نام و نام خانوادگی : سیدماهان جعفری
رتبه 10کشوری کنکور انسانی
6 سال دانش آموز کانون( از هفتم تا دوازدهم) - 106 آزمون کل
نام شهر و استان : تهران
شغل و تحصیلات مادر : خانه دار، دیپلم
شغل و تحصیلات پدر : کارمند ، لیسانس
چرا کانون را انتخاب کردید و چطور شد ماهان در آزمونهای کانون شرکت کرد؟
مادر: ماهان ۶سال و از کلاس هفتم وارد کانون شد. قبل از ماهان پسر بزرگترم را در کلاس ششم دبستان در کانون ثبت نام کردم. آن موقع هدفمان موفقیت در آزمون ورودی نمونه دولتی بود و خوب نتیجه مثبتی هم گرفته بودیم و تصمیم گرفتیم برای ماهان هم همان مسیری که برای پسر بزرگترم رفته بودیم را انتخاب کنیم و ادامه بدهیم.
پسرم آن موقع در زمان کنکور، آزمونهای منحصرا زبان کانون را شرکت میکرد و توانست در کنکور رتبه ۵۰۰ منطقه را کسب کند.
مهمترین ویژگی کانون از نظر شما چیست؟
مادر: کلا ماهان خیلی پسر پرتلاشی بود، خوب آزمونها بودجه بندی داشت و او همیشه سعی می کرد خودش را به بودجه هر آزمون برساند و درسهای مدرسه که قبلا خوانده شده بود با آزمونها مرور و یادآوری میشد و میتوانست میزان تسلط و یادگیری خودش را بسنجد. این اصلیترین دلیل برحفظ پیوستگی و استمرار ماهان بود.
شما به برنامه راهبردی اشاره کردید. آیا خودتان هم در مسیر درسی و برنامهریزی ماهان نقش داشتید؟
مادر: من مقالههای آقای قلمچی را در سایت کانون مطالعه میکردم، البته بیشتر ماهان پیگیر بود و اگر نکته قابل توجهی میدید به من هم میگفت تا در جریان باشم. همانطور که آقای قلمچی در سخنرانیهایشان اشاره میکنند و همچنین از طرف مدرسه هم تاکید میشد که اجازه ندهید تغییر مقطع باعث افت بچهها شود. چون ماهان هفتم بود و تازه از کلاس ششم به مقطع متوسطه اول وارد شده بود، و درسها سنگینتر شده بود، همین پیش رفتن با برنامه راهبردی باعث میشد وضعیت مطالعه و مرور درسها را مدام کنترل کند و اگر مبحثی تدریس نشده بود، خودش در منزل پیشخوانی میکرد تا درصدش در آزمون افت نداشته باشد.
نقش شما در مسیر آموزشی در مدرسه و آزمونها چه بود؟
مادر: بیشتر آماده سازی فضا بود. برای مثال جمعهای که ماهان آزمون داشت، تمام برنامههای جانبی آن هفته خانواده را کنسل میکردم. مثلا مهمانی نداشتیم. به اندازهای مهم بود و پیگیر بودم که شاید در کل این سالها ماهان در حد ۲بار و آن هم به اجبار غیبت داشته باشد و همه این هماهنگیها بود تا ماهان از دوستانش عقب نیافتد.
در کل اولویت با ماهان بود و برنامه خانواده براساس برنامه ماهان تنظیم میشد.
پدر: قطعا مادر ماهان بیشتر پیگیر اوضاع بود و بیشتر درگیر روند درسیاش بود. مثلا از زیروبم کارها مثل آزمونهای حضوری و آنلاین مادرش بیشتر میداند ولی خوب یک جاهایی مخصوصا اینکه تجربه پسر بزرگتر هم بود، با ماهان گفتگو میکردم. همیشه میگفتم سوالات آزمونهای کانون از کل کتاب و شاید حتی قسمتهایی که در کلاس به آن خیلی پرداخته نشده ولی مهم است، طرح میشود و اصرار داشتم هرطور شده در تمام آزمونها شرکت کند.
اگر هم ماهان میگفت نمیرسم و آزمون مدرسه و کانون تلاقی زمانی داشتند، میگفتم روزهای بعد شرکت کن تا نکاتی که در آزمون هست را بفهمی و برای مطالعههایت مدنظر بگیری.
اینکه ماهان از کلاس هفتم و به مدت 6سال پیوسته در آزمونها شرکت میکرد از روی اشتیاق بود یا اجبار؟
پدر: در سالهای اول مثلا همان سال هفتم ماهان خیلی با اشتیاق خودش دوست داشت در آزمونها شرکت کند، هیچ اجباری از سمت ما نبود. اگر هم خستگی بود در همین سالهای آخر بود که آن هم صرفا به خاطر حجم درسها یا همزمان بودن آزمون مدرسه و کانون بود که میگفت: "خستهام و این آزمون را شرکت نکنم" که من میگفتم: "نه، هرطور شده باید این آزمون را شرکت کنی". به هرحال اجبار نبود و خودش منظم و با برنامه میدانست ۲هفته یکبار آزمون دارد و باید شرکت کند.
مادر: این خستگی هم باعث افت تراز نمیشد. ماهان همیشه یک ثبات در کارنامهاش داشت، همیشه تراز بالای ۷۰۰۰ بود و اگر افتی داشت در حد ۳۰۰-۲۰۰نمره بود که برای دفعه بعد تلاش میکرد و ۵۰۰نمره افزایش میداد.
ما حتی در انتخاب رشته سال دهم ماهان هم اجباری نداشتیم و انسانی انتخاب خودش بود. بگذارید یک خاطره تعریف کنم:
سال نهم که البته درس ماهان هم خیلی خوب بود، مشاور مدرسه میگفتند:" ماهان تو باید رشته ریاضی را انتخاب کنی چون خیلی به درد تو میخورد و رشته ریاضی کلاس دارد!" جالب است ماهان با سن کمش میگفت: "مامان من کلاس میخواهم چکار؟ من باید رشتهای بروم که دوست دارم." بالاخره هم تصمیم خودش بود که وارد رشته انسانی شده و ادامه تحصیل بدهد.
سخن آخر
مادر: ما واقعا به وجود ماهان جان افتخار میکنیم. نه فقط به این خاطر که رتبه برتر کنکور شده، بلکه به دلیل هدفمند بودنش، البته بازهم لازم میبینم تاکید کنم که آزمونهای کانون خیلی برای بچهها کمک کننده است چون این امکان را میدهد در جامعه آماری بالا رتبه و جایگاه واقعی خود را ببینند و بسنجند.
