فصل سوم
مقدمه
شناخت از فرآيندهايي بهنام فرآيندهاي شناختي تشکيل شده است.
ارتباط فرآيندهاي شناختي قوي است ولي کلاً مستقلاند.
*** فرآيندهاي شناختي در فعاليت روزمره آنقدر آميخته شده که گويا واحد است پس اهميت هر کدام به تنهايي ناديده گرفته ميشود.
*** اگر چه مرتبط هستند اما فعاليت مستقل هم دارند.
تعريف شناخت: از طرفي شبکهاي به هم پيوسته و مرتبط از فرآيندهاست که اطلاعات را بهصورت نظامدار پردازش ميکند و از طرفي داراي زير مجموعههاي مستقلي است که اطلاعات را به شيوهاي خاص پردازش ميکند و هر يک داراي ويژگيهاي روانشناختي و فيزيولوژيکي خاص است.
ادراک
** ما دنياي اطراف خودمان را از طريق ويژگيهايي که در آن وجود دارد، ميشناسيم مثل رنگ و بو …
** احساس: حواس پنچگانه از طريق گيرندههاي حسي اطلاعات را دريافت کرده و به سيستم عصبي ميرسانند.
** ادراک: بتوانيم تشخيص دهيم آنچه ميبينيم يا ميشنويم به چه چيزي تعلق دارد، تفسير و معنا دادن.
** ادراک حسي: روانشناسي / ادراک عقلي: فلسفه / ادراک شهودي: عرفان
** چگونگي تفسير اطلاعات از طريق حواس 5گانه و ادراک آن: 1- پذيرش اطلاعات (اطلاعات حسي دريافت توسط اندام حسي) 2- مرحلهي تبديل (اطلاعات شيميايي ميشوند تا توسط اعصاب به سيستم مغز برسد) 3- کدگذاري
* بازنمايي اطلاعات در مغز داراي همان خصوصيات فيزيکي يک محرک نيست. يعني براي مثال کدگذاري اطلاعات بينايي بهصورت عکسبرداري از شکلاش نيست.
* يک جنبهي مهم از کدگذاري: 1- کدام سلولها / عصبي فعال شوند. 2- به تعداد معيني از تکانههاي عصبي وجود دارد.
* در پردازش اطلاعات سلولهاي عصبي متفاوتي ممکن است درگير شود.
دريافت توسط گيرندههاي حسي: پايينترين سطح پردازش اطلاعات
اطلاعات بينايي در اين مراحل (از اول تا آخر) بهطور اختصاص پردازش ميشوند و تنوعي از اطلاعات را در ما بهجود ميآورند.
ادراک در قشر خاکستري: بالاترين سطح پردازش اطلاعات

** تالاموس: ايستگاه اطلاعاتي / رلهکردن اطلاعات
** بعد از تلاموس عمدهي اطلاعات به قشر خاکستري اوليه و ثانويه در مغز وارد ميشود و از آنجا بهطور اختصاصي به مناطق 3 و 4 و 5 ناحيهي گيجگاهي تحتاني وارد ميشوند.
ü با ديدن يک شخص با وجود ادراک واحد از آن شي يا شخص اما اطلاعات بنيادي گوناگوني از آن شخص در نظام ادراکي ما وجود دارد.
ü مسيرهاي عصبي متفاوتي در ادراک وجود دارد اما هر کدام کارکردهاي اختصاص خودشان را دارند و با استقلال از يک ديگر عمل ميکنند.
قشر خاکستري
** قشر خاکستري: وظيفهي پردازش اطلاعات / عمدهترين نقش در ادراک
**قشر خاکستري: تقسيم به دو نيمکرهي چپ و راست = دريافت اطلاعات حسي سمت مخالف بدن و کنترل ماهيچههاي حرکتي طرف مخالف
اطلاعات مربوط به نيمکرهي مخالف توسط مجموعهاي از اکسونها (جسم پينهاي)
قشر خاکستري (براساس نوع لايهها و سلولها و خصوصاً نوع کارکردشان):
1) پسسري: ادراک بينايي
2) آهيانهاي: ميان پسسري و شيار مرکزي / ادراک اطلاعات پوستي، لامسهاي، ماهيچهاي / قشر خاکستري آهيانهاي: ارتباط اطلاعات بينايي و فضايي
3) گيجگاهي: ادراک اطلاعات شنوايي / قشر خاکستري گيجگاهي: ادراک اشکال پيچيده و رفتارهاي هيجاني و انگيزشي
4) پيشاني: از شيار مرکزي تا قسمت قدامي (جود) / برنامهريزي حرکات، جنبههايي از حافظه، بازداري از رفتار نامناسب
* قشر خاکستري پيشپيشاني: بخش زيادي از جلوي قشر خاکستري پيشاني / خصوصاً ساختار بزرگي در انسانها / دريافت اطلاعات حسي گوناگون از همه جاي بدن / جايگاه خاص براي اطلاعات حسي معيني نيست / نقش مهمي در تکلم، ثبات ادراکي، کنترل حرکات ظريف و حافظه
ـ ادراک حسي: 1- با توجه به محدوديتهاي حسي به تصحيح خطاها ميپردازد. 2- ادراک غلط و نادرستي از محيط داشته باشيم: 1- بهدليل زمينه 2- ثبات ادراکي
ثبات ادراکي: ادراک با توجه به محدوديتهاي حسي در حوزهي بينايي ما ميخواهد تفسير درستي از يک محرک خارجي داشته باشد.
