انگیزش یا هیجان ؟

اغلب هیجان ها ما را برانگیخته می ‌کنند اما هیجان و انگیزش همیشه دارای هم پوشی نیستند

انگیزش یا  هیجان ؟


انگيزش و هيجان يکي از موضوعات کليدي و مهم روان‌شناسي است و اين اثر علاوه بر توصيف و تبيين نظريه‌هاي روان‌شناختي انگيزش و هيجان، مباني و عوامل مؤثر بر انگيزش و هيجان را در منابع و متون ديني نيز مورد بحث قرار داده است.

تعريف انگيزش: عبارت از نتيجه ي رابطه ي متقابل ( تعامل ) فرد با موقعيت يا وضعيتي که در آن قرار مي گيرد ، هنگام عمل مديران براي افرادي که به نظر مي رسد انگيزه ندارند ، برچسپ تنبلي مي زند در صورتي که اين تصور صحيح نيست ، زيرا ممکن است نداشتن انگيزه فرد به شرايط و محيط بستگي داشته باشد پس انگيزه را اين گونه تعريف مي کنيم ، ميل به کوشيدن فراوان در جهت تامين هدف هاي سازمان به گونه اي که اين تلاش در جهت ارضاي برخي از نيازهاي فردي سوق داده شود.

انگيزش يا انگيزه؟

بعبارت ساده ،انگيزه يک حالت بيروني است که  مي مي توانيم ان را مشاهده کنيم و ارتباط تنگاتنگي به نياز هاي ما دارد و مثلا" در نياز به گرسنگي انگيزه ما غذا محسوب مي شودولي اين نياز يک حالت دروني است. و اما نقش انگيزش  در اين ميان چيست؟انگيزش  حالت انگيختگي است  که ما را به سمت هدف  که در مثال ما غذا مي شود پيش مي برد .پس انگيزش  نيروي حرکت از نياز به سمت انگيزه است.

در بررسي مبحث انگيزش هميشه دو سوال هميشگي وجوددارد :1.چه چيزي موجب رفتار مي شود؟به نظر شما چه عملي باعث مي شود که به سمت انجام دادن بعضي فعاليتها پيش رويم و از انجام دادن بعضي از انها امتناع کنيم؟

2.چرا شدت رفتار تغيير مي کند؟ (ريو،1388).چرا  در بعضي فعاليت ها هيجان زياد ي داريم و تلاش مي کنيم و لي در بعضي فعاليت ها فقط براي انجام وظيفه است و هيچ هيجاني نداريم  منفعل هستيم؟

از اين دو سوال  اينگونه بر مي ايد که انگيزش پاسخ گوي هر دوي انهاست د رادامه و مبحث هاي ديگر به اين دو سوال پاسخ خواهيم داد.

در تعريف دقيق انگيزش نظريه انگيزش به ما کمک مي کند.در اين نظريه اينگونه تعريف شده  است که:انگيزش مربوط به فرايندهايي است که به رفتار انرژي و جهت مي دهند(ريو،1388).

هنگامي که شما فعاليتي را انجام مي دهيد،مثلا" مطالعه کتاب رمان ،فرايند مطالعه کتاب يک فعاليت است ولي چه چيزي باعث مي شود شما از بين گزينه ها مختلف و کتاب هاي مختلف به سراغ کتاب رمان برويد؟چرا کتاب تاريخ  و يا دانشگاهي نه؟چرا شما از خواندن مدت زمان طولاني خسته نمي شويد و همچنان به خواند ادامه مي دهيد؟کمي فکر کنيد؟آيا تعريف بالا  از انگيزش مي تواند رفتار شمارا توجيه کند؟

جايگاه انگيزش در روان شناسي

- «روان شناسي انگيزش» جايگاه مهمي در روان شناسي دارد و چنين استنباط مي ‌گردد که روان ‌شناسي انگيزش با مسائل و پديده‌ هايي سر و‌‌ کار دارد که کل روان‌ شناسي با آن روبرو است. با کمي دقت مي‌ توان دريافت که براي پژوهشگران مسائل اساسي عبارتند از اين که: چرا رفتار خاصي پديد مي‌ آيد؟ چرا رفتار هدف دار است؟ چرا رفتار به صورت پيوسته و متناوب اتفاق مي ‌افتد؟ و ... اين سوال ها و مسائل باعث پديدآيي نظريه‌ هاي گوناگوني شده است. برخي از آن ها عبارتند از: نظريه غريزه(Instinet Theory)، نظريه سايق(Drive Theory)، نظريه انتظار - ارزش( Expectancy - Value Theory) و نظريه نيازها(Needs Theory).

