داستان ضرب‌المثل 15 (شتر را خواستند نعل کنند، قورباغه هم پا)

روزی بود، روزگاری بود. در روزگاران ...

داستان ضرب‌المثل 15 (شتر را خواستند نعل کنند، قورباغه هم پا)

شتر را خواستند نعل کنند، قورباغه هم پايش را بلند کرد

 

 

روزي بود، روزگاري بود. در روزگاران گذشته ، جمعيت زيادي در جايي جمع شده بودند. هر کس از آنجا عبور مي کرد ، جلو مي رفت تا ببيند چه خبر است. اين بود که تعداد افرادي که جمع شده بودند، هر لحظه بيشتر و بيشتر مي شد.

 

چه اتفاقي افتاده بود؟ داستان از اين قرار بود که شترباني تصميم گرفته بود شترش را نعل کند . شتربان مي گفت : " من با اين شتر براي ديگران بار مي برم و با پولي که از بارکشي به دست مي آورم ، زندگيم را مي گذرانم. مي ترسم پاهاي شتر، توي اين رفت و آمدهاي زياد آسيب ببيند و زخمي شود. به همين دليل تصميم گرفته ام به پاهاي شترم نعل بکوبم که مشکلي پيش نيايد."

 

يکي مي گفت : " مگر شتر هم مثل اسب و الاغ است که پاهايش را نعل کني ؟"

ديگري مي گفت : " ما که تا به حال نديده ايم کسي پاي شترش را نعل بکوبد."

 

يکي ديگر مي گفت : " بابا ! سُم شتر هم مثل سم اسب و الاغ است ، اگر نعل نداشته باشد ، زخمي مي شود."

اما صدايي هم جواب مي داد : " سُم شتر نرم است . مثل سم اسب و الاغ نيست. سري را که درد نمي کند دستمال نمي بندند . شتري که بدون نعل هم بار مي برد ، نيازي به نعل ندارد، هر کس حرفي مي زد، اما مهم اين بود که شتر حاضر نبود چهار تا نعل فلزي را با ميخ هاي آهني به پاي نازنينش بکوبند. به همين دليل، سنگيني هيکل بزرگش را روي چهار تا پايش انداخته بود تا کسي نتواند پاهاي او را از زمين بلند کند و بالا بگيرد تا نعلبند بتواند به آن ها نعل بکوبد.

 

گفت و گوي جمعيتي که دور شتر و شتربان جمع شده بودند و مقاومت شتر، همچنان ادامه داشت.

قورباغه اي که در آن دور و برها، زندگي مي کرد، صداي جمعيت را شنيد. از جايي که بود بيرون آمد و از لا به لاي پاهاي مردم عبور کرد و خودش را به شتر رساند. مدتي منتظر ماند و به حرف هاي اين و آن گوش داد تا فهميد که موضوع از چه قرار است بعد، ناگهان، جستي زد و به بالاي کوهان شتر پريد. همه با ديدن قورباغه تعجب کردند و خنديدند.

 

کمي بعد ، قورباغه گفت : " بابا! اين شتر بيچاره فکر مي کند که نعل کوبي درد دارد اين است که پاهايش را از روي زمين بلند نمي کند. حال که اين طور است، من پايم را بلند مي کنم. پاي مرا نعل کنيد تا شتر ببيند نعل کوبي درد ندارد."

 

همه قاه قاه به ناداني قورباغه خنديدند. شتر هم که ديد او خودش را وارد معرکه کرده، تکاني خورد و قورباغه را از روي کوهانش به زمين انداخت. بعد هم براي اينکه از شر آدم هايي که دور و برش جمع شده بودند راحت شود، جفتکي انداخت و از آنجا دور شد.

 

از آن به بعد ، وقتي آدم آگاه و با تجربه اي از قبول کاري سر باز مي زند، اما فردي که از گرفتاري هاي کار خبر ندارد، براي انجامش داوطلب مي شود، مي گويند: " شتر را مي خواستند نعل کنند، قورباغه هم پايش را بالا گرفت."

منبع :

اعظم حاجی زاده
ارسال شده توسط : اعظم حاجی زاده
Menu