نام و نام خانوادگی : نگار جلالی
مقطع و رشته : یازدهم تجربی
نام شهر و استان : تهران
نام مدرسه: مدرسه ی فرزانگان 6 متوسطه دوم تهران
میانگین تراز: ۶۷۸۸
تعداد سال های حضور در کانون : ۴ سال
تحصیلات و شغل مادر: کارشناسی ارشد حقوق خصوصی - مشاور حقوقی
تحصیلات و شغل پدر: دکترای مدیریت و برنامه ریزی - استاد دانشکده علوم رسانه
مصاحبهگر : نرگس مظفری
دستاورد شما از شرکت در آزمونهای کانون چه بود؟
تقویت هر چه بیشتر در تست زنی و کسب رتبه و تراز کشوری، ورود به یک رقابت گسترده و سنجش جایگاه علمی و همچنین رفع اشکالات موجود در آزمون های دیگر از دستاورد های من از شرکت در آزمون های کانون می باشند .
شما تا چه حد خود را یک دانشآموز کانونی میدانید؟ معیارها این موارد است:
- من یک دانشآموز بیغیبت یا کمغیبت در آزمونهای اصلی بودم.
- من در آزمونهای هدفگذاری و مشابه پارسال شرکت میکردم.
- من با برنامه راهبردی آزمونهای کانون هماهنگ بودم یا برنامه راهبردی را برای خودم شخصی سازی میکنم.
- منابع من کانونی بود.
خودم را تا حد زیادی یک دانشآموز کانونی میدانم؛ چون در طول سال در آزمونهای اصلی کانون بدون غیبت شرکت کردم و آزمونهای هدفگذاری و مشابه پارسال را هم جدی میگرفتم. سعی میکردم مطالعهام را با برنامه راهبردی کانون هماهنگ کنم و متناسب با شرایط درسی مدرسه، آن را شخصیسازی کنم. برای من برنامه راهبردی فقط یک جدول زمانبندی نبود؛ بلکه کمک میکرد بدانم در هر بازه چه مباحثی را باید مطالعه، مرور و جمعبندی کنم. همچنین بخش قابلتوجهی از منابع مطالعاتی و تستی من از منابع کانون بود و از کارنامهها و آزمونها برای شناسایی نقاط قوت و ضعفم استفاده میکردم. البته کانونی بودن را فقط شرکتکردن در آزمونها نمیدانم؛ مهمتر از آن، تحلیل آزمون، جبران اشتباهات و ادامهدادن مسیر طبق برنامه است. به همین دلیل فکر میکنم در عمل، یک دانشآموز کانونی واقعی بودم و هستم.

آیا در آزمونهای کانون غیبت داشتید؟ دلیل شما برای عدم غیبت در آزمونها چه بود؟
خیر ، دلیل اصلی این بود که آزمون را بخشی از فرایند یادگیری میدانستم، نه فقط آزمونی برای تعیین تراز. هر آزمون به من نشان میداد در کدام مباحث واقعاً مسلط هستم و کجا فقط احساس میکنم درس را بلد هستم. حتی اگر احساس میکردم آمادگیام کامل نیست، باز هم در آزمون شرکت میکردم؛ چون نتیجه همان آزمون میتوانست مسیر مطالعه دو هفته بعد را دقیقتر کند. غیبت کردن شاید در لحظه باعث میشد با یک نتیجه نسبتاً ناخوشایند مواجه نشوم، اما در واقع فرصت شناخت ضعفها و اصلاح آنها را از من میگرفت. از طرفی، حضور منظم باعث شد به فضای آزمون، مدیریت زمان و پاسخدادن حسابشده عادت کنم. به نظرم استمرار در آزمونها، در کنار تحلیل دقیق آنها، یکی از دلایل مهم پیشرفت من می باشد .
پیوستگی در آزمونها چگونه توانست باعث پیشرفت شما شود؟
بعد از هر آزمون ، مطابق برنامه کانون عمل کردم و با شرکت در جلسات بعد از آزمون که در آن نکات جدیدی مطرح می شود ، سعی کردم این نکات را در آزمون اجرا کنم و به این ترتیب تأثیر مثبت این عملکرد در آزمون ها مشخص شد.
