کوچک اما مهم / ادب پارسی

آن‌چه در طبیعت و جهان موجود است و کسی آن را پیدا می‌کند، کشف است و آن چیزی که وجود ندارد و یکی آن را ایجاد می‌کند یا می‌سازد، اختراع است.

کوچک اما مهم / ادب پارسی

من و یاد خدا دگر همه هیچ                          بندگی و فنا، دگر همه هیچ

با خوشحالی وارد اتاق شد و درآمد که: «یکی از فایده‌های درس خواندن برای کنکور این بوده که مرا مخترع کرده است... نه... نه... کاشف کرده است... نه... نمی‌دانم یا مخترع یا کاشف.»

وقتی قیافه‌ی شگفت‌زده‌ی مرا دید، ادامه داد: «راستش نمی‌دانم فرق مخترع با کاشف چیست؟ همیشه به این فکر می‌کنم که زکریای رازی الکل را کشف کرده یا اختراع کرده؟ یا مثلاً ادیسون مخترع برق است یا این‌که کاشف برق است؟»

خندیدم و گفتم: «آن‌چه در طبیعت و جهان موجود است و کسی آن را پیدا می‌کند، کشف است و آن چیزی که وجود ندارد و یکی آن را ایجاد می‌کند یا می‌سازد، اختراع است.»

وقتی دیدم حسابی توی فکر رفته است، گفتم: «حالا بگو چه کشفی؟ کدام اختراع؟» گفت:

«الف- کشف کرده‌ام که در زبان فارسی دو جور هسته و وابسته داریم:

1) یکی در گروه‌‌های اسمی، فعلی و قیدی که یک هسته داریم و احتمالاً وابسته‌های پیشین و پسین؛ شاید به این دلیل که چون وجود هسته در گروه اسمی، اجباری و وجود وابسته، اختیاری است. مثلاً در گروه اسمی «زیباترین گل بوستان» «گل»، هسته است یا در گروه فعلی «داشتند می‌خواندند»، بن فعلی «خواند» هسته است.

2) جملات مرکب از هسته و وابسته تشکیل شده‌اند که هر کدام از این‌ها یک جمله هستند. مثلاً در جمله‌ی مرکب تا توانی، دلی به دست آور: «تا» حرف پیوند وابسته‌ساز// «توانی» جمله‌ی وابسته// «دلی به دست آور» جمله‌ی هسته است.

ب- دو جور نقش دستوری داریم:

1) نقش‌های اصلی:

مفعول: درخت دوستی بنشان

نهاد: گل بی‌رخ یار خوش نباشد

مسند: رواق منظر چشم من آشیانه‌ی توست

متمم: به بازار گندم‌فروشان گرای

مضافٌ‌الیه: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

صفت: زان یار دلنوازم شکری است با شکایت

منادا: دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین

قید: مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت

2) نقش‌های تبعی:

معطوف: به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

بدل: من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود

تکرار: آن مشت تویی تو ای دماوند

پ-  دو جور املای همزه داریم:

یعنی در بعضی کلمات، همزه با دو کرسی متفاوت نوشته می‌شود. مسئول، مسؤول// رئوف، رؤوف// شئون، شؤون// هیئت، هیأت// نشئت، نشأت// مسئله، مسأله// جرئت، جرأت.

ت- دو جور تکواژ داریم:

1) تکواژ اشتقاقی: که واژه‌ی جدید می‌سازد. با این حساب تمام وندها تکواژ اشتقاقی هستند؛ مثل:

ه: سبزه// گار: آفریدگار// وار: امیدوار// انه: کودکانه// انی: طولانی// ین: زرین

2) تکواژ تصریفی: که واژه‌ی جدید نمی‌سازد، بلکه واژه‌ها را آماده می‌کند برای قرار گرفتن در جای درست خود. این تکواژها بدین قرارند: نشانه‌های جمع، تر، ترین، شناسه‌ها، می، ب، ن، (در آغاز افعال)، ‌ی نکره و حرف ندا.»

انصافاً یافته‌هایش جالب توجه بود. تشویقش کردم که این کار را ادامه دهد و اسمش را بگذارد نکات کوچک اما مهم.

مطالب مرتبط

Menu