موضوعات مورد توجه در روان شناسي انگيزش

- انگيزش، مسائل مختلفي را در برمي‌ گيرد. چندين نظام انگيزشي انسان ها را در تلاش مداوم براي رفع حالت هاي ناخوشايند مي‌ ديدند، نظير«فرويد» که انسان را در يک ميدان نبرد دائمي با نيرو هاي جنسي و پرخاشگري مي‌ ديد. در اين حال چندين نظام انگيزشي، انسان ها را موجوداتي کنجکاو، هيجان خواه، با هدف و برنامه و تلاشگر در نظر مي‌ گيرد. با اين حال آن ها تا حدودي درست هستند و نه کاملا درست يا غلط. بنابراين انگيزش مسائل مختلفي را دربرمي‌ گيرد. انگيزش يک فرآيند است. انگيزش فرآيندي پويا است و نه ايستا. خيلي از انگيزه‌ ها(و نه همه آن ها) از يک فرآيند چهار مرحله‌ اي«پيش‌ بيني، برانگيختگي، عمل ‌رفتاري و پيامد» پيروي مي‌ کنند. در مدت پيش بيني، فرد انتظار پيدايي انگيزه را دارد. ويژگي آن وجود يک حالت محروميت و تمايل به هدف است. در مدت برانگيختگي، محرک دروني يا بيروني انگيزه را تحريک نموده و به رفتار جهت مي‌ دهد. در مدت عمل رفتاري، فرد براي نزديک شدن يا دور شدن از شي هدف انگيز، به رفتار هدف‌ گرا مي ‌پردازد. در مدت پيامد، فرد پيامد هاي سيري يا اشباع انگيزه(فروکشي انگيختگي) را تجربه مي‌ کند. هنگامي که رفتار توسط نيرو ها‌ي دروني(نظير خستگي، کنجکاوي و ...) برانگيخته شده باشد، خود گردان است. انگيزش خودگردان معمولا از گرايش ‌ها، نياز ها و واکنش‌ هاي فردي به رفتار شخص ناشي مي‌ شود. در مقابل زماني که رفتار توسط نيروهاي بيروني(نظير پول يا جايزه و ...) برانگيخته مي‌ شود، به صورت محيطي است. انگيزشي که توسط محيط کنترل مي‌ شود، از پيامد هاي مصنوعي و بيروني رفتار ناشي مي‌ شود.

تغيير شدت انگيزه در طول زمان

انسان ها در هر لحظه معين چندين انگيزه را تجربه مي‌ کنند. اغلب يک انگيزه نسبتا نيرومند است، در حالي که ساير انگيزه‌ ها در درجه دوم قرار دارند و نيرومندترين انگيزه بيشترين تاثير را بر رفتار دارد. اگر چه انگيزه‌ هاي نسبتا درجه دو فورا رفتار را تحت تاثير قرار نمي‌ دهند، ولي ما مجموعه‌ اي از اين انگيزه‌ ها را که در نهايت مي‌ توانند درجه يک شوند(وارد جريان تاثيرگذاري بر رفتار شوند)، در سر مي‌ پرورانيم.