آیا در آزمونهای هدفگذاری شرکت میکنید؟ اگر پاسختان مثبت است،الف) انگیزهتان چه بود؟ ب) فایده آزمونهای هدفگذاری برای شما چه بود؟
بله ، انگیزه ی من آشنایی با تست ها و سؤالات متنوع این دروس می باشد و به طور کلی قصد من برای شرکت در این آزمون ها ، تقویت هر چه بیشتر خودم در تست زنی می باشد.
آیا در آزمونهای مشابه پارسال شرکت میکنید؟ اگر پاسختان مثبت است، الف) انگیزهتان چه بود؟ ب) فایده آزمونهای هدفگذاری برای شما چه بود؟
بله ، هر دفعه با چالش جدیدی رو به رو می شدم و این موضوع برای من بسیار جالب توجه بود ؛ به دلیل اینکه از آشنایی با اشکلاتی که در دروس داشتم ولی نمیدانستم ، خوشحال می شدم و در رفع آنها تلاش میکردم .
از کدام یک از کارنامههای جعبه ابزار کارنامه استفاده میکنید؟ دلیل استفاده از هر کارنامه را ذکر کنید.
عمدتاً از کارنامه های اشتباهات و کارنامه مبحثی استفاده میکنم، کارنامه اشتباهات برای جلوگیری هرچه بیشتر از تعداد بالای تست های غلط برای آزمون های بعد و اصلاح و کنترل ایرادات هر مبحث، ضمن اینکه در آزمون های جامع با بودجه بندی بیشتر (مثل آزمون هایی که از کل کتاب یا کل نیم سال اول یا نیم سال دوم گرفته میشود) شاید اشتباهات از چشم ما پنهان شوند، چون این آزمون ها حالت کلی دارند و ممکن است حتی بر حسب اتفاق، به شکلی نامنظم به سؤالات پراکندهای که از همه مباحث مطرح شده پاسخ بهتری بدهیم اما وقتی روی تک به تک مباحث تمرکز کنیم، نواقص بیشتری کشف میکنیم و کارنامه مبحثی در این مواقع به ما کمک میکند.
مطابق برنامهی راهبردی درس میخوانید؟چگونه شخصی سازی میکنید، توضیح دهید که روشتان چگونه بود؟
بله ، مطابق برنامه ی راهبردی درس می خوانم . برنامه راهبردی کانون چارچوب اصلی مطالعه من بود؛ چون به برنامهریزیام جهت میداد و باعث میشد هم از بودجهبندی آزمونها عقب نمانم و هم مرورهای منظم داشته باشم. اما آن را دقیقاً به یک شکل ثابت اجرا نمیکردم و متناسب با شرایط خودم شخصیسازی میکردم. همچنین برنامه را به کارهای روزانه و مشخص تبدیل میکردم؛ مثلاً بهجای اینکه فقط فصل مشخصی برای مطالعه تعیین کنم، مشخص میکردم چه مقدار مطالعه، چه تعداد تست و چه زمانی برای تحلیل و مرور داشته باشم. اگر در آزمون قبلی از یک مبحث نتیجهی خوبی نمیگرفتم، در برنامه دو هفتهی بعد برای آن زمان جبرانی میگذاشتم، بدون اینکه از مباحث آزمون بعدی عقب بیفتم.
روش مطالعهی شما چگونه است؟
روش من این است که ابتدای هر بازۀ آزمون، مباحث را به سه دسته تقسیم میکنم: مباحث ضعیفتر یا جدید که برایشان زمان بیشتری میگذارم؛ ابتدا آموزش و مطالعهی دقیق، بعد تست آموزشی و در نهایت تست زماندار. مباحث متوسط که با تست و بررسی اشتباهات، آنها را تثبیت میکنم. مباحث قویتر که زمان کمتری میگیرند و بیشتر برای مرور، حفظ آمادگی و افزایش سرعت روی آنها کار میکنم.

