به نام خداوند شعر و سخن نخستین سخن در همه انجمن
«بابا جان، همیشه خوشروش باش تا روزگار خوشی داشته باشی.» این تکیهکلام پدربزرگم بود. او همیشه در مراسم رسمی خانواده، مثل عید نوروز، که ما برای دستبوسی خدمتشان میرفتیم، روی یک صندلی منبّتکاریشده1 که میگفت کار دست بوده و حداقل هفتاد سال عمر دارد، مینشست و از دوران جوانیاش خاطرات شیرینی نقل میکرد که نشان میداد در عهد شباب2 جوان باعرضه و تلاشگری بوده و به قول خودش برو بیایی3 داشته است.
من که نوهی آخر او بودم و نورچشمی بابابزرگ، با وجود سنّ کم، از حرفهای او چیزهایی دستگیرم میشد الا این خوشروش بودن. بالاخره یک روز دل به دریا زدم و پرسیدم: «پدر جان! خوشروش باش، یعنی چه؟»
پدربزرگ با آن لبخند مهربان، در حالی که با زحمت از روی صندلی بلند میشد تا برای فریضهی نماز آماده شود، گفت: «یعنی هر کاری را درست و در زمان خودش انجام بده. چهارچشمی مراقب باش زحمتت هدر نرود. با اهلش مشورت کن. از تجربهی استخوانخردکردهها4 منفعت طلب کن.»
حالا که بزرگتر شدهام و در آستانهی کنکور هستم، هر روز بیشتر به این نکته میرسم که چهقدر خوشروش بودن، ما را به موفقیت نزدیک میکند. حالا نتیجهی توصیههای پدربزرگ از مشورت و دقت و... لیستی شده است که بخشی از تلاش من است برای خوشروش بودن. برای اینکه یکی از چشمههای خوشروش بودنم را به شما نشان دهم، چند تا از کاربردیترین شگردهایی را که در پاسخگویی به سؤالات ادبیات به دست آوردهام، بیان میکنم:
1) گاهی طراح محترم در سؤال لغت معنی واژههایی را میخواهد که یک جمله توضیح دارند. نمیدانم چرا بعضیها فکر میکنند این لغتها خواندن ندارد!
خلعت: جامهی دوخته که بزرگی به کسی میبخشد.
ناو: قایق کوچک که از درخت میانتهی سازند.
مالبند: قطعه چوبی دراز که در جلو درشکه و ارابه نصب کنند و اسبها را به دو طرف آن بندند.
خانقاه: محلی که درویشان و مرشدان در آن سکونت میکردند و رسوم و آداب تصوف را اجرا میکردند.
تورم غیر علمی: آن است که تورم مثلاً بر اساس شایعات یا امور مصنوعی به وجود آید.
2) وقتی طراح از کلمهی «فاقد» استفاده میکند یعنی دنبال گزینهای باشیم که مورد سؤال را در خود ندارد.
3) مقصود از صامت میانجی، همان واجی است که فرایند واجی افزایش را ایجاد میکند. مثلاً در واژههای «مقالهای، درماندگان، روستایی، ترشیجات»، صامتهای میانجی به ترتیب همزه، گ، ی، ج هستند.
4) اگر در صورت سؤال نوع واژه را خواستند، منظور اسم یا صفت بودن کلمات است. مثلاً نوع کلمات طالعبین و خداپسند صفت است و نوع سفیدرود و دوربین اسم است؛ اما اگر ساختمان واژهها را خواستند، الگوی ساخت آنها را بررسی میکنیم: طالعبین: اسم + بن مضارع / سفیدرود: صفت + اسم
5) یادمان باشد «را» در سه نقش مفعولی، حرف اضافه و فک اضافه کاربرد دارد:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار: مفعولی
بداندیش را جاه و فرصت مده: حرف اضافه در معنی «به»
عجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون: فک اضافه (دل لیلی بر مجنون نسوخت)
6) حتماً بعد از شاخص، اسم قرار میگیرد. پس کلمهای که به نظر میرسد شاخص باشد و اسمی پس از آن نیست، خودش یک اسم است: مشهدی آهی کشید (اسم)// مشهدی حسن آهی کشید (شاخص)
7) به تعداد تکواژ در کلمات زیر دقت کنیم:
بیدادگری (4)/ پایداری (3)/ قلمرو (2)/ نیست (3)/ برو (3)/ فرزندم (2)/ داشت میرفت (5)/ روان (2)/ اطلاعات (2)/ لغات (1)
8) در اضافهی استعاری واژهی اول برای واژهی دوم، قرضی است: قهقههی فشنگ، لبخند شکوفه، پای تغابن، دل شمع.
9) حبر یعنی مرکب، نه کبود/ جال یعنی دام، نه ظرفی از پشم بافته/ خیره خیر یعنی بیهوده، نه سریع/ درزی یعنی خیاط، نه بسته/ سعایت یعنی سخنچینی، نه نادانی/ دجی یعنی تاریکیها، نه تاریکی/ قعر یعنی عمق، نه خشم و غضب/ مینو یعنی بهشت، نه شیشه/ پشت پای یعنی روی پا، نه پاشنهی پا/ نحل یعنی زنبور عسل، نه مورچه/ قدوم یعنی آمدن، نه قدمها/ شرزه یعنی خشمگین، نه مار بزرگ.
پاورقی:
1. کندهکاری روی چوب
2. جوانی
3. رونق
4. کنایه از افراد باتجربه
