به نام گشایندهی کارها ز نامش شود سهل، دشوارها
دوستم دو سه تا پیراهن بیشتر از من پاره کرده است. این جمله را همیشه خودش لابهلای حرفهای خیرخواهانهاش تکرار میکند و من بعدها فهمیدم منظورش این است که از من باتجربهتر است. او دانشجوی سال اول است و راهی که من اکنون تا روز کنکور در حال طی کردنش هستم، او یک بار تا آخِر رفته است. به همین دلیل تصمیم گرفتم مثل هر آدم موفق دیگری از تجربیات فردی که گرم و سرد روزگار را دیده و چشیده استفاده کنم.
درس ادبیات را برایم تقسیمبندی کرد و بنده را موظف کرد که بخوانم و هر روز خواندهشدهها را تحویلش بدهم. این درس پس دادن مزایایی دارد که شما هم از آن غافل نیستید، اما راستش را بخواهید از اینکه او همیشه چیزی برای به دام انداختن من پیدا میکرد، لَجَم میگرفت و در دل حرص و جوش میخوردم، ولی به احترام بزرگتریاش به روی خود نمیآوردم. مثلاً وسط پرسشهایش ناگهان میگفت: «مزار خاقانی کجاست؟» من از جواب دادن وامیماندم و وقتی منکر میشدم که اصلاً این موضوع در کتاب ادبیات مطرح نشده، درس آفتاب وفا از ادبیات سوم را میآورد و عکس مقبرهی خاقانی را نشانم میداد که با فونت خیلی ریز کنارش نوشته شده بود مقبرهالشعرای تبریز.
یا مثلاً میپرسید: «آیا ویس و رامین یکی از آثار فخرالدین اسعد گرگانی است؟» بنده که در اثر پرسشهای دقیق او باریکبین شده بودم و فکر میکردم هیچ چیز از نظرم نمیافتد، با اطمینان میگفتم :«بله» و او لبخندی میزد و میگفت: «نخیر! ویس و رامین تنها اثر فخرالدین اسعدگرگانی است.»
در این شرایط نه میتوانستم اعتراض کنم، نه میتوانستم انکار کنم.
تا اینکه یک روز تمام سؤالهای دوستم از نکات دقیقی بود که من به آنها بیتوجه بودم و آنها را بیاهمیت میانگاشتم. از پاورقیهایی که نگاهشان نمیکردم و درآمدهایی که سرسری میخواندم تا نکات ریزی که در توضیحات درسهای ادبیات آمده بود.
بعد از آن روز نفسگیر به این نتیجه رسیدم که هدف او این است که ضربالمثل گرانسنگ «کار را که کرد، آن که تمام کرد» را به من بفهماند و مرا از آه و حسرت بعد از کنکور به خاطر مطالب جاماندهای که به آنها بیتوجهی کردهام، رهایی بخشد.
حالا به لطف ریزبینی دوست دلسوزم مجموعهای از نکات را فراهم کردهام که در آنها هیچ چیز از قلم نیفتاده است. شما هم یادتان باشد:
1) بعضی واژهها در توضیحات درس معنی شدهاند، نه در واژهنامه؛ مثل «تیمار (غم)»، «دیدار (چهره)»، «اثر (رد پا)».
2) توضیحات پاورقیها را فراموش نکنیم؛ مثلاً اینکه مصدرهای «زیستن، شتافتن، آسودن» با تکواژ گذراساز «ان» گذرا نمیشوند.
3) منظوم یا منثور بودن آثار را بدانیم؛ مثلاً اینکه «کشفالاسرار، رسالهی قشیریه، تذکرهالاولیا، شاهنامهی ابوالمؤید بلخی و شاهنامهی ابومنصوری» به نثر و «ماه نو و مرغان آواره، کمدی الهی دانته و بهشت گمشدهی میلتون» شعرند.
4) اینکه در شاعری چه کسی از چه کسی پیروی کرده، مهم است؛ مثل اینکه «زیبالنسا پیرو عرفی شیرازی، خواجوی کرمانی پیرو نظامی، جامی و مجد خوافی پیرو گلستان سعدی و هاتف اصفهانی پیرو حافظ و سعدی» بودهاند.
5) پایهگذاران را بشناسیم؛ مثل «سنایی پایهگذار عرفان در شعر پارسی، جمالزاده پدر داستاننویسی و خواجه عبدالله انصاری پایهگذار نثر مسجع» هستند.
6) از اطلاعاتی که در کتاب زبان فارسی آمده است غافل نشویم؛ مثل «مردی در تبعید ابدی از نادر ابراهیمی، عدل اثر صادق چوبک، قصههای خوب برای بچههای خوب اثر مهدی آذریزدی و...»
7) ....................
شمارهی 7 و 8 و بعد از آن را شما تکمیل کنید و مجموعهی نکات مهم خود را پربار و غنی سازید.
