
شايد بتوان بهترين تعريفي که براي نشانه شناسي ارائه کرد اين باشد مطالعه ي سيستمي تمام فاکتورها در ايجاد و تأويل نشانه . اين رشته که به شکل علم چند رشته اي توجه خاصي به ارتباط و معنا دارد . سابقه ي اين رشته به زمان گذشته در يونان باز مي گردد . اما اين علم به صورت امروزي آن با نظريات افرادي چون فردينان دو سوسور زبان شناس سوئيسي و چالرز سندرز پيرس منطق دان آمريکايي مورد توجه قرار گرفت .
کار اين بزرگان سرلوحه ي متخصصان ديگر در علوم متفاوتي چون نقد ادبي ، جامعه شناسي ، مردم شناسي ، روان شناسي ، هنرهاي بصري و فيلم شناسي قرار گرفت .
اين نظريه مورد توجه اروپايي ها قرار گرفته و ظهور آن نيز از اروپاست به همين دليل در آمريکا چندان مورد اقبال قرار نگرفت .
فردينان دو سوسور
وي در ژنو متولد شد و در لايپزيک و پاريس به تحصيل پرداخت . مدت ده سال در دانشگاه سوربن به تدريس پرداخت . نظريات وي بعدها پس از مرگ وي به وسيله ي شاگردانش به چاپ رسيد .
اهم نظريات سوسور
1 – موضوع و روش زبان شناسي
به نظر سوسور موضوع علم زبان شناسي بررسي تمام تجليات ارتباط زباني در ميان انسان هاست خواه قومي متمدن و خواه قوم وحشي . موضوع علم زبان شناسي از ديد وي بايد داراي شرايطي باشد :
الف – توصيف کننده تمام زبان ها و بيان تحول تاريخي آن
ب – کشف نيروها و عوامل موثر در زبان و توضيح و تشريح قوانين کلي
ج – مشخص کردن حدود و تعريفي پيرامون خود
سوسور مي خواست بگويد زبان چگونه است نه اين که زبان چگونه بايد باشد . تعريف وي از زبان شناسي آن چنان وسيع بود که تمام واقعيت هاي تجربي و زبان شناختي را در بر مي گرفت . توجه وي به سرچشمه و تاريخچه ي زبان ها بود . مي توان گفت سوسور نگرش علمي و روش کلاسيک که بر اساس آن عوامل تکرار شونده در موضوع مورد مطالعه بررسي مي شوند را به زبان شناسي تاريخي که تاريخچه ي زبان ها را مورد مطالعه قرار مي دهد ، پيوند زد .
2 – نشانه شناسي و زبان شناسي
از نظر سوسور زبان به جاي آن که اغلب مجموعه اي از لغات و اسامي در نظر گرفته شود و مانع درک ماهيت واقعي آن گردد زبان را روشي براي دسته مي داند . وي زبان گفتاري را به تنهايي نشانگر ماهيت واقعي زبان مي سازد . پس دست به حقيقت زبان يعني آن که آن را نظامي به حساب آوريم مي زند.
3 – زبان و گفتار
سوسور ارتباط ميان انسان ها را از صورت زباني جدا مي سازد . صورت زباني مجموعه کاملي از قواعد است و در بين افرادي که به يک زبان سخن مي گويند مشترک است . اين مجموعه را فرد در دستور زبان در اختيار دارد . مي توان گفت صورت زباني همان نظام بالقوه دستور زبان است ، در حالي که ارتباط ، اظهار نظرها و گزاره هاست . صورت زباني ابزار واحد در اختيار ما قرار مي دهد و در نهايت مجموعه اي از قواعد که چهار چوب مشخصي را براي درک عبارت به وجود مي آورد . آن چه سوسور مي گويد اين نکته است که وي زبان را به عنوان يک مجموعه و يک نظام گفتاري که نظامي متغير و قرار دادي مي داند . در واقع وي زبان را نظامي نشانه اي و ترکيبي از ارتباط بين معني و لفظ مي داند . پس مي گويد زبان در مقام نظام نشانه اي، نهادي اجتماعي است که با ساير نهادهاي اجتماعي هم چون نهادهاي سياسي ، قضايي و .. متفاوت است . در نهايت مي توان گفت تغييرات در زبان هاي مختلف به آهستگي و از طريق زبان گفتاري و ارتباط حاصل مي شود و چگونگي آن ها به قواعد هر زبان وابسته است . آن چه که سوسور در زبان مد نظر دارد جنبه ي اجتماعي آن است نه جنبه ي فردي ، ذهني و روان شناختي زبان .
مهمترين نظريه وي در اين قسمت عبارت است از :
- زبان داراي موضوع محدود و بخشي از ارتباط انسان هاست.
- برخلاف گفتار ، زبان را مي توان جداگانه مورد بحث قرار داد. ( هويت مستقل زبان )
- زبان به منزله ي يک قرار داد يا پديده اجتماعي.
- زبان مجموعه اي از صور آوايي.
- گفتار و نوشتار صور متجلي صور آوايي است.
- زبان نظامي نشانه اي است .
- زبان مهمترين نظام نشانه شناسي است .

نوشتار و گفتار
به عقيده سوسور نوشتار تصويري از گفتار است و هيچ ارجحيتي بر گفتار ندارد . وي زبان گفتاري را به دو مقوله آوا شناسي و واج شناسي تقسيم مي کند .
آوا شناسي تغييرات تاريخي به وجود آمده در زبان گفتار را بررسي مي کند درحاليکه واج شناسي مشخصه هاي فيزيولوژيکي تلفظ و فراگيري را مطالعه مي کند . تأکيد سوسور بيشتر به جنبه هاي مطالعه کيفي و آواهاي مختلف در يک نظام زباني است . وي بارها در نوشته هاي خود بر اهميت گفتار در مقايسه با نوشتار تأکيد نموده است . تلاش وي در اين زمينه براي دگرگون کردن ارزش ها در اين رشته مي باشد .
نشانه : معني و لفظ ( مدلول و دال )
ساده ترين تعريفي که مي توان براي نشانه در نظر گرفت عبارت است از : مجموعه دو گانه اي متشکل از يک مفهوم و يک صورت آوايي . ترکيب اين دو مجموعه به وجود آورنده نشانه است .
مفهوم = معني = مدلول
صورت آوايي = لفظ = دال
از ديدگاه سوسور رابطه بين معني و لفظ اختياري است و هيچ رابطه منطقي ميان آن ها وجود ندارد . پس از نظر وي يک نشانه تنها معادل يک چيز نيست . پس نشانه از ديد وي کليتي است که هم از يک معني و هم از يک لفظ تشکيل شده است و رابطه اي قراردادي بين آن ها وجود دارد . يک واژه ي ملفوظ يا مکتوب لزوما دال بر يک چيز خاص نيست چرا که تنها دال بر يک صورت آوايي است که آن صورت آوايي نشانگر يک پديده ي مشخص است . پس در مجموع نشانه در نزد وي در درجه ي اول يک عنصر ذهني است .
نتيجه گيري :
آن چه که مي توان دريافت آن است بزرگاني چون سوسور با آوردن نظرياتي جديد پيرامون نشانه شناسي راه هاي تازه اي در رشته هاي مختلف باز نمودند . اين نظريه در ادبيات و نقد ادبي کارکردي بسيار دارد . امروزه نقد و بررسي آثار نثر و نظم با استفاده از اين رشته بسيار جالب توجه و مورد استقبال زيادي قرار گرفته است