سلسله مراتبي انگيزه‌ ها

- برخي نظريه ‌پردازان نظير مزلو(Maslow) و باک(Buck) انگيزه‌ هاي انسان را به صورت سلسله‌ مراتبي ارائه کرده‌ اند. مزلو انگيزه‌ هاي انسان را در پنج طبقه اصلي«انگيزه‌ هاي(نيازهاي) فيزيولوژيک، نياز هاي ايمني، نياز به تعلق‌‌ ‌‌پذيري، نياز به احترام و نياز به خود شکوفايي» قرار داد. در حالي که باک آن ها در پنج طبقه به گونه‌ اي ديگر شامل«غرايز، سايق‌ هاي نخستين، سايق ‌هاي اکتسابي، هيجان ‌ها و انگيزش شايستگي» طبقه‌ بندي مي‌ کند. فايده چنين ديدگاهي در اين است که به افراد اجازه مي‌ دهد تا انگيزه‌ هاي بسيار متفاوت انسان را در يک شبکه واحد منسجم مربوط به هم طبقه ‌بندي کند.

آگاهي انگيزه‌ ها در سطح ناهوشيار

انگيزه‌ هاي انسان مي ‌توانند آشکار و يا نه چندان آشکار، توجيه شده يا توجيه نشده و هوشيار يا ناهوشيار(Unconscious) باشند. براي مثال تحقيقات نشان داده‌ اند که مردم در روزهاي آفتابي بيشتر لبخند مي ‌زنند، در ماه هاي تابستان بيشتر از ماه هاي ديگر مرتکب اعمال پرخاشگري مي‌ شوند و اگر بي ‌پولي را به صورت غير منتظره پيدا کنند، به احتمال بيشتري به يک غريبه کمک مي‌ کنند. هر يک از اين موارد به دليل انگيزه‌ هايي هستند که فورا آشکار نخواهند شد.

قابل کاربردي اصول انگيزش

- مي ‌توان اصول انگيزشي را در سه زمينه اصلي«آموزش و پرورش، درمان و زمينه‌ هاي اجتماعي و شغلي» بکار برد. بهبود بخشيدن به آموزش و پرورش، سلامت رواني -هيجاني، افزايش قدرت توليد و رضايت شغلي و... اهداف جالبي هستند که مطالعه انگيزش با اين هدف که«چگونه خود و ديگران را براي رسيدن به اين اهداف برانگيزانيم؟» به ما بينش مي‌ دهد.

نظريه ي تعيين هدف:

اگر هدف هاي خاص تعيين شوند بازدهي بسيار بيشتر خواهد بود اگر عواملي چون توانايي و قبول تامين هدف ثابت نگه داشته شوند در آن صورت مي توان گفت که هر قدر هدفها مشکل تر باشند عملکردها در سطحي عالي تر خواهند بود ولي اين موضوع هم امري منطقي است که هر قدر هدفها ساده تر باشند با احتمال بيشتري پذيرفته مي شوند اما اگر يکي از کارکنان کار سخت و مشکلي را پذيرفت ، تقريباً آنچه از دستش بر مي آيد انجام مي دهد تا به هدف مذبور برسد.

- ايجاد انگيزه در افراد: هدف نهايي کسب نتايج مطلوب و مورد انتظار است.

- ارزيابي افراد : براي ايجاد انگيزه لازم در افراد ، کاررابا ارزيابي اعضاي گروه آغاز کنيد.

-  شناسايي تفاوت ها : براي بهره برداري بهينه از توانايي هاي تک تک افراد لاز م است که ابتدا انگيزه هاي فردي هر يک از آن ها ر ابشناسيد و با آن ها در حد شايستگي و لياقتشان رفتار کنيد.

- ايفاي نقش مناسب : افراد مختلف از مدير خود انتظار دارند که نقش هاي مختلفي را براي آنها ايفا کند ، در هر صورت اگر ايفاي نقش از نظر مديريت توجيه داده ، از انجام آن دريغ نکنيد ، لازم است که هم خشک باشيد و هم انعطاف پذير

- مشوق ها : مشوق ها ي فراواني وجود دارند که به کمک آنهامي توانيد در افراد ايجاد انگيزه کنيد ، مشوق هاي مالي مثل ، پول ، ارائه خدمات بهداشتي ، مزاياي جانبي براي اعضاي خانواده ، وبيمه و ...

مشوق هاي غير مالي به عنوان  مثال مي توانيد به کارمندي که با اتومبيل سر کار مي آيد يک فضاي اختصاصي بدهيد که اتومبيل خود را در آن پارک کند ، هنگام استفاده از مشوق هاي مختف به نياز کارمندان خود توجه کنيد.