توجه
** به توانايي ذهني گفته ميشود که فرد اطلاعات خاصي را از ميان اطلاعات ديگر انتخاب و به پردازش آن ميپردازد.
چون ظرفيت شناختي ما با محدوديت روبهروست.
توجه: به محدود کردن پردازش اطلاعات مربوط ميشود.
توجه: 1- ارادي 2- غيرارادي: محرکهاي تازه، غيرمنتظره، متباين، تعجب برانگيز، پيچيده
** توجه چه ارادي و غيرارادي، هميشه با غفلت يا ناديده انگاشتن (عدم توجه) به چيزهاي ديگر همراه است.
توجه بيشتر زماني که جنس، شدت صدا، مکان (متفاوتتر باشد) محتواي مکالمه آشناتر باشد.
** پيامهاي مختلف بهطوري همزمان داده شود: شنونده قادر است که در هر زمان به يک پيام توجه خاص داشته باشد.
** نظريهي معروف دربارهي توجه:

در هر زمان معين به اطلاعات خاص اجازهي عبور ميدهد.
** اطلاعات توجه نشده = بهطور آگاهانه به يادآوري نميشود ولي ضمني و تلويحي به يادآورده ميشود. ناهشيارانه به اين اطلاعات دسترسي داريم.
** همهي اطلاعات (توجه شده و نشده) تجزيه و تحليل شده اما در بخش هشيار ذهن حضور مييابد، با توجه به اهميتي که دارند و با توجه به ارتباطي که با موقعيتها و شرايط خاص پيدا ميکنند.
توجه: نوع رابطهي بين شناخت انسان و محرک (تکليف) 1- ارادي 2- غيرارادي
توجه: تعداد تکليفها و محرکها: 1- پراکنده 2- متمرکز (توجه بينايي و شنوايي)
عوامل مؤثر در توجه پراکنده
1- تشابه دو تکليف = انجام دوتکليف هر قدر شبيهتر باشد سختتر است.
2- تمرين و مهارت = هرقدر تمرين و مهارت پيشتري در انجام دو تکليف وجود داشته باشد، انجام آن دو آسانتر است.
** پژوهشي در هر هفته 5 ساعت، بهمدت 4 ماه انجام دو تکليف = 1) خواندن و فهم داستانهاي کوتاه 2) نوشتن املاي کلمات (ابتدا دشوار و همراه با خط و بعد از 6 هفته، در حد افراد عادي: ظرفيت شناختي انسان قابل توسعه و گسترش است و کارهاي دشوار با تمرين آسان ميشود.
تمرين موجب ميشود: 1-انسان راهبردهاي جديدي را براي انجام هر تکليف بياموزد 2- انسان تداخل در انجام تکليف را کاهش دهد. 3- منابع مورد نياز توجه براي آن تکاليف کمتر شود.
3- دشواري تکاليف: 1- براي افراد نسبي است. 2- از فردي به فرد ديگر با توجه به مهارت، دانش و انگيزش متفاوت است. 3- دشواري يک تکليف لزماً پردازش تکليف ديگر دشوار نميکند.
4- نوع پردازش
** استفاده از پردازشهاي خودکار (غيرارادي) ميتوان توجه را در بين چند منبع تقسيم کرد و از ظرفيت شناختي بيشتري استفاده نمود.
** استفاده از پردازش کنترل شده (ارادي) بايد به برخي از اطلاعات توجه نمود و متمرکز شد و برخي ديگر را مورد توجه قرار نداد.
**دوتکليف را زماني ميتوان بهطور موفقيتآميز جدا کرد که يکي از تکاليف، پردازش خودکار را در برداشته باشد ولي دوتکليفي که هر دو پردازش کنترل شده نياز داشته باشد، نميتوان بهطور موفقيتآميزي با يکديگر ترکيب کرد.
** ميان دوپردازش خودکار و کنترل شده: پردازش سوم نيمه خودکار هم داريم.
|
نوع توجه |
نوع پردازش | |||
|
ارادي (کنترل شده) |
کند و آهسته |
کاهش ظرفيت شناختي |
قابل اجتناب |
قابل انعطاف |
|
غيرارادي (خودکار) |
تند و سريع |
عدم کاهش ظرفيت شناختي |
غيرقابل اجتناب |
غيرقابل انعطاف |
