در این مطلب با داستانهای موفقیت مشاوران آموزشی کانون آشنا میشوید که با معرفی منابع کانونی مناسب و تشخیص اینکه هر دانشآموز در هر لحظه به کدام منبع نیاز دارد، سبب موفقیت دانشآموزان شدهاند.
نام مشاور:سحرسلطانی نژاد
لیسانس علوم تربیتی 《مدیریت و برنامه ریزی آموزشی و درسی》
داستان مهرناز؛ کناره گیری از اعتماد بنفس کاذب و رسیدن به هدف✨️
مهرناز؛ دانش آموز پایه نهم، دختری پرتلاش و مصمم هر روز خود را با اراده ای قوی شروع می کرد؛ هرروز پیگیرتر و پرشور تر... پرتلاش بود مصمم و با اراده، خودش را دوست داشت و تصمیم داشت برای آینده خود بجنگد، زیرا در خانواده ای رشد می کرد که همه جوره مهرناز را پشتیبانی می کردند، تمام خصوصیات خوب و بد مهرناز را درهمان جلسه اول شناختم.
دختری پرشور و هیجان با کلی فکر و دودلی در مسیر درس بود ...اما درهمان اولین آزمون، اعتماد بنفس کاذبش نمایان شد، او که آزمون را به موقع تمام نمی کرد و توقع او از مشاورش داشتن وقت اضافه و ادامه دادن آزمون بود، عیب کار او را شناختم، با توجه به ناراحتی او از گرفتن دفترچه در پایان آزمون برخوردی قاطع با او داشتم و او را به جلسه خصوصی مشاوره با موضوع مدیریت زمان دعوت کردم، حدودا ۱ساعت با او بحث کردم، مادر مهرناز در این بین اول حس مادرانه داشت و ناراحتی خود را بیان کرد، اما زمانی که فهمید که اگر وقت اضافه مهرناز برایش یک عادت بد شود، نمی تواند در آزمون اصلی خودش را با رقیبان سرسخت بسنجد... شروع کردیم به تمرین آزمون های آزمایشی مثل آزمون هدف گذاری، برای شناخت سطح سوالات وسرعت بالاتر... حالا برای بار دوم آماده تر بود و با زیاده خواهی خود کنار آمده بود، تمام تمرکزش را روی زمان هردرس گذاشت و سعی می کرد زمان های نقصانی🕰 خودرا برای درس های سخت تر بگذارد.
روزها از پی هم و آزمون ها پی در پی ⏳️
مهرناز مصم تر، هیجان کم تر و شوق بیشتر
ساعت های خانه را منظم کردیم اول ارزیابی با کتاب آبی 🔍 📘برای درس های میانه
و محک زدن خود با کتاب سه سطحی📚 برای درس هایی که نقاط قوتش بود.
هرروز به دخترک امید بیشتری می دادم خستگی گاهی اوقات درکنارش پرسه می زد، اما سعی می کردم زنگ تفریحی برایش باشم، گاهی بخندد، گاهی صحبت های جز درس کند وخودش را باور داشته باشد، اما مصمم نگهش دارم...پله پله سنجیده شد با تراز۶۰۰۰ شروع کرد، دوست نداشت کسی جز او نفر اول باشد، حس می کرد اگر اول نباشد حتما شکست می خورد، با او صحبت کردم و گفتم باید رقیبان سرسختی هم باشند، تا شوق و علاقه تو را برای ادامه دادن در تو بیشتر شود، حال صحبتم را با جون و دل پذیرفت و تمام فکرش را روی نقص هایش از جمله مبارزه با خودبینی گذاشت، باید درک می کرد فقط او نیست که تلاش می کند.
رابطه اش با من قوی تر شد، هر روز که شروع می کرد من را شریک لحظاتش می کرد، حالا خودباور شده بود تنها نبود...به نیمه ی دوم که رسیدیم او را با کتاب ۱۵۰۰سوال آشنا کردم تا زودتر از بقیه حس سخت تر آزمون اصلی را درک کند...ترازش به ۶۹۰۰ رسید، لرزش صدایش از ذوق بود، اما می گفت کاش ادامه دار باشد وخسته نشوم.
کم کم به ثانیه های پایانی نزدیک می شدیم کنارش بودم فقط یک اهرم برای خالی نشدن ..
آزمون اخر که تمام شد سوالات را با هم بررسی کردیم و گفتم خودت را به خودت ثابت کردی فقط قوی باش ومحکم قدم بردار..آزمون تیرهوشان شروع شد🕰
نفس عمیق
صدای ساعت
برگه های سوال
قلبی پراز تلاطم
نگاه به رقیبان
اما امید امید امید... او می توانست....
آخر داستان ... مهرناز قبولی تیزهوشان و نمونه نفراول...تصمیم گرفت هیچ زمان زیاده خواه نباشد، اما برای هدفش زیاد تلاش کند..
* برای ارتباط با این مشاور میتوانید همه روزه از ساعت 12 الی 14 با شماره 6463-021 داخلی 1177 (شیلا کیانی) یا داخلی 5162 (حمید آقالوئی) تماس بگیرید.
