داستان : چراغ‌های راهنما

داستان جالبی شنیدم که شاید شما هم شنیده باشید؛ ولی من داستان را تعریف می‌کنم که اگر نشنیده‌اید، بشنوید.

داستان : چراغ‌های راهنما

عنوان نامه‌ي کرم و فضل نام توست                    خوش آن که شد به نامه و نام تو نامزد1

داستان جالبي شنيدم که شايد شما هم شنيده باشيد؛ ولي من داستان را تعريف مي‌کنم که اگر نشنيده‌ايد، بشنويد.
مي‌گويند در زمان‌هاي گذشته، فردي را به اتهام جرم بزرگي دستگير کردند و به زندان انداختند. خانواده‌ي متهم در صدد جمع کردن اسناد و مدارک دالّ بر بي‌گناهي او برآمدند و کسان شاکي نيز به فکر تهيه‌ي مستنداتي براي محکوميت قطعي متهم افتادند و بالاخره پس از جلسات متعدد دادرسي، قاضي حکم نهايي خود را بدين صورت نوشت: «بخشش لازم نيست اعدامش کنيد.»
وقتي حکم را به دست زندانبان سپردند، اظهار کرد که از اجراي اين حکم ناتوان است؛ زيرا نمي‌فهمد منظور قاضي چيست. آيا منظور اين است که بخشش متهم لازم نيست و بايد او را اعدام کرد يا اين‌که بايد او را بخشيد و لازم نيست که اعدامش کنند.
زياد به اين موضوع که داستان واقعي است يا نه، فکر نکنيد؛ چون من هم به جايي نرسيدم ولي بيش‌تر به اين مطلب توجه کردم که در اشعار و جملات فارسي هم مواردي از اين قبيل هست که خواننده را دچار ترديد مي‌کند. مثلاً در جمله‌ي «مورچه مي‌داند» به اين دليل که مي‌توان جمله را به دو صورت خواند، دو مفهوم از آن برداشت مي‌شود: 1) مور، چه چيزي را مي‌داند؟ 2) مورچه يک چيزي را مي‌داند. يا در جمله‌ي ‌«کتاب دوستي خوب است»: 1) کتاب، يک دوست خوب است. 2) کتاب‌دوستي، صفت خوبي است.
امروز در کلاس درس ادبيات، هنگام پاسخ‌گويي به چند تست‌ آرايه‌ي ادبي، به بيت زير برخوردم:

 گاه يوسف را خريدار آورد                      گاه منصوري سر دار آورد2

درست نفهميدم که در مصراع دوم، سرِ دار درست است يا سرْدار؟ براي اين‌که آرامش کلاس را به هم نزنم، روي يک کاغذ کوچک، پيامکي براي دوست بغل‌دستي‌ام نوشتم که: «آيا تلفظ اين واژه، سرْدار است؟» دوستم برايم نوشت: «نه بابا اين طور نيست.» نوشتم: «مي‌خواهم بگويي اين کلمه را چه‌طور مي‌خواني، من به بابايت چه کار دارم؟!» دبير محترم که متوجه نامه‌نگاري ما شده بود، آرام گفت: «هر کس سرگرم کار خود باشد»؛ ولي دوستم که خنده‌اش گرفته بود، نمي‌توانست خودش را جمع و جور کند. باز هم يواشکي روي کاغذ نوشتم: «چته؟ چرا مي‌خندي؟!» نوشت: «بايد بين «بابا» و «اين طور» مکث کني.» من که گيج شده بودم تا خواستم پيام بعدي را براي دوستم بنويسم، دبير گرامي را بالاي سرمان ديدم. صورتم از خجالت داغ شد. دبير محترم پرسيد: «مشکل شما دو نفر چيست؟» ماجرا را شرح دادم. گفت: «اين مشکل با دو علامت رفع مي‌شود: ويرگول (،) و نقش‌نماي اضافه
1) نه بابا، اين طور نيست. 2) گاه منصوري سرِ دار آورد.
بعد از تست‌زني، براي اين‌که همه از اين نکته بهره‌مند شوند، دبير ارجمند توضيح داد: «رعايت علايم نگارشي در زبان فارسي و نيز کاربرد درست نقش‌نماي اضافه، کمک فراواني به درست‌خواني جملات مي‌کند و اين علايم در نوشتار، مانند چراغ‌‌هاي ‌راهنما براي خواننده هستند.»
او علايم نگارشي را روي تخته‌ي کلاس نوشت؛ علامت‌هايي مانند ويرگول (،)، نقطه‌ويرگول (؛)، دونقطه (:) و... و در مقابل هر يک به طور مختصر، نحوه‌ي کاربردش را نيز توضيح داد.
همه گوش مي‌کردند ولي وقتي از زبان ايشان شنيديم که درباره‌ي علايم نگارشي در کنکور سراسري سال 91 سؤالي مطرح شده است، همه دست به قلم شدند و توضيحات روي تخته را نوشتند.
احساس شما را درک مي‌کنم و مي‌دانم که دوست داريد آن نوشته‌ها را داشته باشيد. بدين منظور به کتاب زبان فارسي 1 مراجعه کنيد و از دبير ادبيات خود کمک بخواهيد. براي ديدن سؤال کنکوري که حرفش را زدم، مي‌توانيد سري به سايت کانون بزنيد و سؤالات ادبيات کنکور سال 91 را در آن‌جا ببينيد.

 

پي‌نوشت:

1. فاتحه‌الشباب، عبد‌الرحمن جامي
2. مثنوي لسان‌الغيب، عطار نيشابوري

منبع :

Menu