گفت‌وگو با مهسا دولتشاهی و فاطمه فاضلی‌فرد، رتبه‌ی 4 و 6 تجربی

مهسا دولتشاهی و فاطمه فاضلی‌فرد دوستی نزدیکِ خانوادگی و تلاش مشترک برای پیشرفت درسی را از مقطع دبستان آغاز کرده‌اند و تا امروز که خود را تا رتبه‌های 4 و 6 کنکور بالا کشیده‌اند، با هم هستند و به ...

گفت‌وگو با مهسا دولتشاهی و فاطمه فاضلی‌فرد، رتبه‌ی 4 و 6 تجربی

باور کردیم که می‌توانیم

مهسا دولتشاهی و فاطمه فاضلی‌فرد دوستی نزدیکِ خانوادگی و تلاش مشترک برای پیشرفت درسی را از مقطع دبستان آغاز کرده‌اند و تا امروز که خود را تا رتبه‌های 4 و 6 کنکور بالا کشیده‌اند، با هم هستند و به این با هم بودن می‌بالند.


شما با هم به مدت زیادی هم‌کلاسی بوده‌اید!

مهسا: بله؛ ما پنجم دبستان و چهار سال دبیرستان در یک مدرسه بودیم.


چه‌طور با هم آشنا شدید؟

فاطمه: سال پنجم دبستان برای آمادگی جهت آزمون تیزهوشان به یک مدرسه‌ی غیر انتفاعی رفتم و با مهسا هم‌کلاس شدم. از همان زمان دوستی ما شکل گرفت و در کنار دوستی با هم رقابت داشتیم. وقتی آزمون تیزهوشان برگزار شد مهسا قبول شد اما من قبول نشدم و سه سال راهنمایی در یک مدرسه نبودیم اما هم‌چنان با هم در ارتباط بودیم. من و مهسا، سوم راهنمایی برای آزمون تیزهوشان شرکت کردیم و این بار قبول شدم و دوباره با هم در یک مدرسه بودیم. سال دوم دبیرستان هر دو عضو کانون شدیم و به طور پیوسته در آزمون‌ها شرکت کردیم.


رابطه‌ی شما خارج از مدرسه با هم چگونه بود؟

مهسا: ما هر دو کلاس زبان می‌رفتیم و در یک کلاس بودیم. ما هر دو با خانواده‌های یکدیگر آشنا بودیم و حتی مادر من در سال سوم دبیرستان دبیر ریاضی هر دوی ما بود. پدرانمان هم با هم آشنا بودند و ارتباط داشتند.


برای این‌که به یکدیگر کمک کنید و یکدیگر را کامل کنید چه کارهایی می‌کردید؟

فاطمه: هر وقت در درس زیست سؤالی برایم پیش می‌آمد آن را با مهسا یا هم‌کلاسی‌های دیگرم در میان می‌‌گذاشتم و نظرات آن‌ها را می‌پرسیدم و آن‌ها را با هم مقایسه می‌کردم و در این میان مطالب زیادی یاد می‌گرفتم.

مهسا: سال گذشته در آزمون بهمن‌ماه برای زیست پایه خیلی آمادگی نداشتم. وقتی با فاطمه صحبت کردم متوجه شدم او کتاب را دقیق‌تر از من خوانده‌ است. سعی کردم برای آزمون جبرابی بعدی که در عید برگزار می‌شد مثل فاطمه دقیق بخوانم. علاوه بر فاطمه با دیگر دانش‌آموزان هم مشورت می‌کردم و از آن‌ها یاد می‌گرفتم. به نظر من می‌شود از نقاط قوت و حتی ضعف دیگران هم چیزهایی آموخت.

فاطمه:  در آزمون 27 دی نتیجه‌ی خوبی نیاوردم ولی مهسا خیلی خوب آزمون داده بود. من روحیه‌ی خوبی نداشتم. رتبه‌ی من 50 و رتبه‌ی مهسا 2 شده بود. وقتی با مهسا صحبت کردم دیدگاهم نسبت به آزمون عوض شد و برای آزمون بعدی روحیه‌ی خوبی پیدا کردم؛ به طوری که در آزمون بعد رتبه‌ی 6 را به دست آوردم.


فاطمه: شرکت در آزمون‌های کانون که در همه‌ی نقاط کشور برگزار می‌شود به دانش‌آموز ثابت می‌کند که موفقیت به امکانات بستگی ندارد. با موفقیت در این آزمون‌ها دانش‌آموز انگیزه می‌گیرد که می‌تواند برخلاف نداشتن امکانات موفق باشد. من بیش‌تر دوست داشتم در سال پیش‌دانشگاهی رتبه‌ها به صورت کشوری در مجله چاپ شود و مناطق از هم جدا نشود. برای من رتبه‌ی کشوری مهم‌تر بود.

