گفت‌وگو با نازنین قاسمی، رتبه‌ی 2 انسانی و 7 زبان از شیروان

نازنین قاسمی از شیروان هستم. در کنکور 98، رتبه‌ی 2 انسانی و رتبه‌ی 7 زبان منطقه‌ی 3 را کسب کردم و الان دانشجوی روان‌شناسی دانشگاه تهران هستم. 6 سال عضو کانون بودم و در 105 آزمون برنامه‌ای شرکت کردم.

گفت‌وگو با نازنین قاسمی، رتبه‌ی 2 انسانی و 7 زبان از شیروان

گفت‌وگو با نازنین قاسمی، رتبه‌ی ۲ انسانی منطقه‌ی ۳ و رتبه‌ی ۷ زبان منطقه‌ی ۳ از شیروان

سرگرمی‌ام در خانه، انجام آزمایش‌های علوم با پدرم بود


نازنین قاسمی در یک نگاه

شهر: شیروان (استان خراسان شمالی)

سال‌های حضور در کانون: به‌مدت ۶ سال

رتبه‌ی کنکور: ۲ انسانی منطقه‌ی ۳ و ۷ زبان منطقه‌ی ۳

رشته‌ی قبولی: روان‌شناسی دانشگاه تهران

شغل پدر: دبیر علوم

شغل مادر: خانه‌دار


لطفاً خودت را معرفی کن.

نازنین قاسمی از شیروان هستم. در کنکور ۹۸، رتبه‌ی ۲ انسانی و رتبه‌ی ۷ زبان منطقه‌ی ۳ را کسب کردم و الان دانشجوی روان‌شناسی دانشگاه تهران هستم. ۶ سال عضو کانون بودم و در ۱۰۵ آزمون برنامه‌ای شرکت کردم.

در شش سالی که در کانون بودی، از چه زمانی به این نتیجه رسیدی که توان کسب رتبه‌ی برتر را داری؟

پدرم فرهنگی و دبیر علوم تجربی هستند. از شش‌سالگی در آزمایشگاه علوم بودم و در دوره‌ی دبستان با آزمایش‌هایی آشنا شدم که بچه‌ها در دوره‌ی دبیرستان با آن‌ها سروکار دارند. بازی و سرگرمی‌ام در خانه هم این بود که با پدرم آزمایش‌های عجیب و غریبی انجام می‌دادیم. دائم در محیط آموزشی بودم. قبل از اینکه به مدرسه بروم، با پدرم به مدرسه‌ی ایشان می‌رفتم. ایشان در روستا تدریس می‌کردند و من را هم با خود می‌بردند. مادرم خانه‌دار هستند و دیپلم علوم‌تجربی دارند. مادرم مستعد بودند؛ اما شرایط زندگی به ایشان اجازه نداد که به جایی که باید، برسند؛ بنابراین روی درس‌خواندن من خیلی حساس بودند. یک خواهر ده‌ساله دارم و باید بگویم بزرگ‌ترین نوه‌ در خانواده‌ی پدری و مادری هستم. پدر و مادرم هر دو همیشه با هم هماهنگ بودند. مادرم بیشتر در حیطه‌های هنری همراهی‌ام می‌کردند و پدرم بیشتر در زمینه‌ی آموزشی در کنارم بودند. دائم برایم داستان تعریف می‌کردند و اغلب داستان‌ها علمی بود. پدرم نکته‌های علوم را به‌صورت داستان برایم تعریف می‌کرد. گاهی خیلی کوچک‌تر از این بودم که برخی از مباحث علوم را بفهمم؛ اما پدرم برایم توضیح می‌داد. این‌ها باعث شد در این مسیر قرار بگیرم و آن را ادامه دهم. برای آزمون تیزهوشان علوم دبستان را با پدرم کار کردم و برایم تدریس کردند. در آزمون تیزهوشان قبول شدم. آن سال اولین سال بود که تیزهوشان مقطع راهنمایی در شهر ما تأسیس شد.

تقدیر نرگس مبارکی، رتبه‌ی 1 انسانی کشور سال 88 از نازنین قاسمی

پس باید گفت که هرچیزی برای دکترشدن تو آماده شده بود.

