• با پنبه سر بريدن : با نرمي و لطف به کسي آسيب و ضرر رساندن
• باد آورده را باد مي برد : هر چه آسان به دست آيد ، آسان هم از دست خواهد رفت
• باد در آستين کسي کردن : کسي را با تعريف و تمجيد فريفتن
• با دمش گردو مي شکند : از پيش آمد حاضر بسيار شاد و خرسند است
• بادنجان بم آفت ندارد : خاطر جمع باش به او آسيبي نمي رسد
• بار کج به منزل نمي رسد : کار از پايه خراب ، نتيجه اي در بر ندارد
• بازي اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد : مثلي است متداول ميان اطفال ، براي تسلا به کودکي مي گويند که در بازي به او آسيب رسيده است
• با شاخ گاو سر را به جنگ انداختن : خود را به مهلکه انداختن
• با طناب پوسيده کسي به چاه رفتن : به واسطه اميد و اعتقاد نابجا در بلا گرفتار آمدن
• بالاي سياهي که رنگي نيست : بدتر از اين نخواهد شد
• با يک دست دو هندوانه نمي توان برداشت : به انجام رساندن دو کار خطير همزمان دشوار است
• با يک گل بهار نمي شود : از يک مورد نتيجه کلي نمي شود گرفت
• ببينيم و تعريف کنيم : در پاسخ آن که ادعا کند چنين و چنان کنم گويند
• بد را بايد بد گفت ، خوب را خوب : اگر پيش از اين کارهاي بدي کرده است ، اين يک کارش خوب بوده
• براي کسي بمير که براي تو تب کند : غم کسي را بخور که بر غم تو اندوهگين شود
• براي همه مادر است براي من زن بابا : با همگان مهربان است و با من بي مهري مي کند
• بر يخ نوشتن : قطع اميد کردن
• بزک نمير بهار مياد ، کنبزه با خيار مياد : وفاي اين وعده بسيار دور است
• به نام ما به کام تو : به ظاهر از آن ماست اما نفعش به ديگري مي رسد
• يک تير و دو نشان زدن : از امکانات موجود نهايت بهره را بردن