مهسا: اگر در آزمون‌ها شرکت نمی‌کردیم و خودمان درس می‌خواندیم ممکن بود فکر کنیم کسانی که در کلان‌شهرها زندگی می‌کنند و امکانات بهتری دارند از ما قوی‌تر هستند اما با آزمون دادن متوجه شدیم این‌گونه نیست.

کانون فرهنگی آموزش قلم چی


موفقیت شما چه بازتابی در خرم‌آباد داشته است؟

فاطمه: سال گذشته یعنی سال 92 از استان خود یک رتبه‌ی تک‌رقمی داشتیم. من با دیدن او خیلی خوشحال شدم و می‌دانستم او هم با امکاناتی شبیه به من توانسته به این موفقیت برسد. دیدن او باعث افزایش اعتمابه‌نفس من شد و به نظرم رتبه‌های من و مهسا هم باعث می‌شود خودباوری دانش‌آموزان دیگرِ شهر ما بیش‌تر شود. وقتی نتایج کنکور اعلام شد تلفن منزل ما مدام زنگ می‌خورد. مدیر مدرسه، معلمان و دوستانم زنگ می‌زدند و تبریک می‌گفتند. حتی مدیرمان جلسه‌ای ترتیب دادند که ما برای دانش‌آموزان مدرسه در مورد این موفقیت صحبت کنیم.


آزمون در یادگیری‌تان چه جایگاهی داشت؟ لطفاً کمی بیش‌تر توضیح دهید.

مهسا: وقتی آزمون تمام می‌شد من و فاطمه در مورد مباحث‌ آزمون و سؤالات آن با هم حرف می‌زدیم. گاهی هم در مورد برنامه‌ی راهبردی بحث می‌کردیم. حتی شرکت در آزمون‌های کانون نتیجه‌ی همفکری ما با هم بود. رقابتی که در آزمون‌های کانون با هم داشتیم در ما ایجاد انگیزه می‌کرد.

فاطمه: من و مهسا با هم مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم در آزمون‌ها شرکت کنیم. هر کس دوست دارد بعد از آزمون نتیجه‌ی بهتری بگیرد. وجود رقیب نیروی محرک قوی خواهد بود و من این رقیب را داشتم.

مهسا: بررسی کارنامه‌ی آزمون‌ برای ما خیلی اهمیت داشت. بعد از آزمون که به خانه می‌آمدم کمی استراحت می‌کردم و بعد سؤالات را بررسی می‌کردم که در چه مباحثی و به چه دلیلی اشتباه داشته‌ام. پدر و مادرم هم روزهای جمعه در کنارم بودند و در تحلیل کارنامه کمکم می‌کردند و همیشه از نقاط قوتم شروع می‌کردند و به آن‌ها بیش‌تر توجه داشتند.

فاطمه: من هم بعد از آزمون کمی استراحت می‌کردم و بعد سؤالات را همراه با پاسخ‌نامه‌ی تشریحی بررسی می‌‌کردم. من نقاط قوتم را خیلی خوب می‌شناختم و برایم مهم بود که در آزمون، آن‌ها را در حد بالا نگه دارم. اول به آن‌ها توجه داشتم تا خیالم راحت شود. درواقع اول به نتیجه‌ی هدف‌گذاری‌هایی که در طول دو هفته برای هر درس داشتم توجه می‌کردم. اگر به هدف‌گذاری‌ خود نمی‌رسیدم دلیل اشتباهاتم را بررسی می‌کردم. بعد از نقاط قوت به سراغ نقاط ضعف می‌رفتم و عملکردم را با توجه به دفتر برنامه‌ریزی بررسی می‌کردم. گاهی ساعت مطالعه‌ام کافی بود اما نتیجه‌ام آن چیزی نبود که می‌خواستم و این نشان می‌داد که روش درستی نداشتم. در این مواقع با پشتیبان ویژه‌ام خانم مجردثانی (رتبه‌ی 4 تجربی کشور در سال 92) مشورت می‌کردم و روش سایر رتبه‌های برتر را از سایت یا مجله‌ی آزمون می‌خواندم و از بین آن‌ها روشی که به شرایط من نزدیک‌تر بود انتخاب می‌کردم. مثلاً اگر در زیست‌شناسی مشکلی داشتم روشی را انتخاب می‌کردم و حدود یک ماه آن را امتحان می‌کردم. اگر نتیجه خوب بود آن را ادامه می‌دادم.

