گفت و گوی کاظم قلم‌چی با فرهنگ امیری، رتبه3تجربی کشوراز شیراز

در این مطلب مصاحبه‌ی کاظم قلمچی با فرهنگ امیری رتبه3 تجربی کشور در کنکور 98 را با هم می‌خوانیم...

گفت و گوی کاظم قلم‌چی با فرهنگ امیری، رتبه3تجربی کشوراز شیراز

لطفا خودتان را معرفی کنید.

فرهنگ امیری رتبه 3 کشوری کنکور تجربی از شیراز هستم در سال های ششم،یازدهم و دوازدهم به طور کلی در 54 آزمون کانون شرکت کرده ام.


چه شد که به کانون آمدید؟

در واقع یکی از دلایل من این بود که می دیدم رتبه های برتر سال های قبل کانونی بوده اند و من نیز می خواستم پیشرفت کنم و راه آن ها را ادامه دهم.


آیا برنامه راهبردی را مطالعه و ارزیابی می کردید؟

بله،برنامه را مطالعه می کردم و آن را شخصی سازی می کردم.


شخصی سازی خیلی مهم است،می توانید توضیح دهید که منظورتان از این مسئله چیست؟

به نظر من به طور کلی قواعدی در زمینه مشاوره هست اما خیلی چیزهایی که یک فرد لازم دارد تا موفق شود کاملا شخصی است و همین هم در برنامه ریزی من بسیار تأثیر داشت.اینکه می دانستم در کدام درس قوی تر هستم و در چه درسی ضعیف تر هستم و اینکه در هر درس چه زمانی از روز بازده بیشتری دارم.


آیا برنامه آزمون ها با برنامه درسی مدرسه شما هماهنگی داشت؟اگر نداشت در این مباحث چه میکردید؟

مدرسه کمی از بودجه کانون جلوتر بود و من سعی می کردم با مدرسه پیش بروم و این باعث می شد مباحث را کامل و صحیح یاد بگیرم و همچنین باعث می شد که وقتی کانون به این مبحث رسید من وقت کمتری را نیاز داشته باشم که بر این مبحث تمرکز کنم و طبعا چون بار دوم بود که بر این مبحث تمرکز می کردم نتیجه بهتری می گرفتم.

زمانی که عملکرد خوبی نداشتم و از خودم راضی نبودم برنامه دو هفته قبل را دنبال می کردم که کجای کارم ایراد داشته است و یا خودم سعی می کردم آن را پیدا کنم و یا با مشاوران در میان می گذاشتم که این ایراد را رفع شود و هنگامی گه نتیجه خوبی می گرفتم باز هم برنامه آن دو هفته را مرور می کردم که چه کار کرده ام تا این نتیجه به دست آمده است.

آیا همیشه این کار را می کردیدو هنگامی که نتیجه مطلوبی می گرفتید روش هایتان را بررسی می کردید؟خیلی از دانش آموزان هنگامی که نتیجه مطلوب می گرفتند مغرور مش دند شما چه می کردید؟

برای خودم تشویق هایی در نظر می گرفتم و مثلا جمعه که آزمون می دادم و نتیجه خوبی می گرفتم روز شنبه تا ساعت 9 یا 10 می خوابیدم.


این را خودتان انجام می دادید یا کسی به شما اینکار را یاد داده بود؟

چون خودم را می شناختم کارهایی تشویقی در مورد من خوب جواب می دادند اما وقتی عملکرد خوبی نداشتم با جدیت بیشتری برنامه می ریختم.


آیا از این مسئله ناراحت نمی شدید؟

قطعا ناراحتی داشتم اما از آن استفاده می کردم که دفعه بعد عملکرد بهتری داشته باشم و برنامه ریزی دقیق تری داشته باشم.

در دوران درس خواندنتان آیا شده بود که کاملا مأیوس شوید و کتاب را کنار بگذارید؟

حقیقتا خیر؛ یکی از ویژگی های شخصیتی من این است که هیچگاه دلسرد نشدم چون هدف داشتم و این را همیشه به خود می گفتم که چند ماه بعد کنکور تمام می شود و نمی خواهم به خودم بدهکار باشم من بهترین تلاش خود را کرده ام و دبیگر به خود بدهکار نیستم و این حد نهایی من بود.اینکه دلسرد میشدم فکر میکردم بعد از کنکور اگر نتیجه دلخواهم را نگیرم در واثع از خودم ناراخت می شوم.


