقع سال دوم شیوهی برنامهریزیات را عوض کردی و تمرکزت روی تست زدن گذاشتی!
من سال اول بیشتر میخواندم و تست نمیزدم. به طور مثال من زیست پیشدانشگاهی را فقط خوانده بودم و هیچ تستی کار نکرده بودم؛ ولی امسال حجم خواندن را کم کردم و از خلاصهها استفاده کردم و بیشتر تست زدم تا با نکات تستها آشنا شوم.

از چه تستهایی استفاده میکردی؟
اول از همه تستهای سراسری و بعد کمی هم تست تألیفی تمرین میکردم. روزی یک مجموعه از کتاب زرد اختصاصی کانون کار میکردم.
نمراتت در کنکور سال دوم چهقدر پیشرفت کرد؟
در اختصاصیها خیلی تغییر کردم. مثلاً در کنکور 95 و 96 به ترتیب در شیمی نمرهی 26 و 82، در زیست 46 و 83، در فیزیک 50 و 83 و در ریاضی 50 و 92 و در عمومیها در ادبیات 70 و 77، در عربی 65 و 77، در دین و زندگی 80 و 66 و در زبان نمرهی 85 و 86 را کسب کردم.
فاصلهی نمراتت زیاد است. برای این تغییر چه استراتژیای داشتی؟
من در کنکور سال اول در عمومیها به جز عربی به همهی درسها طبق زمان خودشان پاسخ دادم. در اختصاصیها بعد از پاسخ به زیست متوجه شدم وقت کم میآورم و نگرانیام آن قدر زیاد شد که نتوانستم روی صورت سؤالها تمرکز داشته باشم و تعداد غلطهایم زیاد شد و اصلاً حواسم به سؤالات نبود. سال دوم روی مدیریت زمان کار کردم. من در عمومیها دو درس زبان و دین و زندگی که برایم آسان بود یک ربع وقت گذاشتم و وقتی آنها را تمام میکردم به سراغ دو درس دیگر میرفتم و دیگر به زبان و دین و زندگی برنمیگشتم. ادبیات برایم مهمتر مهمتر بود و وقتی به آن جواب میدادم هر چه وقت میآوردم برای عربی میگذاشتم. در اختصاصیها روشم به این صورت بود که ابتدا برای زیست 45 دقیقه و بعد برای شیمی 45 دقیقه وقت گذاشتم. بعد 35 دقیقه برای فیزیک و بعد هر چه وقت داشتم که معمولاً 50 دقیقه برای ریاضی گذاشتم.
اصولاً ریاضی درس سختی برای یک دانشآموز تجربی است. با چه اطمینانی آن را برای پایان آزمون میگذاشتی؟
چون ریاضی در مقایسه با درسهای دیگر اهمیت کمتری برایم داشت مسلماً نگرانیای برایش نداشتم. وقتی سؤالات هر درس را کامل جواب میدادم خیالم راحت میشد و بعد به سراغ درس بعدی میرفتم. من این استراتژی را برای سال اول رعایت نکردم و وقتی طبق زمان هر درس جواب میدادم و به سراغ درس بعدی میرفتم و ذهنم هنوز درگیر سؤالات قبلی بود و نگران آنها بودم.
سال اول خوب درس خواندی و تلاش زیادی کردی. چگونه توانستی سال دوم خودت را قانع کنی که همهی آن درسها را یک بار دیگر هم بخوانی؟
وقتی هفتهی اول شروع کردم فکر میکردم باید مثل سال قبل باید 8 ساعت مداوم درس بخوانم و خودم را خسته کنم. بعد از چند هفته متوجه شدم لازم نیست خیلی به خودم فشار بیاورم. فقط باید خودم را به تراز و نمرهای که مد نظرم است برسانم. من سال اول هیچ کاری جز درس خواندن نداشتم اما سال دوم وقت بیشتری برای تفریح و دیدن فیلم میگذاشتم. ساعت خواب مناسبی هم داشتم. وقتی خوابم خوب بود بازدهیام هم بیشتر میشد. خیلی مهم است که دانشآموز در زمانی درس بخواند که سرحال باشد.
اگر به گذشته برگردی روش درس خواندنت را عوض میکردی؟
من روشم را کاملاً عوض میکردم. من جزء کسانی هستم که نیاز داشتم روش خودم را انجام دهم. به نظرم بهترین مشاور برای دانشآموز خود اوست چون هیچ کس به اندازهی خودش نسبت به روحیات و توانمندیهای او شناخت ندارد. باید از مشاور کمک گرفت اما به خود متکی بود.
خانوادهات چگونه همراهیات کردند؟
آنها خیلی با من همراه بودند. آنها به خاطر من مسافرت هم نمیرفتند. سال اول هیچ تفریحی نداشتم اما سال دوم فقط دو روز در تعطیلات عید دو روز مسافرت رفتیم. بعضی روزها دوست داشتم تفریح بیشتری داشته باشم تا بهتر بتوانم روی درس تمرکز کنم. سعی کردم به همهی کارها به اندازهی خودش وقت بگذارم. به نظرم سال کنکور هیچ کس نمیتواند بگوید همهی درسها را کامل خوانده و دیگر مطلبی برای خواندن وجود ندارد؛ بنابراین باید اولویتها را تشخیص داد.
آیا خودت را سختکوش میدانی یا باهوش؟
ملسماً تلاش حرف اول را میزند. اگر تلاش مهم نبود باید همان سال اول قبول میشدم؛ اما سال دوم با پشتکار و تشخیص راه درست توانستم نتیجهی بهتری بگیرم.
شغل پدر و مادرت چیست؟
پدرم مهندس صنایع گاز و مادرم کارمند بازنشستهی بانک هستند.
آیا انتظار رتبهی دورقمی داشتی؟
ماههای آخر نزدیک به کنکور با توجه به ترازهایی که کسب میکردم انتظار آن را داشتم اما اوایل هیچ کس امیدی به رتبهی دورقمی من نداشت.
آیا نکتهی خاصی مانده که در مورد سال دومی که کنکور شرکت کردی نگفته باشی؟
اگر ملاک قبولی میزان دانش و تسلط بر درسها بود من همان سال اول باید قبول میشدم اما کنکور ویژگیهای خودش را دارد و به علاوه بر دانش به مهارتهای دیگر مثل سرعت عمل و مدیریت زمان هم مسلط بود. من سال دوم میدانستم که در جلسهی کنکور زمان کم نمیآورم و چه درسهایی را با چه ترتیبی و با چه مدیریت زمانی باید پاسخ دهم. سال دوم تمام دغدغهی من یاد گرفتن این مهارتها بود.

