کسی که چون سقراط بداند که هیچ نمیداند
«هیچکس داناتر از سقراط نیست»؛ این همان جملهی معروفی است که افلاطون گفته است؛ اما این مدعا را با جملهی پرسشانگیز دیگری، به چالش میکشد: «داناترین شما آدمیان کسی است که چون سقراط بداند که هیچ نمیداند.» یعنی دانستن، مستلزم ندانستن است.
سقراط، وظیفهی معلم را به پیشهی قابله یا ماما تشبیه میکند و میگوید: «من نیز مانند ماما توانایی زاییدن را تشخیص میدهم و برمیانگیزم.» یعنی معلم به جای دانشآموز فکر نمیکند بلکه او را به فکر کردن وامیدارد؛ پاسخ نمیدهد بلکه او را به جستن و یافتن پاسخ، ترغیب میکند.
سقراط خود به ندرت، پاسخ نهایی را در چنته دارد و اصلاً روش او اقتضا میکند که هر پاسخ نهایی را با پرسشی دوباره به چالش بکشد. این روش، امروز همچنان نافذ و تأثیرگذار است؛ چون دانشآموز را به یادگیری دوبارهی یادگرفتهها وادار میسازد. واداشتن به خودپژوهی و بازپژوهشی او در مورد آنچه خیال میکند میداند، اهمیت قطعی دارد. سقراط، کسی را که میپندارد میداند، وادار میکند که خود آنچه را نمیداند بداند. دانستن، کالایی دادنی یا گرفتنی نیست، نوزادی است که تنها در نتیجهی جستن و بازجستن دائم به دنیا میآید.