شما خیلی منطقی فکر می کنید این ویژگی از کجا نشأت گرفته است؟

قطعا ریشه در تربیت خانواده دارد.


می توانید این تربیت را توضیح دهید؟

پدرم همیشه تلاش می کردند که مسائل را به طور منطقی و استدلالی برایم توضیح دهند.


از چه زمانی پدرتان به طور استدلالی با شما گفت و گو می کردند؟

من در دوران دبستان مطالعات غیردرسی زیاد داشتم.


برای مثال چه چیزهایی می خواندید؟

بیشتر مرتبط با دانستی ها و چیزهای جالبی مثل حوزه جانوری و فناوری و... بود.پدرم سعی می کردند در این مورد به من توضیح بدهند و با استدلال و منطق پیش بروند.


پس ایشان مستقیم در رابطه با شکست و ناامید نشدن صحبت نمی کردند؟

بله همینطور است.


وقتی نتیجه آزمون خوب نمی شد واکنش والدین چه بود؟

آنها سعی می کردند به من آرامش بدهند.


آیا هر دو اینگونه بودند یا یکی از آنها سخت گیری می کردند؟

خیر هر دو آنان به من اعتماد کامل داشتند و این خیلی به من کمک می کرد و آنها می دانستند که من کار درست را انجام می دهم.


آیا اول آنها به شما اعتماد کردند یا شما اعتماد آنان را جلب کردید؟

من اعتماد آنها را جلب کردم چون در راهنمایی نتایج خوبی نمی گرفتم و هنگامی که وارد دبیرستان شدم شروع تازه ای داشتم که به صورت کاملا ناگهانی اتفاق افتاد و از نفر 50 یا 60 در مدرسه به نفر 6 مدرسه در یک آزمون رسیدم.


این خیلی جالب است چه اتفاقی افتاد؟

بعد از آن نیز این اتفاق تکرار شد و در آزمون بعدی من جز 10 نفر برتر مدرسه بودم.


چگونه این جرقه زده شد؟

 با خودم فکر کردم که باید واقعا شروع کنم چون در مقطع راهنمایی درس نمی خواندم.


این خیلی جالب است چون خیلی از افرادی که بر می گردند یک روز تصمیم می گیرند که دیگر باید شروع کنند.آیا به پدر و مادر گفتید که من تصمیم گرفتم که آدم دیگری بشوم؟

قبل از آن هم جدی تصمیم گرفته بودم و داشتم به جدیت درس می خواندم ولی وقتی آن نتیجه را گرفتم هم من مصمم شدم و هم پدر و مادرم و اینکه من تغییر کرده بودم و این تغییری که در من حاصل شده بود را باور کردند چون نتیجه داده بود.در این رابطه مسئله ای وجود دارد من در دوران راهنمایی دیواری برای خود ساخته بودم.


این دیوار چه بود؟

من نفر 50 -60 مدرسه بودم و فکر می کردم که به هیچ وجه نمی شود از کسانی که جلوتر هستند پیش بروم چون آنها نیز همزمان با من می خوانند و تلاش می کنند.


در این زمینه داستانی هست که بچه فیل ها را با طنابی نازک می بندند و بعد آنها نمی توانند خود را رها کنند و همینطور که بزرگ می شوند طناب با آنهاست و چون آنها عادت کرده اند که این طناب کنده نمی شود هیچ موقع آن را نمی کنند حال در رابطه با شما یا این طناب بوده است یا یک سقف شیشه ای که باور داشتید حد شما همان است ولی یک لحظه به جایی رسیده اید که گفتید نه من نیز می توانم.

بله دقیقا،همین علتی شد که من ادامه دهم و از توانایی های خودم استفاده کنم و بعد کم کم پیشرفت کردم و سال یازدهم که وارد کانون شدم تقریبا توانستم جز 5 نفر اول مدرسه باشم.


چه شد که به کانون آمدید؟

همانطور که گفتم چون رتبه های برتر سال های قبل را دیدم که از کانون استفاده می کردند من هم تشویق شدم که به کانون بیایم.