آیا با روش بازیابی درس میخوانید یا دوبارهخوانی میکنید؟
بیشتر از روش بازیابی استفاده میکنم و دوبارهخوانی را فقط در مواقع لازم انجام میدهم. چون وقتی فقط درس را دوباره میخوانیم، ممکن است فکر کنیم مطلب را بلدیم؛ اما در بازیابی، بدون کمک گرفتن از منابع سعی میکنیم مطالب را از ذهن بیرون کشیده و دقیقتر متوجه شویم که کجا ضعف داریم. پس دوبارهخوانی را حذف نکردهام، اما سعی میکنم فعال و هدفمند باشد؛ یعنی فقط همان بخشی را که در بازیابی یا تست مشخص شده نیاز به تقویت دارد مرور میکنم. این روش هم ماندگاری مطالب را بیشتر کرده و هم باعث شده تلاش مؤثرتری داشته باشم.
روشتان برای تحلیل آزمونها چگونه است؟ آیا همهی سؤالات را تحلیل میکنید یا فقط سؤالات غلط یا بدون پاسخ را بررسی میکنید؟
غلطها و نزدهها اولویت اصلی من هستند؛ چون ریشهیابیِ آنها (چه نقص آموزشی و چه بیدقتی) باعث میشود اشتباهاتم تکرار نشود.در مورد سؤالات درست هم، به دو دلیل وقت میگذارم: اول اینکه مطمئن شوم به تسلط کامل رسیدهام و پاسخدهیام حدسی نبوده است ؛ دوم اینکه به دنبال یادگیریِ روشهای سریعتر و بهینهتر هستم. در واقع، هدف من از تحلیل، فقط فهمیدنِ پاسخ نیست؛ بلکه استخراج نکات آموزشی و بهبود تکنیکهای تستزنی برای آزمونهای بعدی است.
آیا در طول سال تحصیلی دچار افت تراز شدید؟ چگونه با این مسئله مواجه شدید؟ چه تصمیمی گرفتید؟
بله، افت تراز بخشی از مسیر طبیعی هر دانشآموزِ در حال پیشرفت است و من هم قطعاً در طول سال با آن مواجه شدم. در آن لحظات، به جای اینکه اجازه دهم ناامیدی بر من غلبه کند، آن را به عنوان یک زنگ خطرِ مفید دیدم. وقتی تراز من افت میکرد، تصمیم اصلیام این بود که بلافاصله به سراغ تحلیل بروم: آیا مشکل از کمکاری بود، یا روش مطالعهام در آن مبحثِ خاص غلط بود؟ گاهی متوجه میشدم که در آزمون، مدیریت زمان نداشتم یا در دامهای آموزشی افتادهام. تصمیم من این بود که برای دو هفته بعد، برنامه را برای آن مباحثِ مشکلدار تغییر دهم؛ مثلاً حجم تستهای زماندار را افزایش داده یا روش مطالعهام را از دوبارهخوانی به حل تمرین و بازیابی تغییر دادم. یاد گرفتم که افت تراز، شکست نیست؛ بلکه اطلاعاتی است که به من میگوید کجای برنامهام نیاز به ترمیم دارد.
خانواده چه کمکی به شما کرد؟
خانوادهام با ایجاد محیطی آرام و حمایت عاطفیِ هوشمندانه، ضمن کمک به استقلالم در برنامهریزی، بستر اصلی آرامش و تمرکز من را فراهم کردند.
کدام درسها نقطه قوت شماست؟روش مطالعه این درسها چگونه است؟
ریاضی و فیزیک ؛ در درسهای ریاضی و فیزیک، استراتژی من یادگیریِ مفهومی و تستزنیِ تنوعمحور است؛ علاوه بر این، درک منطق و حفظ نکردن فرمول ها نیز بسیار راهگشا بودند چون قبل از هر چیز، روی درک چیستی و چرایی فرمولها تمرکز میکنم. سیستم ذهن انسان به گونهای طراحی شده است که وقتی منطق حاکم بر یک مبحث را بفهمد، دیگر نیازی به حفظ کردن دهها مثال مشابه را ندارد، چون میتواند آنها را تحلیل و حتی استخراج کند.
