کیان کمالی، دانش‌جوی رشته‌ی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی

کیان کمالی یکی از رتبه‌های برتر کنکور رشته تجربی سال 95 از شهر بابل است.

کیان کمالی، دانش‌جوی رشته‌ی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی

کیان کمالی یکی از رتبه‌های برتر کنکور رشته تجربی سال 95 از شهر بابل است که از سوم دبستان با آزمون‌های کانون همراه شده است. او موفق به کسب رتبه 340 منطقه‌ی ‌2 شده و هم اکنون در رشته‌ی علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی درس می‌خواند. پدر کیان مهندس راه و ساختمان و مادرش دندانپزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل است. او یک خواهر سوم دبستانی نیز دارد.

صحبت‌های کیان سرشار از انرژی مثبت است؛ چرا که او از کودکی دانش‌آموز خودساخته و علاقمندی بوده است. پیشنهاد می‌کنم تا پایان مصاحبه با ما همراه باشید.

داستان آشنایی من با کانون به دوران دبستانم بر می‌گردد. من در دوران دبستان علاقه زیادی به درس خواندن داشتم و بدون اینکه کسی به من بگوید با حس کنجکاوی به دنبال یادگیری بودم. در آن دوران خودم دوست داشتم برای درس خواندن یک برنامه‌ی مشخص داشته باشم. شاید غیر قابل باور باشد اما از همان دوران دبستان دوست داشتم در یکی از دانشگاه‌های تهران پذیرفته شوم. اولین بار آگهی آزمون‌های کانون را در مدرسه دیدم و با پدر و مادر صحبت کردم و تصمیم گرفتیم که در آزمون‌ها شرکت کنم.

نقش حمایتی خانواده برای شما چگونه بود؟

پدر و مادر من به دلیل مشغله‌ی کاری که داشتند، فرصت نداشتند که در جریان ریز به ریز مسائل درسی من قرار بگیرند. اما طوری من را تربیت کرده بودند که می‌دانستم خودم باید تلاش کنم و آینده‌ام را رقم بزنم. به همین دلیل در هر کاری سعی می‌کردم خودم نیازهایم را بشناسم و بعد از تشخیص نیازها از آنها می‌خواستم که امکانات را برای من فراهم کنند. در مورد درس خواندن هم همین بود؛ کتاب، معلم و ... هرچیزی که می‌خواستم را برای من فراهم می‌کردند. در دوران بالاتر و نزدیک به کنکور نظارت‌ها بیش‌تر بود.

این نظارت به چه شکل بود؟

ما بیش‌تر با هم گفتگو داشتیم و پدر و مادر من به جای کنترل مستقیم و نشان دادن خط کار، به من اعتماد می‌کردند، با هم صحبت می‌کردیم و من با بار روانی مثبتی که از گفتگو با پدر و مادر می‌گرفتم راه را ادامه می‌دادم.

جمع دوستان و مدرسه چه تأثیری در موفقیت شما داشتند؟

جمع من و دوستانم یک جمع خوب بود که از دوران دبستان شکل گرفته بود. از دبستان تا پایان دبیرستان با هم بودیم. از رشته‌های ریاضی و تجربی. همه درس‌خوان بودیم و از همان ابتدا رقابت سالمی داشتیم. یک هدف مشترک تعریف کرده بودیم و برای رسیدن به این هدف تلاش میکردیم. هدفمان هم قبولی در دانشگاه‌های خوب کشور بود. همه هم موفق شدیم.

چگونه به هم کمک می‌کردید؟

رقابت دوستانه‌ای داشتیم. معمولاً اگر به منبع خوبی دست پیدا می‌کردیم به یک‌دیگر معرفی می‌کردیم یا اگر بعد از آزمون کسی افت می‌کرد به او روحیه می‌دادیم.

شما از 12 سال دوران تحصیلت، 10 سال  را با کانون همراه بودی. علت این همراهی چه بود؟

خیلی‌ها علت شرکت در آزمون‌ها را جامعه‌ی آماری بالای کانون یا کیفیت سوالات، کتاب‌ها یا ... بیان می‌کنند اما دلیل من بیش‌تر از هر چیزی برنامه راهبردی بود. اینکه شما از ابتدای سال تحصیلی به‌طور مشخص بدانی که چه زمانی قرار است درس‌ها را دوره کنی، کی درس‌ها تمام می‌شوند یا از اول مهر بدانی قرار است خردادماه چه کنی. خیلی جالب است. خصوصاً این‌که هر سال، دانش‌آموزان برتر کنکور از دانش‌آموزان کانونی هستند. اعتماد من را بیش‌تر می‌کرد. می‌دانی که این برنامه ریسک ندارد و امتحان شده است.

شروع شرکت در آزمون‌ها از دوره‌ی دبستان را به بقیه هم توصیه می‌کنی؟

بله. چون اگر زمان به عقب برگردد خودم باز هم همین راه را انتخاب خواهم کرد. برای یک دانش‌آموز دبستانی نشستن روی صندلی آزمون، تست زدن ، مدیریت زمان و .. نیاز به آموزش دارد و کانون این فضا را برای آن‌ها فراهم می‌کند تا نظم ذهنی را بیاموزند.

آیا در این دوران اشتباهی داری که اگر به عقب برگردی آن را تکرار نمی‌کنی؟

من دفتر برنامه‌ریزی را با دقت پر نمی‌کردم و در مورد آن پیوسته نبودم و اشتباه بعدی این بود که آزمون‌هایم را به دقت بررسی نمی‌کردم و اگر این دو خطا را نداشتم قطعاً نتیجه‌ی بهتری می‌گرفتم. آقای قلمچی یک جمله دارند. اینکه اگر آزمون را بررسی نکنید مثل این است که اصلا آزمون نداده‌اید. اکنون هم کسانی که با من مشورت می‌کنند همیشه تاکید می‌کنم که همه چیز را درست و کامل انجام بدهند.

آیا تجربیات دوران کودکی در بزرگسالی برای شما مفید بود؟

بله اتفاقاً در این مورد خاطره‌ای دارم. زمانی که پنجم دبستان بودم همیشه در آزمون‌ها موفق و جز چند نفر اول بودم. به همین دلیل هم خودم و هم دیگران مطمئن بودند که من تیزهوشان قبول می‌شوم. مرحله اول آزمون تستی بود و قبول شدم. اما مرحله بعد نمی‌دانستم که آزمون تشریحی است. این موضوع سر جلسه آزمون من را شوکه کرد و برایم غیر منتظره بود. اما آن موقع مدیریت بحران بلد نبودم و هول شدم و نتیجه‌ای که باید نگرفتم. در صورتی‌که اگر کمی تمرکز می‌کردم پاسخ همه‌ی سوالات را بلد بودم. به همین دلیل در دوران راهنمایی در نمونه دولتی درس‌خواندم. اما این اتفاق برای من دو درس داشت: درس اول اینکه باعث شد در دوران راهنمایی بهتر درس بخوانم و دبیرستان تیزهوشان قبول شوم. درس دوم اینکه یاد گرفتم باید مدیریت بحران را تمرین کنم و پدرم همیشه می‌گفتند باید بتوانی در جلسه کنکور خودت را مدیریت کنی. در جلسه کنکور هم تقریباً همین اتفاق افتاد حدود 5 سوال اول درس زیست را بلد نبودم و کمی هول شدم اما همان اتفاق دوران دبستان به ذهنم آمد و سعی کردم آن موضوع روی من اثر منفی نگذارد. طوری که درصدم در درس زیست خوب شد و کمک کرد که بتوانم در رشته‌ی مورد علاقه‌ام پذیرفته شوم.

Menu