مهارت های فراشناختی شما چطور است؟روش های درس خواندن در دروس مختلف را چه زمانی کسب کردید و به قطعیت رسیدید که این روش برای شیمی یا مثلا زیست یا .... مفید است؟

زمان به قطعیت رسیدن را می توانم تقریبا اوایل تابستان بدانم که سعی می کردم روش های مختلف را از رتبه های برتر یاد بگیرم و امتحان کنم.


این رتبه های برتر از شهر خودتان بودند یا از کل کشور؟

از رتبه های برتر شهر خودمان و رتبه های برتر سایت کانون و مجله کانون و مصاحبه های آنان استفاده می کردم و روش های آنان را پیاده می کردم و آخر هفته نتیجه را بررسی می کردم که آیا مفید بوده است یا نه.

این خیلی خوب است که با آزمون و خطا بررسی می کردید و به نظرتان اول منطقی می آمد و بعد اجرا می کردید و اگر نتیجه خوب بود ادامه می دادید.آیا می توانید روشی بگویید که آن را تغییر دادید و بعد نتیجه گرفته باشید؟

بله،درس زیست شناسی که در سال یازدهم خیلی با آن مشکل داشتم.اوایل من این درس را طوری می خواندم که سعی می کردم خیلی عمیق باشد و دقیق،اما مرورهای کمی داشتم.بعد از مدتی تصمیم گرفتم که این دقت را یا بهتر است بگویم این وسواس را از بین ببرم و مرور را بیشتر کنم.


آفرین،خیلی خوب گفتید که هر ویژگی مثبت را اغراق کنید تبدیل به ویژگی منفی می شود و شما دقت را که ویژگی مثبتی است با اغراق استفاده کردید و گفتید وسواس داشتید.

بله،من وسواس را کم کردم و وقتی سهم مرور را بیشتر کردم و مطالب کتاب خیلی بهتر در ذهنم تثبیت شد باعث شد نتیجه بهتری بگیرم.


چیزی هست که بخواهید راجب خودتان بگویید؟

من در بین دوستان و آشنایان به این معروف هستم که خیلی دقیق برنامه ریزی می کنم.یعنی شما می توانستید از من بپرسید که پنجشنبه هفته بعد فلان ساعت چه درسی را می خوانم.من خودم را کامل شناخته بودم و می دانستم که در فلان درس قوی هستم یا در فلان درس ضعیف هستم و باید کمتر یا بیشتر برای آن وقت بگذارم و اینکه فلان موقع خسته می شوم و نمی توانم به جز درس ریاضی و فیزیک درس دیگری را کار کنم و یا اینکه در یک زمان بازدهی زیادی دارم و بهتر است که برای مثال زیست کار کنم و هر جمعه برای هفته بعد برنامه ریزی کامل داشتم و برای هر ساعت تصمیم می گرفتم.


هدفتان برای ادامه تحصیل چیست؟در چه رشته و دانشگاهی قصد تحصیل دارید؟آیا برای آینده دورتر نیز برای خودتان هدفگذاری کرده اید؟

بله،دوست دارم پزشکی شیراز را انتخاب کنم و برای تخصص فعلا برنامه ای ندارم.


خیلی جالب است چرا شیراز را به جای تهران انتخاب کرده اید؟

دلیل اصلی در واقع این است که شاید سطح علمی تهران بالاتر باشد ولی با خودم فکر کردم که سختی هایی که تهران دارد و من هم در آینده می خواهم در شیراز مشغول به کار شوم پس بهتر است در شیراز تحصیل کنم.


برای ادامه چه فکری دارید؟

هر چه خدا بخواهد هنوز جدی فکر نکرده ام اما به ارتوپدی علاقه دارم.


* برای مشاهده فیلم مصاحبه کاظم قلم‌چی با فرهنـگ امیری و سایر رتبه های برتر کنکور98، بر روی لینک زیر کلیک کنید: 

فیلم مصاحبه با رتبه های تک رقمی کنکور98

فایل های ضمیمه

گفت و گوی کاظم قلم‌چی با فرهنگ امیری، رتبه3تجربی کشوراز شیراز