در طول این سالها درسی بوده که ضعیف باشید اما با تغییر روش، آن را به نقطه قوت تبدیل کرده باشید؟ کدام درس؟ چه کاری کردید؟
بله، درس زیست شناسی در ابتدای مسیر برای من یک چالش جدی بود. اوایل ورود به پایه دهم فکر میکردم این درس ممکن است صرفاً با حفظ کردن به حد ایدهآل برسد و با تکرار روخوانی منابع پرحجم سعی میکردم به تسلط برسم، اما نتیجه در آزمونها ثبات نداشت در ترکیب مطالب مشکل پیدا میکردم. تغییر روش من در دو گام اساسی بود: تغییر نگاه از حفظ به درک ؛ شروع کردم به تحلیل چرایی واکنشها و مفاهیم. سعی کردم ارتباط بین بخشهای مختلف (مثلاً ارتباط متن کتاب با شکلها) را پیدا کنم. استفاده از تستهای ترکیبی؛ روش مطالعهام را از خواندن صرف به تستمحور تغییر دادم. یعنی به محض اینکه مفهومی را میخواندم، به جای دوبارهخوانی، سراغ حل تستهای ترکیبی و چالشی میرفتم. این کار باعث شد یادگیری من فعال شود. البته این فرایند همچنان ادامه دارد، چه بسا در حال حاضر که وارد پایه یازدهم میشوم ، این روش ها را جدیتر پیگیری کنم چون زیست شناسی درسی است که احتیاج به مراقبت دائمی دارد و هر بار، در هر منبعی، در هر آزمونی، نکتهای مطرح میشود که جدید بوده و تا آن زمان صحبتی از آن نشده است.
کدام نقش آزمونهای کانون برای شما پررنگتر بود: نقش برنامهای، آموزشی یا سنجشی؟ دلیلتان برای این انتخاب را بگویید.
برای من، هر سه نقش مکمل یکدیگر بودند، اما اگر بخواهم یکی را به عنوان موتور محرک پیشرفت انتخاب کنم، نقش آموزشی آزمونهای کانون برایم پررنگتر بود. چون نقش برنامهای زیربنا و نظم کار را به من داد. نقش سنجشی وضعیت فعلی و جایگاه من را در مقایسه با سایرین شفاف کرد. اما نقش آموزشی تنها بخشی بود که تغییر ایجاد میکرد.برای من، آزمون کانون فقط یک ابزار اندازهگیری سطح و جایگاه نبود، بلکه بهترین منبع یادگیری بود. وقتی با نگاه آموزشی به سوالات آزمون (بهویژه تحلیل سوالات غلط و نزده) نگاه میکردم، آزمون برایم تبدیل به یک کلاس درس خصوصی میشد. من یاد گرفتم که سوالات غلط، باارزشترین دارایی من در آزمون هستند، چون نکاتی را به من یاد میدهند که قبلاً در آنها نقص داشتم. در واقع، این نگاه آموزشی به آزمون بود که باعث شد من از یک رقیب صرف، به یک یادگیرنده مداوم تبدیل شوم و هر دو هفته یکبار، یک پله بالاتر بروم.
کانون روی کشف دو سؤال ساده در هر آزمون تمرکز دارد، آیا شما میتوانستید سؤالهای ساده آزمون را تشخیص دهید؟ آیا این مهارت و توانایی در طول سال بهبود پیدا کرد؟
بله، این یکی از ستونهای استراتژی من در مدیریت آزمون بود. در چند آزمون کمالگرایی باعث شد که تمایل داشته باشم تمام سؤالات را به ترتیب حل کنم، اما به مرور یاد گرفتم که سؤال ساده با سؤال سخت، امتیاز یکسانی دارد و در طول سال، این مهارت را به طور جدی در خود تقویت کردم. روشم این بود که در همان چند دقیقه اولِ هر درس، یک اسکن سریع انجام میدادم تا سؤالات ساده را شناسایی و شکار کنم. این کار دو نتیجه بزرگ داشت: اول اینکه اعتماد به نفسم برای ادامهی آزمون بهشدت بالا میرفت و دوم اینکه زمانم را برای سؤالات وقتگیر ذخیره میکردم. در واقع، این مهارت از یک تلاش آگاهانه به یک رفتار خودکار در طول سال تبدیل شد. این توانایی، یکی از دلایل اصلی ثبات ترازم بود، چون اجازه نمیداد در دام سؤالات وقتگیر گرفتار شوم و امتیازات در دسترس را از دست بدهم.
