ادب پارسی /استعاره

نمی‌دانم تا حالا کسی پیدا شده درباره‌‌ی این موضوع تحقیق کند

ادب پارسی /استعاره

نمی‌دانم تا حالا کسی پیدا شده درباره‌‌ی این موضوع تحقیق کند که چند درصد شاعران ما از طریق وام ‌گرفتن، شعر سروده‌اند. شاید اگر شاعران گذشته در عصر ما می‌زیستند، می‌شد برای‌ آن‌ها بانک واژگان تأسیس کرد و هر مقدار کلمه که گویندگان قرض می‌گرفتند، در اوراقی ثبت می‌شد و آن وقت میزان این وام مشخص می‌شد.

اصلاً بعضی از شاعران که انگار امورشان بدون قرض سپری نمی‌شده است. به همین خاطر است که اشعار آنان سرشار از استعاره است؛ آن هم در انواع گوناگونش.

استعاره در اصل به معنی عاریه خواستن است و در اصطلاح هنگامی است که شاعر، واژه‌ای را به دلیل مشابهت، به جای واژه‌ای دیگر به کار می‌برد.

مثلاً در بیت زیر:

هزاران نرگس از چرخ جهان‌گرد     

فروشد تا برآمد یک گل زرد

ستارگان را به نرگس، آسمان را به چرخ و خورشید را به گل زرد مانند می‌کند. سپس سه مشبه (ستارگان، آسمان و خورشید) را کنار می‌گذارد و تنها سه مشبه‌به (نرگس، چرخ و گل زرد) را می‌آورد و جالب‌تر این‌که کشف رابطه‌ی پنهان این واژه‌ها را به عهده‌ی من و شمای خواننده می‌گذارد.

اگر برویم و رگ و ریشه‌ی این استعاره را بررسی کنیم، می‌بینیم استعاره فرزند تشبیه است. حالا اگر از جمله‌ی تشبیهی، مشبه، وجه شبه و ادات تشبیه حذف شود، به نحوی که فقط مشبه‌به بماند، این نوع استعاره را مصرّحه می‌نامند.

مثلاً وقتی شاعر می‌گوید:

تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من 

هیچ‌کس می‌نپسندم که به جای تو بود

منظورش این است که یار من در بلندی قامت مانند سرو است.

یار (مشبه)، بلندی قامت (وجه شبه)، مانند (ادات تشبیه) حذف شده و تنها مشبه‌به (سرو) ذکر شده است.

یا در مثال بعدی:

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

در مصراع اول شاعر می‌خواهد بگوید یار زیبایی دارد که موهایش در اطراف صورتش سایه‌بان ایجاد کرده است.

به جای یار زیبارو می‌گوید بت، به جای چهره می‌گوید گل و به جای مو می‌گوید سنبل.

بعضی مواقع آدم احساس می‌کند شاید شاعران با هم مسابقه می‌دادند! مثلاً دو شاعر با هم قرار می‌گذاشتند که چه کسی می‌تواند در یک بیت استعاره‌های مصرحه‌ی بیش‌تری به کار ببرد.

شاعر اول می‌گفته:

تا از برِ من دور شد، دل در برم رنجور شد

مشکم همه کافور شد، شمشاد من شد نسترن

که استعارات این شاعر به قرار زیر است:

مشک: موی سیاه، کافور: موی سپید، شمشاد: قامت راست، نسترن: قامت خمیده

اما شاعر دوم روی دست گوینده‌ی اولی بلند می‌شده و می‌گفته:

ز سنبل کرد بر گل مشک‌بیزی1       

ز نرگس بر سمن2 سیماب‌ریزی3

که استعاره‌ها عبارت‌اند از:

سنبل: زلف، گل: صورت، مشک‌بیزی: پریشان‌ کردن ‌موی ‌سیاه ‌و خوش‌بو بر چهره، نرگس: چشم، سمن: صورت، سیماب‌ریزی: اشک ریختن

همین کار شاعران باعث شده که طراحان سؤالات کنکور در بعضی پرسش‌ها بخواهند دانش‌آموزان، تعداد استعاره‌ها را بشمارند. پس اگر به این نوع سؤالات برخوردید، فرمول زیر یادتان نرود:

استعاره‌ی مصرحه ← ذکر مشبه‌به.

منبع :