رنسانس و زمینه های تاریخی آن:
تاریخ فرهنگ غرب دارای 4دوره است:1-یونان و روم باستان
2-قرون وسطی
3-رنسانس
4-غرب جدید
رنسانس:
تجدید حیات و تولد دوباره
دوره ی تاریخی از قرن چهاردهم تا شانزدهم میلادی
بازگشت غرب به فرهنگ یونان و روم در این زمان
نکته:فرهنگ یونان و روم باستان اساطیری بود اما فرهنگ قرون وسطی،فرهنگ دینی مسیحیت بود.
نکته:در فرهنگ اساطیری یونان و روم،خداوندگاران متکثر پرستیده می شدند اما فرهنگ مسیحیت با دعوت به توحید شکل میگیرد.
قرون وسطی:
استفاده کردن از مفاهیم معنوی و توحیدی برای رویکرد دنیوی خود توسط آباء کلیسا که نوعی دنیاگرایی و سکولاریسم عملی را دنبال می کردند.
آباء کلیسا در این دوران،بندگان خدا را به بندگی می گرفتند و همچنین به بهانه ی ایمان و وحی،عقل را از اعتبار می انداختند.
نکته:فرهنگ معاصر غرب در گذشته ی تاریخی آن ریشه دارد.
جنگ های صلیبی مواجهه با مسلمانان فتح قسطنطنیه فروریختن اقتدار کلیسا
فروریختن اقتدار کلیسا سبب شد:در دوران رنسانس،پادشاهان و قدرت های محلی به عنوان رقیبان دنیا طلب کلیسا فرصت بروز و ظهور پیدا کنند.
رقیبان دنیا طلب کلیسا به دلیل رویکرد دنیوی خود برای حذف کلیسا به جای آن که عملکرد کلیسا را مورد انتقاد قرار دهند به تدریج دخالت دین را در امور دنیوی انکار کردند،به این ترتیب؛حرکتی دنیوی را آغاز کردند که حتی به دنبال توجیه دینی و معنوی خود نیز نبود.
در دوران رنسانس:
رویکرد دنیوی به عالم در سطح هنر،اقتصادو سیاست در قالب حرکت های اعتراض آمیز مذهبی آشکار شد.
هنرمندان دوران رنسانس با بازگشت به هنر یونان،به ابعاد جسمانی و دنیوی انسان اهمیت دادند.
با رشد تجارت و کشف آمریکا و بالا گرفتن تب طلا،زمینه های عبور از اقتصاد کشاورزی ارباب رعیتی فراهم آمد.
شاهزادگان اروپایی به رقابت با قدرت کلیسا پرداختند از حرکت های اعتراض آمیز کشیشان حمایت کردند پیوند خود را با پاپ قطع کردند.
حرکت های اعتراض آمیز مذهبی با عنوان پروتستانتیسم شناخته میشود.
این حرکت ها:ا
در جهت اصلاح دینی پدید آمدند.
بخشی از این حرکت ها،تنها با قدرت پاپ مخالفت داشتند و با جریان دنیا گرا تقابل نداشتند.
بخشی دیگر از این حرکت ها،رویکرد معنوی داشتند و در تقابل با جریان دنیا گرا قرار می گرفتند.
حرکت های نوع اول،با حمایت از قدرت های محلی توانستند بخشی از اروپای مسیحی را از تسلط کلیسا خارج کنند.
حرکت های نوع دوم،مورد هجوم کاتولیک ها و دیگر پروتستان ها قرار گرفتند و امکان گسترش پیدا نکردند.
فلسفه ی روشنگری روشنگری در معنای خاص است،نوعی معرفت شناسی که با سکولاریسم و اومانیسم همراه می شود.
در فرهنگ اساطیری به علت پرستیدن خداوندگان متکثر،مسیحیت به عنوان یک دین توحیدی در جهت مقابله با آن موفقیت هایی را بدست آورده بود،ولی تحریفاتی که در مسیحیت قرون وسطی رخ دارد و پیامد را بدنبال داشت:
1-در سطح اندیشه ونظر
2-در سطح زندگی و عمل
در سطح اندیشه و نظر:
مسیحیت آمیخته با رویکرد های اساطیری شد.
مسیحیت با قبول تثلیلث از ابعاد عقلانی توحید دور ماندند.
در سطح زندگی و عمل:
مسیحیان و آباء کلیسا د رتعامل با فرهنگ امپراتوری روم،به سوی نوعی دنیا گرایی گام برداشت.
کلیسا در این مقطع عملکرد دنیوی خود را در پوشش معنوی و دینی توجیه کرد
در دوره ی رنسانس:
-فرهنگ غرب برای بسط و گسترش ابعاد دنیوی خود،به سوی حذف پوشش دینی گام برداشت و در نخستین قدم،به یونان و روم باستان بازگشت.
-بازگشت فرهنگ غرب به یونان و روم باستان در جهت پذیرش فرهنگ اساطیری باستانی نبود،بلکه برای عبوراز مسیحیت و پذیرش تفسیرغیرتوحیدی فرهنگ یونان و روم باستان از هستی بود.
-فرهنگ جدید غرب با پیدایش فلسفه های روشنگری آغاز میشود.
-رویکرد سکولار و دنیوی که پیش از آن،از طریق هنر و تفاسیر پروتستانی از دین در زندگی اجتماعی و فرهنگ عمومی و گسترش پیدا کرده بود،با فلسفه های روشنگری،عمیق ترین لایه های فرهنگ غرب را تسخیر کرد،بدین ترتیب سکولاریسم در باورهای این فرهنگ نهادینه شد.
-دنیا گرایی رایج در سطح هنجار ها،رفتار ها و زندگی مردم،زمینه ی گسترش فلسفه های روشنگری را فراهم کرد.
-فلسفه های روشنگری،سکولاریسم را ازسطح عملی و ظاهری فرهنگ غرب به سطح نظری و عمیق آن تسری داد و فرهنگ معاصر غرب را پدید آورد.
ژان کابون و مارتین لوتر از اصلاح گران دینی که با تفاسیر پروتستانی از دین،در گسترش فرهنگ سکولار در فرهنگ عمومی غرب نقش داشتند.
آثار فرهنگ جدید غرب در زندگی اجتماعی:
1-علم و فناوری و صنعت
2-اقتصاد
3-حقوق بشر
4-سیاست
علم و فناوری و صنعت:
علم جدید با رویکرد دنیوی خود وظیفه ی شناخت حقیقت عالم و مسئولیت عبور انسان را از ملک به ملکوت بر عهده نداشت بلکه بتدریج به ابزار تسلط انسان بر طبیعت تبدیل شد از این جهت به دستاورد های شگرفی نائل آمد.
در رویکرد جدید،علوم تجربی در بین علوم مختلف بیشترین اهمیت را پیدا میکند.
در قرن هجدهم،انقلاب صنعتی از انگلستان آغاز شد و بندریج در دیگر کشورهای اروپایی گسترش یافت. نویسنده :مبینا تاجیک