به طور میانگین در هر آزمون تعداد اشتباههای شما چند تا بوده است؟
به طور میانگین در هر آزمون بین ۱۵ تا ۲۰ اشتباه دارم .
هنگام بررسی آزمونها به کدامیک اولویت بیشتری میدهید؟ الف) بررسی اشتباهات ب) بررسی سؤالهای ساده
در حین آزمون کشف سؤالات ساده و در تحلیل و بررسی آزمون بررسی اشتباهات و علت یابی را اولویت قرار می دهم .
در کارنامه ابتدا به سراغ دیدن نمره کدام درسها میروید؟
ابتدا به سراغ دروسی میروم که در آن بازه زمانی، تمرکز مطالعاتی بیشتری روی آنها داشتم. هدفم ارزیابی فوری اثربخشی روش مطالعهام است؛ اگر نتیجه مطابق انتظار نبود، سریعاً برای اصلاح آن برنامهریزی میکنم و اگر موفقیتآمیز بود، آن استراتژی را برای آزمونهای بعد تثبیت میکنم. پس از آن، تحلیل دقیق نقاط ضعف و در نهایت بررسی نقاط قوتم را در اولویت قرار میدهم.
ایرادات هر درس را چگونه برطرف میکنید؟
ایرادات را با یک چرخه اصلاحی سه مرحلهای برطرف میکنم: ریشهیابی؛ ابتدا تفکیک میکنم که مشکل از شکاف آموزشی بوده (عدم درک مطلب) یا خطای اجرایی (بیدقتی و مدیریت زمان). اصلاح هدفمند؛ برای شکاف آموزشی، به سراغ منبع یادگیری برمیگردم و مبحث را عمیق بازخوانی میکنم؛ برای خطای اجرایی، حجم تستهای آموزشی و تکنیکهای تستزنی را در آن مبحث خاص افزایش میدهم. ثبت و بازخورد؛ نکات طلایی یا تلههای آموزشی هر مبحث را در کتاب خودآموز مینویسم تا از تکرار مجدد آنها در آزمونهای بعدی جلوگیری کنم.
آیا اعضای خانواده کارنامه شما را میبینند؟ اگر افت داشته باشید برخورد آنها با این افت چگونه است؟
بله، کارنامهام کاملاً در دسترس خانواده است؛ چرا که آنها شریک این مسیر هستند، نه ناظر صرف. در صورت افت، برخورد آنها نه تنها سرزنشگرانه نیست، بلکه کاملاً حمایتی و عقلانی است. آنها به جای تمرکز بر عدد تراز، روی تحلیل علت افت تمرکز میکنند. این برخورد سنجیده، اضطراب کاذب را از من دور کرده و به من اجازه میدهد با آرامش و منطق، برای جبران آن در آزمون بعدی برنامهریزی کنم.
دفتر برنامه ریزی دارید؟ تکمیل این دفتر چه کمکی به شما از لحاظ درسی و غیردرسی کرده است؟
بله ، تکمیل دفتر برنامهریزی، مسیر مطالعاتی مرا از یک فرآیند حسی به یک سیستم دادهمحور تبدیل کرد. از لحاظ درسی: این دفتر آینه عملکرد من بود؛ با ثبت دقیق ساعات مطالعه، به تعادل مطالعاتی رسیدم. به کمک آن، متوجه شدم کجا باید زمان را افزایش دهم و کجا باید کیفیت تستزنی را جایگزین کمیت کنم. این یعنی مدیریت هوشمندانه مباحث، نه مطالعه بیهدف.