موقع انتخاب ‌رشته‌ی متوسطه‌ی اول، بیشترین نمره‌ را برای انتخاب رشته‌ی تجربی داشتم. با خودم گفتم اگر در رشته‌ی تجربی رتبه‌ی یک کشور هم بشوم، پزشکی را انتخاب نخواهم کرد؛ چون دوست نداشتم. هیچ مشاوری درباره‌ی رشته‌ی انسانی راهنمایی‌ام نکرد و همین که نمره‌ام عالی بود همه پیشنهاد کردند که تجربی را انتخاب کنم. از طرفی، مدرسه‌ی تیزهوشان شهر ما رشته‌ی انسانی نداشت و نمی‌توانستم به این رشته فکر کنم. بنابراین یک سال در رشته‌ی تجربی درس خواندم. در رشته‌ی تجربی هدفی نداشتم که درس بخوانم و وقتی کتاب را باز می‌کردم با خودم می‌گفتم چرا باید این درس‌ها را بخوانم. نزدیک به امتحانات خرداد بود که به پدر و مادرم گفتم می‌خواهم تغییر رشته بدهم و انسانی را انتخاب کنم. در رشته‌ی تجربی خیلی افت کرده بودم و عقب افتاده بودم. با خودم به این نتیجه‌ رسیده بودم که تنها حیطه‌ای که می‌توانم در آن موفق باشم، حیطه‌ی آموزش است و ترجیح می‌دادم در زمینه‌ی روح و روان انسان‌ها و فرهنگ جامعه کار کنم، نه جسم آن‌ها. تازه تحقیق کردم که رشته‌ی انسانی چه گرایش‌ها و درس‌هایی دارد. به این نتیجه رسیدم که چیزهایی که دوست دارم، جای دیگری است. به پدرم و مادرم گفتم هدفم استادی دانشگاه فردوسی مشهد است و اگر هم نشد دبیری ادبیات. خانواده‌ام رضایت دادند. سال یازدهم وقتی در آزمون‌های کانون شرکت کردم، در اولین آزمون ۱۱ کشور شدم و خبرش در شهر پیچید. جهش خیلی بزرگی برایم بود. میانگین‌ترازم در سال یازدهم به ۷۲۰۰ رسید. پنجم و ششم دبستان همیشه در شهر نفر اول یا دوم بودم؛ اما این اولین آزمونی بود که رتبه‌ام در کشور یک‌رقمی می‌شد. در رشته‌ی تجربی هر وقت که آزمون می‌دادم، چون رشد نداشتم، انگیزه‌ای هم برای درس‌خواندن بیشتر نداشتم. در رشته‌ی انسانی هر آزمون مصمم‌تر از قبل می‌شدم. از لحاظ روحی هم خیلی عوض شد و اعتمادبه‌نفسم خیلی زیاد شده بود. سال یازدهم عالی گذشت. سال دوازدهم رشد بهتری کردم و میانگین‌ترازم به ۷۹۹۰ رسید. رتبه‌هایم ۱ تا ۱۰ کانون بود.

با وجود چنین اعتمادبه‌نفسی، به رقبایت هم فکر می‌کردی؟

در منطقه‌ی ۳ یکی از همشهری‌هایم، آقای معین افسر، رقیبم بود و یا ایشان یک می‌شد یا من. او هم تغییر رشته داده بود و از ریاضی به انسانی آمده بود. بودن چنین رقیبی خیلی به من کمک کرد. ویژگی‌ام از کودکی این بود که با رقابت پیشرفت می‌کردم و رقابت هیچ‌وقت به ضررم تمام نشده است. حتی وقتی رقیب‌هایم افت می‌کردند، ناراحت می‌شدم. جدولی داشتم که بررسی می‌کردم چند از ده چه کسانی از من بالاتر است.

از لذت درس‌خواندن بگو.

در طول تحصیل در اغلب زمینه‌ها موفق بودم و تقریباً در همه‌ی زمینه‌ها فعال بودم. در زمینه‌ی ورزش و تئاتر و سرود و مجری‌گری فعال بودم. به ادبیات علاقه داشتم و قوی بودم. دائم در محیط درس بودم و وقتی بچه‌ها بازی می‌کردند، من مشغول کتاب‌خواندن بودم. در تابستان‌ها صبح به باشگاه می‌رفتم و از آن به بعد، به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر می‌رفتم و فعال بودم. در عرض دو سال کل کتاب‌های کتابخانه‌ی شهرمان را خواندم. به این باور رسیده بودم که در زمینه‌ی تحصیل می‌توانم جایگاه برتری داشته باشم. در بین خانواده، اولین دختری هستم که به دانشگاه می‌روم و همه تعجب می‌کردند که این‌قدر درس می‌خوانم. من درس‌خواندن را دوست دارم و یادگیری است که به زندگی‌ام معنی می‌دهد. حتی در انتخاب رشته‌ی روان‌شناسی هم با خیلی‌ها صحبت کردم و در نهایت، آن را انتخاب کردم.