-  تعيين اهداف واقع بينانه : انگيزه افراد و گروهها را با مشارکت دادن آنها در تصميم گيري هاي مهم ( مثلاً در مورد بودجه ) افزايش دهيد.

- بجا بودن مشوق :  اگر کارمندان شما حقوق خوبي دريافت مي کنند، شغل جالب و پر مسئوليتي دارند ، و از جانب شما که مدير آنها هستيد به خاطر حسن انجام امور محوله مورد قدرداني قرار مي گيرند ، و در آن صورت ديگر براي خوب کار کردن نياز به مشوق هاي پي در پي ندارند ، پاداش هاي استثنائي را براي مواقعي نگه داريد که افراد تلاش بسياري براي رسيدن به اهداف توان فرسا انجام مي دهند. اجازه ندهيد کارمندان صرفاً به خاطر انجا م وظايف معمول خود از شما انتظار تشويق داشته باشند.

حفظ انگيزش:

- نظارت بر سطح انگيزش : براي پي بردن به روحيه کارکنان و شناسايي زمان و مکان لازم براي انجام اقدامات جديد به تحقيق ، تفحص ونظر سنجي بپردازيد.

-  اصلاح روش هاي کاري : هرگاه تغييري در شرايط کار ايجاد شود بازده ي افراد بالا تر مي رود ودر زمان اعمال تغيير بازدهي افراد بالاتر مي رود و در زمان اعمال تغيير ، ميزان غيبت از کار تا 80 درصد کاهش مي يابد ، البته اگر احساس کرديد که شيوه هاي انجام کار باعث کاهش انگيزه افراد مي شوند ، فوراً آن ها را اصلاح کنيد.

- بازنگري سيستم ها : در فواصل زماني منظم کليه ي اجزاي سيستم کاري خود ر ابررسي کنيد همه ي سيستم هاي کاري ممکن است باعث بي انگيزگي افراد شوند ، اما در عين حال همه ي آنها قابل اصلاح و بهسازي هستند.

جلوگيري از بي انگيزگي:

- مصاحبه : اگر هنگام ايجاد انگيزه در يکي از اعضاي گروه با مشکل روبرو شديد ابتدا سعي کنيد که بفهميد که او متعلق به گروه است يانه و گروه از او استفاده مي کند يا نه سپس جلسه اي را براي مصاحبه با اين فرد ترتيب دهيد و هدفتان را کاملاً بيان کنيد و با اشاره به نکات مثبت او ترس و نگراني وي را از بين ببريد و از او بپرسيد که از شرايط راضي هست يا نه و از نظر او چه مواردي نياز به اصلاح و تغيير دارند  ، حتماً به قول هايي که در طول مصاحبه مي دهيد عمل کنيد.

-  صحبت رودرو : معمولاً مصاحبه شونده در طول مصاحبه مطابق انتظار شما به سوال ها پاسخ نمي دهد ، به دقت به حرف هاي او گوش دهيد وسعي کنيد با هم يک راه حل مناسب را پيدا کنيد ، براي هر گونه سوء تفاهم اقدام کنيد و هنگام خروج از اتاق به او يادآور شويد که هر زمان تمايل داشت مستقيماً نزد شما بيايد و مشکلاتش را در ميان بگذارد.

-  حل مشکلات : مشکلات شخصي و مشکلات کاري هر دو از علل احتمالي بي انگيزه شدن افراد در محيط کار هستند ، هرگز از مشکلات شخصي و عاطفي کارکنان خود ( حتي در صورت خوب بودن عملکردشان) غافل نشويد ، چراکه به احتمال زياد اين قبيل مشکلات بر کار آنها اثر گذار خواهد بود ، از انان بخواهيد مشکلاتشان را با شما در ميان بگذارند ، ببينيد راه حلي وجود دارد که مورد قبول آنها باشد يا خير اگر راه حل پيدا نشد ، از کساني کمک بگيريد که بتوانند مشکل ايشان را حل کنند.