مهسا: من هم تقریباً روشم مشابه فاطمه بود. اگر اشکالی داشتم به ساعت مطالعه‌ و روشم دقت می‌کردم. من برای پیدا کردن روش تا آبان‌ماه مشکل داشتم اما از آن به بعد توانستم روش خودم را پیدا کنم. البته در مورد زیست چون تیپ سؤالات عوض می‌شد تغییراتی در درس خواندنم می‌دادم اما کلیت روشم تا آخر سال تغییری نکرد. اگر مشکل داشتم اول با پدر و مادرم مشورت می‌‌کردم و سپس از پشتیبان ویژه‌ام خانم مجردثانی کمک می‌گرفتم.

رد شدن از کنار سؤال و «نه» گفتن چه‌قدر لذت دارد؟

فاطمه: به نظر من میزان موفقیت هر کس در آزمون‌هایی مثل کنکور به میزان مدیریت فرد بر خودش بستگی دارد. این‌که فرد بتواند بر تمایلات خود مثل تماشای تلویزیون، تفریح، رفتن به مهمانی و... برای رسیدن به هدفش غلبه کند یکی از دلایل موفقیت در کنکور است. این اولویت‌بندی برای من تجربه‌ی لذت‌بخشی بود و احساس کردم آن‌قدر به بلوغ فکری رسیده‌ام که می‌توانم از بعضی موارد چشم‌پوشی کنم.

مهسا: من هم قدرت نه گفتن داشتم. برای تفریحاتم نیز برنامه داشتم. مثلاً جمعه بعد از آزمون برنامه‌ام این بود که به منزل پدربزرگم بروم و روحیه‌ی تازه‌ای بگیرم. سال‌های گذشته هر وقت دوست داشتم به دیدن پدربزرگ می‌رفتم اما سال کنکور این کار را هم با برنامه‌ انجام می‌دادم. در جلسه‌ی آزمون هم نیاز داشتم که قدرت نه گفتن را داشته باشم. من اوایل با این موضوع مشکل داشتم و نمی‌توانستم به‌راحتی از کنار سؤالی رد شوم؛ اما به‌تدریج تا کنکور این مهارت را در خودم تقویت کردم. مخصوصاً در آزمون‌های جمع‌بندی که با کمبود وقت مواجه می‌شدم تصمیم گرفتم به برخی سؤالات جواب ندهم و این موضوع در جلسه‌ی کنکور خیلی کمکم کرد. 

در دی‌ماه تعادل بین امتحانات مدرسه و مباحث آزمون و نیز مباحث پیش و پایه اهمیت زیادی دارد. شما چگونه این تعادل‌ها را رعایت کردید؟

مهسا: من قبل از امتحانات در نظر گرفته بودم که برای هر امتحان چند روز فرصت دارم. گاهی مدرسه برای امتحانی فرصت بیش‌تری قائل شده بود و من از این فرصت‌ها برای درس‌هایی که نیاز به وقت داشت استفاده می‌کردم. در فرصت‌های بین امتحانات، روز اول تشریحی می‌خواندم و روز بعد تست‌هایی را که در آن مباحث اشتباه زده بودم بررسی می‌کردم و به رفع اشکال می‌پرداختم. کتاب جمع‌بندی را تهیه کرده بودم و هر جمعه از خودم آزمون می‌گرفتم و متوجه می‌شدم در چه جاهایی مشکل دارم. من با برنامه‌ی امتحانات پیش می‌رفتم اما در کنار آن تست هم می‌زدم.

فاطمه:  آزمون جمع‌بندی پیش با امتحانات مدرسه تداخل پیدا کرده بود. اولویت من امتحانات مدرسه بود؛ یعنی اگر امتحان زیست داشتم اول آن را می‌خواندم اما چون می‌دانستم که امسال کنکور دارم با دقت بیش‌تری آن را می‌خواندم. بعد از آن از کتاب‌های تستی استفاده می‌کردم و تست‌های علامت‌دار خودم را مرور می‌کردم. من برای آزمون 27 دی‌ماه از کتاب جمع‌بندی پیش کانون استفاده کردم و سؤالات تستی آن را کامل حل کردم. برای مباحث پایه مشکل زیادی نداشتم؛ چون سال دوم و سوم طبق برنامه‌ی کانون پیش رفته بودم و مباحث پایه، نقاط قوت من بود. چون چالش اصلی من مباحث پیش بود در دوران امتحانات به آن پرداختم و خیالم از مباحث پایه راحت بود.

