بسیاری از کودکان وقتی وارد محیط آموزشی میشوند، بعد از مدتی احساس میکنند که در دامنهای از فعالیتهای روزمره زندانی شدهاند. برای برخی حضور در مدرسه به مثابهی چهارچوبی است برای تکلیف آنها به انجام یک سری اصول معمول و روزانه. این نگرش موجب ایجاد روحیهی کسالتآور در دانشآموزان میشود و باعث می شود آنان پیش از یافتن مسیری برای موفقیت، در پی انجام تکالیف و قوانین مطابق میل مسئولان مدارس باشند. محققین اعتقاد دارند حتی در انجام فعالیتهای روزمره باید فضایی برای تحریک انگیزهی دانشآموزان برای حرکت و بروز خلاقیت وجود داشته باشد. دانشآموزان باید بتوانند در مورد انواع رویکردهای آموزشی سوال کنند و بدانند در صورت ارائهی راهحل بهتر، قادر به تغییر آن هستند. این سازوکار تنها از طریق ایجاد رابطهی احساسی و دوستانه با آنها و بها دادن به پیشنهادها و انتقادهای آنان میسر است. پر واضح است ایجاد چنین رویهای تنها در صورت وجود تعاملی مستمر برای تغییر رویکردها در نظام آموزشی امکانپذیر است.
در رویکردهای نوین آموزشی، به معلمان و مدیران یادآور میشوند دانشآموزان امکان به چالش کشیدن انواع مسائل را دارند. این عمل ضمن حفظ پویایی کلاس درس، امکان شکلدهی بهتر رویههای آموزشی را سازگار با رفتار دانشآموزان میسر میسازد. هر عدم تعادل موقتی در یک مبحث آموزشی، نهایتا در سایهی ارتباط و تعامل مناسب با دانشآموزان منجر به رسیدن به نقطهی تعادلی جدیدی میشود. اصولا در منطق علم، مرزهای یادگیری نباید محدود به دامنهای خاص باشد. مرزهای جدید در قالب همین بحثهای چالشبرانگیز ایجاد و دامنهی آموزش از این کانال توسعه خواهد یافت. اسلینز، مولفرد و زارینز 2002[1] در بررسیهای خود به این نکته تاکید دارند که لازمهی ایجاد یک پایگاه تغییر در هر سازمانی، حمایت از کسانی است که ریسکپذیری بالایی دارند یا بهعبارتی حاضرند فعالیتهای روتین را برای یافتن راهحلهای جدید به چالش بکشند. همچنین فاینالی و کلرک (2000)[2] بیان میکنند لازمهی یک تحول کارآمد و ایجاد بهبود در فضای آموزشی، ایجاد یک جو پر چالش در مورد مسائل مطرح شده است. این رویه موجب ایجاد فضایی پویا و سالم در محیط آموزشی میشود.
برخی خصوصیات ایجاد رویهای انعطافپذیر و تغییرپذیر در سیستم آموزشی به شرح زیر هستند:
-ایجاد فضایی آگاهانه و مبتنی بر منطق برای به چالش کشیدن وضعیت موجود
-علاقهمند بودن و استقبال از ابتکارات و خلاقیتهای متقاضیانی که رویکردی خاص دارند و استدلال اولیه و منطق بدوی آنها اصولی است، صرف نظر از نتایج نهایی تغییر.
-ایجاد یک نظم سیستمی برای انجام بهتر امور (برای مثال مشخص باشد در صورت پیشنهاد یک راهحل جدید آموزشی، این پیشنهاد از مرحله اول تا اجرا چه فرآیندی طی خواهد کرد)
-تمرکز بیشتر نظام آموزشی بر توسعهی مرزهای حاضر و گسترش دامنهی آموزشی، تا تمرکز بر یکسری مفاهیم بنیادی و روتین اولیه (به جای تکلیف دانشآموزان بر پیروی از یک سری اصول تعریف شده، تلاش شود تا اصول جدیدی تعریف و به هستهی اولیه اضافه شود.)
بررسیها نشان میدهد حاصل اعمال این رویکرد در یک نمونه 466 از مدارس ایالات متحدهی آمریکا دانشآموزان در دستیابی به موفقیتهای جدید علمی بین 16 تا 34 درصد یا بهطور میانگین 25درصد رشد داشتهاند. یافتههای این رویکرد را شش پژوهش علمی معتبر در زمینهی آموزش تایید کردهاند.
[1] Silins, Mulford and Zarins (2002)
[2] Finally, Clarke (2000)
منبع:
Association for Supervision and Curriculum Development.School leadership that works : from research to results / Robert J. Marzano, Timothy Waters, Brian A. McNulty. ASCD, 2005. Pp . 44-4 .