نکات کليدي:

1- داشتن انگيزه براي کارمند و رضايت شغلي  وبراي کارفرما انجام کار کيفي توسط افراد رابه دنبال دارد

2-  اگر نمي دانيد چه چيزي باعث ايجاد انگيزه در فرد مي شود ، بهترين کار اين است که از خود او سوال کنيد.

3- نيازهاي کارکنان  خود را مشخص و آنها را در برآورده کردن اين نيازها ياري کنيد.

4-  هنگام صحبت با کارکنان خود مستقيماً به چشم آنها نگاه کنيد.

5-  براي پاداش و تشويق سقف تعيين نکنيد ، اين کار انگيزه ي افراد را محدود مي کند.

6- قبل از آن که ناگزير به کنار گذاشتن اعضاي گروه شويد همهي راه هاي ممکن را امتحان کنيد.

7- با محول کردن کل کار به يک فرد مشخص مي توانيد انگيزه و کارايي او را افزايش دهيد.

انگيزش و هيجان:

- اغلب هيجان ها ما را برانگيخته مي ‌کنند اما هيجان و انگيزش هميشه داراي هم پوشي نيستند. يکي از عناصر اصلي در انگيزش نحوه احساس کردن ماست. هيجان هاي ما واکنش هاي غير عيني در مقابل محيط مي‌ باشند که همراه با پاسخ هاي عصبي و هورموني هستند. هيجان ها را واکنش هاي انطباق نيز مي‌ دانند که روي نحوه فکر کردن ما اثر مي ‌گذارند و عموما تحت عنوان خوشايند تجربه مي ‌شوند. اغلب هيجان ها ما را برانگيخته مي ‌کنند اما هيجان و انگيزش هميشه داراي هم پوشي نيستند. بسياري از اوقات ممکن است ما در جهت خاصي برانگيخته شويم بدون اين که هيجاني را احساس کنيم. از طرفي اين دو به هم مربوطند. رفتار ما نسبت به کسي که به او اعتماد داريم و نسبت به کسي که از او مي ‌ترسيم متفاوت است و در مقابل رويداد ها وقتي سرحال و خوشحال هستيم و هنگامي که احساس غمگيني يا عصبانيت مي‌ کنيم بطور متفاوت پاسخ مي‌ دهيم به عبارت ديگر حالات هيجاني اغلب رفتار ما را برانگيخته مي‌ کنند.

مرز ميان انگيزش و هيجان

انگيزش و هيجان اغلب به اندازه‌ اي به هم بستگي دارند که تمييز بين آن ها مشکل است: ما اغلب به کارهايي دست مي‌ زنيم که سبب بوجود آمدن احساس خوشايند در ما مي ‌شوند و از انجام اموري اجتناب مي‌ ورزيم که سبب بوجود آمدن احساس ناخوشايند در ما مي ‌گردند اما گاهي اوقات هم به کارهايي دست مي‌ زنيم حتي اگر بدانيم نتيجه آن عدم نشاط است و از انجام کارهايي اجتناب مي‌ کنيم حتي اگر موجب شادي و خوشحالي ما شوند. پژوهشگران با متمرکز ساختن توجه خود روي واکنش هاي افراد در مقابل فشار رواني و اختلال عاطفي افسردگي به دنبال تبيني براي چنين تناقضاتي مي‌ گردند.

سوالات مشترک بين انگيزش و هيجان

- اگر شما با اين قبيل مسائل برخورد کرده باشيد که چرا بعضي افراد براي نجات بيگانگان زندگي خود را به خطر مي ‌اندازند؟ چرا برخي با پرخوري خود را به کام فربهي مي‌ کشانند يا در اثر کم خوردن و به خود گرسنگي دادن جان خود را از دست مي‌ دهند؟ چرا برخي گرفتار هيجان شديد حسادت مي‌ شوند و چگونه اين هيجان شديد و رفتارهاي آن ها را تحت تاثير قرار مي‌ دهد؟ چرا برخي افراد کساني را رنج مي‌ دهند که هيچ گونه آسيبي به آن ها رسانده‌ اند؟ چرا برخي معتاد به مواد مخدر و گروهي معتاد به الکل مي‌ گردند؟ چرا عده‌ اي در صدد بر مي ‌آيند از قله هاي سخت و صعب العبور صعود کنند؟ و چرا برخي رهسپار سرزمين هاي غير مکشوف مي‌ شوند؟ در اين صورت شما با مسائلي که پژوهشگران انگيزش و هيجان برخورد مي‌ کنند، مواجه هستيد.