از لحاظ غیردرسی: مهمترین دستاورد، ساخت انضباط شخصی بود. با مشاهده عینی پیشرفتها روی کاغذ، اعتمادبهنفسم تقویت شد. این کار باعث شد اهداف بزرگ به وظایف روزانه شفاف تبدیل شوند که نتیجه مستقیم آن، حذف اضطراب مبهم و تبدیل شدن آن به آرامش ناشی از کنترل مسیر بود.
کدام یک از کتابهای کانون را استفاده میکنید؟ این کتابها چه ویژگیهایی دارند؟
کتابهای سه سطحی دروس اختصاصی، کتاب آزمون های تشریحی درس زمین شناسی، کتاب بنفش زیست شناسی (از خوب به عالی) و کتاب اول فیزیک را استفاده میکنم . ویژگی اصلی کتابهای کانون، استاندارد بودن و هماهنگی کامل با برنامه راهبردی است. سه ویژگی کلیدی آنها : مرتبسازی سوالات از ساده به دشوار برای تسلط پلکانی، پوشش کامل تمام سبکهای پرتکرار کنکور و بهترین ابزار برای شناسایی شکافهای یادگیری در مسیر مطالعه است.
استفاده شما از گوشی و فضای مجازی در چه حدی بود؟ آیا مدیریتی بر این مسئله داشتید؟
استفادهام کاملاً هدفمند و زمانبندیشده بود. در ساعات مطالعه، گوشی کاملاً از محیط خارج بود تا تمرکزم ۱۰۰٪ حفظ شود. در واقع، فضای مجازی برای من یک بخش کنترلشده از زمان استراحت بود، نه عاملی برای حواسپرتی یا یک تفریح بینهایت.
فکر میکنید مهمترین ویژگی که شما دارید و باعث میشود خوب درس بخوانید، چیست؟
در این مورد ادعای خاصی ندارم؛ صرفاً اخلاقی در راستای استمرار تحلیلگرانه باعث ایجاد تغییرات متعدد در کار من شده است. چون بسیاری از دانش آموزان سختکوش هستند، اما من هرگز نمیخواستم اجازه بدهم افتها متوقفم کنند؛ بلکه هر چالش را به یک دادهی اطلاعاتی برای اصلاح مسیر تبدیل کردم. در واقع، ترکیب تداوم در تلاش و جسارت در اصلاح مسیر، موتور محرک موفقیت من بوده است.
آیا در برنامه ریزی زمانی را به استراحت و تفریح اختصاص میدهید؟ چه کارهایی میکنید؟
بله، استراحت نیاز هر کسی است که پر مشغله و درگیر کارهای زیادی و زمان کم است؛ چرا که بدون بازسازی انرژی، تداوم باکیفیت غیرممکن است. من هم در برنامهام زمانهایی را برای فعالیتهای بدنی سبک، گفتوگو با خانواده یا پرداختن به یک سرگرمیِ کوتاه اختصاص میدهم. این بازهها به ذهنم فرصت بازیابی میدهند تا در ساعات مطالعه با بیشترین تمرکز کار کنم. در واقع، من به استراحت به چشمِ سرمایهگذاری برای بازدهی بیشتر نگاه میکنم، نه اتلاف وقت.
آیا خواندن و نوشتن را قبل از دوران مدرسه یاد گرفتید؟ چه کسی به شما یاد داد؟
بله ، من در حال حاضر، حافظ کل قرآن هستم و از کودکی (پیش از مدرسه، حدوداً ۴/۵ سالگی) وارد فعالیت های آموزشی و اجتماعی شدم؛ در کلاس های آموزش قرآن، تسلط بر روخوانی و روانخوانی؛ یادگیری حروف، کلمات و ساختار نوشتاری الزامی بود و به این ترتیب پیش از مدرسه خواندن و نوشتن را توسط مجموعهای که قرآن را به کودکان آموزش میدادند یاد گرفتم.