سال دوازدهم هم کتاب‌های آن سال برایت تازه بود و هم باید کتاب‌های سال یازدهم را برای اولین بار می‌خواندی. مشکلی برایت پیش نیامد؟

وقتی سال دوازدهم شروع شد، در واقع داشتم کتاب‌های دو سال دهم و یازدهم را می‌خواندم و هر دو سال برایم تازگی داشت. برنامه‌ام خیلی سنگین بود و می‌بایست خودم را می‌رساندم. سال یازدهم کاملاً کنکوری خوانده بودم تا وقتی سال کنکور شروع می‌شود، دغدغه‌ی کتاب‌های یازدهم را نداشته باشم. در تابستان سال کنکور، برنامه‌ام جمع‌بندی درس‌های دهم و یازدهم و پیش‌خوانی درس‌های اصلی دوازدهم بود. مثلاً وقتی سال تحصیلی شروع شد، کتاب ادبیات چهارمین باری بود که می‌خواندمش.

از معلم و کلاس خصوصی هم استفاده کردی یا درس‌ها را خودت پیش‌خوانی کردی؟

یکی از معلم‌هایم پیشنهاد کرد که اگر خودم درس‌ها را بخوانم، برایم بهتر است. در درس‌هایی که به مشکل می‌خوردم از دبیر خصوصی استفاده می‌کردم. مثلاً برای درس فلسفه هشت جلسه کلاس رفتم و از نمره‌ی ۳۰ به ۶۰ رسیدم و بعد خودم کار کردم و اواخر به نمره‌ی ۱۰۰ هم رسیدم. برنامه‌ام به این صورت بود که خودم می‌خواندم و اگر مشکلی داشتم به کلاس می‌رفتم و رفع‌اشکال می‌کردم.

نازنین قاسمی، رتبه‌ی ۲ انسانی و 7 زبان از شیروان


در پایان تابستان فکر می‌کردی چه وضعیتی داری؟

در تابستان روزانه ۱۰ ساعت درس می‌خواندم و فقط جمعه‌ها استراحت می‌کردم. از عملکردم راضی بودم؛‌ اما در پایان تابستان دوستانم از من پرسیدند که در تابستان چه‌کار کرده‌ام و من هم همه‌چیز را روراست گفتم. این موضوع باعث کمی دلخوری شد. اول مهر را بد شروع کردم. فکر نمی‌کردم عکس‌العمل دوستانم این‌طور شود و خیلی تلاش کردم که فضا را تعدیل کنم و به قبل بازگردانم.

وقتی سال تحصیلی شروع شد، تا عید چه روندی را طی کردی؟

با درس‌های دوازدهم کاملاً آشنا بودم و برای تمام درس‌ها جزوه نوشته بودم. خوشبختانه از عید سال یازدهم وجود همراهی مشاورم، آقای مجید رادفر، خیلی برایم مفید بود و اعتماد کامل به ایشان داشتم. تمام جلسات را برای ما رایگان برگزار کردند و هر آزمون سه ساعت از مشهد به شیروان می‌آمدند و ما را راهنمایی می‌کردند. هر ماه هم یک جلسه‌ی خصوصی با ایشان داشتم و هر چه گفتند، عمل کردم. البته این حرف‌ها را به بقیه هم گفتند؛ اما بقیه جدی نگرفتند. حتی خود ایشان هم تعجب می‌کردند که من همه‌ی حرف‌های ایشان را کامل انجام می‌دهم. مدرسه‌ام چند روز قبل از عید تعطیل شد و با خودم تصمیم گرفتم خودم را به ۱۴ ساعت مطالعه در روز عادت دهم. در عید دو روز به مشهد رفتم و وقتی برگشتم،‌ روزی ۱۲ ساعت مطالعه را حفظ کردم.

در عید از نتیجه‌ات راضی بود؟

آزمون اول که ۷فروردین بود، مصادف شد با حادثه‌ی سیل و آزمون برگزار نشد و خودم غیرحضوری آزمون دادم و کارنامه‌ام را بردم و نتیجه‌ام را محاسبه کردند و ۴ کشور شدم. در آزمون ۱۶ فروردین هم نتیجه‌‌ای که می‌خواستم، نگرفتم؛‌ چون روز قبل به سیزده‌به‌در رفته بودم.