تعيين کننده ‌هاي انگيزش و هيجان

- انگيزش و هيجان هر دو تحت تاثير سه نوع عامل هستند عامل بيولوژيکي، عامل آموخته و عامل شناختي، مثلا علت غذا خوردن ما بوسيله ترکيبي از احساس هاي بدني يا جسماني گرسنگي که در نتيجه نياز ما به غذاست تعيين مي‌ شود(عامل بيولوژيکي) ترجيح دادن يک نوع غذا بر غذاهاي ديگر(عامل آموخته) و اطلاعات ما درباره کيفيت و مغذّي بودن غذا مثلا استفاده از شير به جاي نوشيدني ديگر(عامل شناختي) است. حالات هيجاني مانند ترس، خشم و برانگيختگي بوسيله علائم فيزيولوژيکي از قبيل تند شدن ضربان قلب و ميزان تنفس، بالا رفتن فشار خون و سرخ شدن پوست مشخص مي‌ شود، چنين تغييراتي ظاهرا به علت فعال شدن يا برانگيختگي قسمت هاي معيني در مغز و توليد هورمون هاي گوناگون در بدن بوجود مي‌ آيد. هيجان ها هم چنيبن داراي جنبه‌ هاي آموخته و شناختي هستند که مربوط به تفاوت در نحوه‌ هاي مختلفي است که افراد به يک نوع تجربه واکنش نشان مي‌ دهند. مثلا در حالي که يک نفر وقتي روي آب بر يک قايق سوار است، از ترس مي ‌لرزد، ديگري از تصور عمق آب، دچار وحشت مي‌ شود. گاهي اوقات پاسخ ما نسبت به احساس مان غير منطقي است(مانند جيغ زدن، گريستن، خنديدن يا فرار کردن،ميگنا دات آي آر) و گاهي پاسخ به طريقي که آموخته‌ ايم مناسب مي ‌باشد(مانند بالا رفتن از يک درخت براي نجات يافتن از يک خرس و شمردن از يک تا ده براي جلوگيري از طغيان ناشي از خشم)، گاهي اوقات نيز ما به احساس هاي مبهمي که فکر مي‌ کنيم مربوط به موقعيت خاصي باشند، عنوان هيجان مي‌ دهيم. بطور کلي ترکيب واکنش هاي بيولوژيکي، آموخته شده و شناختي هم روي نحوه احساسات و هيجانات ما و هم روي انگيزش ما روي عمل تاثير مي‌ گذارد.

فيزيولوژي انگيزش

- انگيزش را فرآيندي مي‌ دانند که به رفتار جهت و نيرو مي‌ بخشد. در طي اين فرآيند نيرودهي به رفتار، تغييراتي فيزيولوژيايي اتفاق مي‌ افتد که قابل بررسي هستند. برخي از نظريه پردازان که به علل زيستي انواع انگيزه‌ ها توجه دارند بررسي فرآيند هاي فيزيولوژيک را در ايجاد انگيزش مهم مي‌ دانند. برخي از آن ها از نيازهاي زيستي صحبت مي‌ کنند که سبب ايجاد انگيزش مي‌ شوند. بر اين اساس پژوهش هايي که در روانشناسي فيزيولوژيک صورت گرفته، مراکز و مکانيزم هايي را در جريان انگيزش شناسايي کرده‌ اند. برخي از اين يافته‌ ها نشان مي‌ دهند که مراکزي در مغز ظهور اين انگيزه را کنترل مي‌ کنند.

فيزيولوژي انگيزه گرسنگي

- گرسنگي مي‌ تواند انگيزه پرتواني باشد. بدن جاندار براي آن که بتواند به نحوي کارآمد ...
منبع :

محمد حسن حیدری همدانی
ارسال شده توسط : محمد حسن حیدری همدانی