کانون فرهنگی آموزش قلم چی


آزمون‌های 27 دی و 11 بهمن چه تأثیری در روند مطالعه‌ی شما داشت؟
مهسا: من برای آزمون 11 بهمن چالش داشتم. برنامه‌ی مدرسه و کانون را با هم پیش می‌بردم. هر کدام جلوتر بود با آن پیش می‌رفتم. چون آزمون 11 بهمن بعد از شروع نیم‌سال دوم بود احساس کردم برای درس‌های پایه وقت کم‌تری گذاشته و در این زمینه کم‌کاری کرده‌ام. نتیجه‌ی بدی نگرفتم اما راضی هم نبودم. البته می‌دانستم که می‌توانم این نقص را در آینده برطرف کنم. من در آزمون عید این ضعف را جبران کردم. در درس فیزیک پایه هم نیاز به تقویت داشتم و باید مفهومی‌تر کار می‌کردم. در عید برای آن برنامه‌ریزی کردم.

فاطمه: بعد از آزمون پیش‌دانشگاهی که نتیجه‌ی خوبی نگرفتم در این فکر بودم که چگونه می‌توانم آن را جبران کنم و برای آزمون عید خیلی جدی خواندم.

برای کسانی که سال دوم یا سوم هستند چه صحبتی دارید؟
فاطمه: به نظر من باید از سال‌های پایه برای کنکور تلاش کرد. اگر بخواهند سال چهارم تازه به فکر کنکور بیفتند کار برای‌شان خیلی سخت می‌شود. سعی کنند هر کاری که می‌خواهند سال چهارم انجام دهند از همین حالا شروع کنند. من خودم همین کار را کردم و از همان سال دوم، مصاحبه‌های رتبه‌های برتر را کامل می‌خواندم و آزمون‌ها برایم جدی بود.

نقش پدر و مادرتان را در این موفقیت چگونه می‌دانید؟

مهسا: مادرم دبیر ریاضی من بود و خیلی در این زمینه به من کمک کرد. پدرم مدیر تولید شرکت یخچال‌سازی خرم‌آباد بود و چون بازنشسته شده بود وقت بیش‌تری داشت که در مورد مباحث درسی با او صحبت کنم. حتی او در درس‌هایی که اطلاعات چندانی هم نداشت در روش درس خواندنم به من کمک می‌کرد. من همیشه در مورد مبحث ریاضی آزمون بعد، با مادرم مشورت می‌کردم؛ چون می‌دانستم با تیپ سؤالات ریاضی آشنایی زیادی دارد.

فاطمه: مادر من دبیر ریاضی مقطع راهنمایی و پدرم هم دبیر عربی است. من در سال کنکور نسبت به سال‌های پیش بیش‌ترین میزان مشورت را با‌ آن‌ها داشتم. بعد از آزمون و گرفتن کارنامه در مورد مباحث آزمون و درصدهایم و نیز برنامه‌ای که برای آزمون بعد نیاز داشتم همراه پدر و مادر و برادرم که او هم عضو کانون است صحبت می‌کردیم. وقتی نتیجه‌ی دلخواهم را نمی‌گرفتم به من دلداری می‌دادند و صحبت‌های آن‌ها خیلی مؤثر بود. وقتی بررسی آزمون تمام می‌شد شب از نتیجه‌ی بحث خانوادگی برای برنامه‌ریزی دو هفته‌ی بعد استفاده می‌کردم.

به عنوان سخن آخر چه صحبتی دارید؟

فاطمه: من موفقیت خود را اول از لطف خدا می‌دانم. دیگر این‌که پدر و مادرم زحمت زیادی کشیدند و از هر دو تشکر می‌کنم. نقش مدرسه هم انکارناپذیر است. خانم محمودوند مدیر مدرسه‌مان تمام تلاش خود را کردند تا محیط آموزشی خوبی را برای ما فراهم کنند. دوست دارم از دبیرانم در درس فیزیک، شیمی، ریاضی، زیست‌شناسی و همه‌ی دبیرانم تشکر کنم.

مهسا: من هم اول از هر چیز این موفقیت را از لطف خدا می‌دانم. پدر و مادرم نیز از همان کودکی خیلی برایم زحمت کشیدند و سال آخر به بهترین نحو با من همکاری داشتند. از خواهر و برادرم هم تشکر می‌کنم که شرایط مرا درک کردند. از کادر مدرسه نیز سپاس‌گزارم. محیط صمیمانه‌ی مدرسه و آرامشی که داشتیم نتیجه‌ی زحمات مدیر و کادر خوب مدرسه‌مان بود. از همه‌ی آن‌ها سپاس‌گزارم.

کانون فرهنگی آموزش قلم چی





منبع :