پژوهشی روی دانشجویان نشان داد آن ها که متن را خوانده بودند، در آزمون درک مطلب عملکرد بهتری نسبت به شنوندگان داشتند.
در دنیایی که پر از پادکست و کتاب صوتی شده است، کتاب خواندن هنوز هم جایگاه ویژهای دارد. خواندن با گوش دادن متفاوت است، و هر دو روش برای یادگیری اهمیت دارند، ولی قابل جایگزینی با یکدیگر نیستند.
مغز هنگام خواندن و گوش دادن از شبکههای زبانی مشابهی استفاده میکند، اما عملکردهای شناختی متفاوتی را نیز درگیر میسازد. خواندن فرآیندی فعالتر است: مغز باید حروف را تشخیص دهد، آنها را به اصوات و سپس به معنا پیوند دهد، و ساختارهای بصری مانند علائم نگارشی را دنبال کند. خواننده میتواند با سرعت دلخواه پیش برود، مطالب را دوباره بخواند، یا نکات مهم را علامتگذاری کند.
در مقابل، گوش دادن وابسته به سرعت گوینده است. چون زبان گفتاری پیوسته است و کلمات در فرآیندی موسوم به «همآوایی» در هم میآمیزند، مغز باید سریعاً مرز کلمات را تشخیص داده و صداها را به معنا ربط دهد. افزون بر این، شنونده باید به لحن، هویت گوینده، و بافت کلی نیز توجه داشته باشد. این عوامل باعث میشود گوش دادن به مطالب پیچیده یا تخصصی دشوارتر از خواندن آنها باشد.
مطالعات نشان میدهند که در متون ساده، مثل داستانهای تخیلی، درک مطلب در هر دو روش مشابه است؛ اما در متون غیرتخیلی که اطلاعات و مفاهیم را توضیح میدهند، مغز از شبکههای خاصتری برای تمرکز و تحلیل استفاده میکند، و خواندن در این موارد مؤثرتر است.
نکته مهم دیگر «درگیری ذهنی» با محتواست. بسیاری افراد هنگام گوش دادن، همزمان به فعالیتهای دیگر مشغولاند و توجه کمتری دارند. پژوهشی بر روی دانشجویان نشان داده آنهایی که متن را خوانده بودند، در آزمون درک مطلب عملکرد بهتری نسبت به شنوندگان پادکست داشتند.
با این حال، برای برخی افراد مانند مبتلایان به نارساخوانی، گوش دادن ممکن است آسانتر باشد، چون خواندن مستلزم رمزگشایی پیچیدهای است که برای آنها دشوار است. در نتیجه، خواندن و گوش دادن هر یک نقاط قوت خاص خود را دارند، و برای درک بهتر جهان باید آگاهانه از هر دو بهره برد.