بعد از عید نگران درس خاصی نبودی؟

در زبان انگلیسی خیلی ضعیف بودم و نمره‌ام در آزمون‌های کانون بین ۳۵ تا ۴۵ بود. بعد از تعطیلات عید، به‌طور جدی روی زبان انگلیسی کار کردم  و روزی دو ساعت زبان می‌خواندم. در آزمون‌های سه‌روز‌یک‌بار نمره‌ی ۱۰۰ هم داشتم و رشد خیلی خوبی محسوب می‌شد. در کنکور هم نمره‌ام ۶۰ شد. تازه فهمیدم چقدر می‌توانم به زبان انگلیسی علاقه‌مند شوم. در عربی و فلسفه هم مشکل داشتم. در عربی نوسان داشتم و نمی‌‌توانستم با این درس ارتباط برقرار کنم. در کنکور هم در عربی اختصاصی نمره‌ام ۵۶ شد. از خواندن همه‌ی درس‌ها لذت می‌بردم، جز عربی. جوری درس‌ها را می‌خواندم که انگار دارم برای زندگی می‌خوانم و قرار است از هر درسی برای زندگی‌ام استفاده کنم؛ اما در عربی نمی‌توانستم این‌طور فکر کنم. برای فلسفه و منطق هم هر روز وقت می‌گذاشتم و به‌‌خوبی با این دو درس ارتباط برقرار کردم. بعضی‌ها به من می‌گفتند چه حافظه‌ی خوبی دارم که توانسته‌ام در رشته‌ی انسانی موفق شوم؛ اما واقعاً ربطی به حافظه‌ام ندارد. من راه‌های مفهومی‌‌خواندن درس‌ها را یاد گرفته بودم. حتی وقتی تاریخ‌ادبیات می‌خواندم، حفظ نمی‌کردم؛ بلکه با شاعران و نویسندگان زندگی می‌کردم و برای خودم تصویر ذهنی می‌ساختم.

الان که روان‌شناسی را انتخاب کرده‌ای، در درس روان‌شناسی هم قوی بودی؟

درباره‌ی روان‌شناسی هیچ اطلاعاتی نداشتم و وقتی با کتاب روان‌شناسی مواجه شدم، دیدم چقدر جذاب است: نبرد بین جسم و روان. دقیقاً چیزی بود که تا آن روز با آن موضوع درگیر بودم. روان‌شناسی هم تلفیقی از این دوست و هم نبرد این دو.

نظرت راجع به درس جامعه‌شناسی چه بود؟

در این کتاب با کلمه‌هایی که تا آن موقع شنیده بودم، اما معنی‌شان را نمی‌دانستم، آشنا شدم و خیلی برایم جذاب بود. هنوز هم به مباحث جامعه‌شناسی علاقه دارم.

نازنین قاسمی، رتبه‌ی ۲ انسانی و 7 زبان از شیروان

تقدیر رستگار رحمانی تنها،‌ رتبه‌ی 1 تجربی و زبان کشور در سال 88 از نازنین قاسمی

دوست داری راجع به فراشناخت هم صحبت کنی؟

من خیلی فکر می‌کنم. وقتی در درسی گیر می‌کردم و رشد نمی‌کردم، به آن فکر می‌کردم. در تحلیل آزمون گاهی چهار روز وقت می‌گذاشتم. وقتی به پاسخی شک داشتم و اشتباه می‌زدم، به این فکر می‌کردم که در جلسه‌ی آزمون به چه چیزی فکر کرده‌ام که باعث اشتباهم شده است. آن‌ فکر‌ها خیلی برایم مهم بود. خیلی وقت‌گیر بود؛ اما خیلی کمکم کرد. کلاسوری داشتم که ۳۰۰ صفحه بود و سؤالات را همراه با نکته‌های آن‌ها نوشته بودم.

آزمون‌های کانون چه فایده‌ای برایت داشت؟

در اطرافم کسی نبود که سؤالاتم را از او بپرسم. وقتی در آزمون‌ها شرکت می‌کردم، طرز تفکرم را با طرز تفکر طراحان مقایسه می‌کردم و درس‌ها را با دید دیگری می‌‌خواندم. گاهی دوست داشتم طراحان سؤال آزمون را ببینم و از آن‌ها بپرسم چگونه توانسته‌اند از دل فلان مبحث، چنین سؤالی را درآورند.

چقدر از کتاب‌های کانون استفاده کردی؟

از عید به بعد، کتاب‌های ‌آبی را کار کردم و در دوران جمع‌بندی هم از کتاب‌های سه‌سطحی استفاده کردم.

