به خداوند جان و خرد
مفعول فيه: نكاتي كه در اين مورد قابل توجه است به اختصار يادآور ميشويم:
1) مفعولفيه حتماً بايد معناي في (در) در خودش نهفته داشته باشد و اگر قبل از آن حرف جرّ آمده باشد و يا نقشهايي ديگر در جمله داشته باشد، ديگر مفعولفيه نيست.
2) كلماتي مانند «بين، قبل، بعد، فوق، وراء، جنب و …» جزو اسماء دائم الاضافه محسوب ميشوند و حتماً بعد از آنها مضافاليه ميآيد؛ قبل الظهرِ
3) اگر قبل از كلماتي كه مفعولفيه محسوب ميشوند كلماتي مثل «كلّ، بعض، نفس، عين، جميع، اعداد و اسمهاي اشاره» بيايند، ديگر، اين كلمات مذكور مفعولفيه خواهند بود.
4) برخي از اسماء شرط و استفهام كه در زبان فارسي قيدهاي زمان و مكان هستند در عربي نيز مفعولفيه محسوب ميگردند، مانند «متي ـ أينَ ـ إذا ـ أينما»
5) برخي از اسمهاي اشاره مثل «هنا و هناك» نيز مفعولفيه بهشمار ميروند.
صفت و موصوف: نكات مهمي كه در اين مبحث قابل ذكر است عبارتاند از؛
1) موصوف و صفت از چهار جهت بايد با هم مطابق باشند (عدد، جنس، معرفه و نكره بودن و اعراب).
2) صفت براي جمعهاي غيرعاقل معمولاً به صورت مفرد مؤنث ميآيد؛ الآيات الشريفة
3) در مطابقت موصوف و صفت معرفه بايد بدانيم كه نوع معرفه مهم نيست، بلكه مهم اين است كه هر دو معرفه باشند؛
أنا عبـــدكـــــ الضعيــف
معرفه به اضافه معرفه به أل
4) اگر اسمي هم صفت و هم مضافاليه داشت، در عربي برخلاف فارسي ابتدا مضافاليه و سپس صفت ميآيد؛ معلمي العزيز
م.اليه صفت
5) در جملات وصفيه دقت داشته باشيد كه حتماً بايد يك اسم نكره قبل از خود را توصيف كند و معناي «كه» داشته باشد؛
«قرأت آيةً أثّرت في قلبي.» (آيهاي خواندم كه در قلبم اثر كرد.)
6) در جملات وصفيه فعل مطابق نياز جمله معمولاً بهترتيب ذيل ترجمه ميشود:
* ماضي + ماضي = ماضي بعيد فارسي (ماضي)؛ اشتريت كتاباً قد رأيته في مكتبة المدرسة. (كتابي را خريدم كه آن را در كتابخانه مدرسه ديده بودم يا ديدم.)
* ماضي + مضارع = ماضي استمراري فارسي؛ سمعت نداء يدعوني الي الصدق. (ندايي را شنيدم كه مرا به صداقت فرا ميخوانْد.)
* مضارع + مضارع = مضارع التزامي فارسي؛ اُفتّشُ عن كتابٍ يُساعِدُني في فهم النصوص. (دنبال كتابي ميگردم كه مرا در فهم متون ياري كند.)