فکر می‌کنی چه ویژگی خاصی داشتی که در این موفقیت به تو کمک کرده‌ است؟

همه‌چیز را برای خودم شخصی‌سازی می‌کردم و نمی‌ترسیدم از کارهای جدید. آقای رادفر این جرئت را به من داد که اگر کاری برای من نتیجه‌بخش است، از آن نترسم و انجامش دهم و به حرف دیگران کار نداشته باشم. من در آزمون‌های کانون خیلی دچار چالش شدم و مدام در حال آزمون و خطا بودم. در آخر، به این نتیجه رسیدم که در بدترین حالت هم باید آرامشم را حفظ کنم و جواب بدهم. شب و روز کنکور آرامش بی‌نظیری داشتم.

نازنین قاسمی، رتبه‌ی ۲ انسانی و 7 زبان از شیروان


چه شد که رشته‌ی روان‌شناسی را انتخاب کردی؟

تمام سال کنکور نظرم از دبیری ادبیات برگشته بود و به روان‌شناسی فکر می‌کردم. تازه با این درس آشنا شده بودم و خیلی تمایل داشتم این رشته را ادامه دهم. خانواده‌‌ام مخالفت می‌‌کردند. با آقای رادفر صحبت کردم و با ایشان قرار گذاشتم که تا بعد از کنکور از انتخاب‌رشته حرفی نزنم و هدفم رتبه‌ای باشد که بتوانم هر رشته‌ای را دوست دارم، انتخاب کنم. بعد از کنکور جدی با خانواده‌ام صحبت کردم و همچنان مخالف بودند. با هرکسی هم صحبت می‌کردم نظر خانواده‌ام را داشت. آقای رادفر به من گفتند تا جشن نخبگان تهران صبر کنم. با پدر و مادرم در جشن شرکت کردیم. از خدا خواستم راه درست را به من نشان دهد. وقتی پدر و مادرم دیدند که یک‌رقمی‌های کشور هم روان‌شناسی را انتخاب کرده‌اند، نظرشان عوض شد. با یکی از اعضای هیئت‌علمی دانشگاه شیراز هم صحبت کردند و ایشان هم با معرفی فضای شغلی روان‌شناسی، نظر خانواده‌ام را راجع به این رشته عوض کردند و از ایشان خیلی تشکر می‌کنم. به مادرم گفتم اگر ذره‌ای هم شک داشتم، دیگر هیچ شکی ندارم. در جشن نخبگان تهران، با کسانی آشنا شدم که خیلی شبیه به من بودند و مصمم شدم که حتما روان‌شناسی دانشگاه تهران را انتخاب کنم. این موضوع خیلی برایم جذاب بود. الان هم در کلاس دانشگاه از زندگی لذت می‌برم و با کسانی سروکار دارم که حرف من را می‌فهمند. در نهایت، مادرم راضی شدند که این رشته را انتخاب کنم. به من گفتند حتی در آینده‌ی شغلی موفق نشوم، روان‌شناسی به درد زندگی‌ شخصی‌ام می‌خورد. پدرم هم گفتند اگر رشته‌ای را انتخاب کنم که به آن علاقه ندارم، مسلماً اراده‌ام کمرنگ می‌شود. همیشه به خودم می‌گویم اگر کسی می‌تواند کاری را انجام دهد، من هم می‌‌توانم.

فکر می‌کنی روان‌شناسی را تا چه مرحله‌ای ادامه خواهی داد؟

تا استادی دانشگاه ادامه می‌دهم. هدفم خدمت به مردم و تأثیرگذاری در حیطه‌ی آموزش است. اگر بتوانم فقط روی یک نفر تأثیر بگذارم، برایم لذت‌بخش است. برای آینده، محدودیتی برای خودم قائل نیستم. الان هم در کانون پشتیبان‌ویژه هستم و احساس استقلال بیشتری دارم و لذت‌بخش است.

حرفی مانده که بگویی؟

ابتدا از خداوند بابت استعداد و روحیه‌ای که به من داد تشکر می‌کنم. از پدر و مادرم سپاس‌گزارم که در این ۱۲ سال تحصیل همه‌ی زندگی خود را با برنامه‌ی من تطبیق دادند و مهم‌تر از آن اجازه دادند مسیری را انتخاب کنم که خودم دوست دارم. اگر الان لذت می‌برم، همراهی آن‌هاست. تشکر بعدی‌ام از آقای رادفر است. او تنها کسی بود که در شهرمان حرف من را می‌فهمید.

نازنین قاسمی، رتبه‌ی ۲ انسانی و 7 زبان از شیروان

نازنین قاسمی، رتبه‌ی ۲ انسانی و 7 زبان از شیروان


منبع :