داستان: آن روز برق رفت

نرگس به چیزهای علمی و تخصصی توجه زیادی داشت. یک روز با خواهرش، زهرا، در خانه غرق تماشای تلویزیون بودند تا اینکه برق محله‌‌‌شان رفت و نرگس و خواهرش نتوانستند سریال موردعلاقه‌شان را نگاه کنند.

داستان: آن روز برق رفت

کژال پاپزن، پنجم دبستان از تهران

نرگس به چیزهای علمی و تخصصی توجه زیادی داشت. یک روز با خواهرش، زهرا، در خانه غرق تماشای تلویزیون بودند تا اینکه برق محله‌‌‌شان رفت و نرگس و خواهرش نتوانستند سریال موردعلاقه‌شان را نگاه کنند. 

نرگس از زهرا پرسید: «چرا برق محله‌مان‌ رفته است؟» زهرا گفت: «چون برق از نیروگاه تولید می‌شود و خود نیروگاه‌ها هم به برق نیاز دارند. اداره‌ی برق بیشتر در تابستان‌ها برق را قطع می‌کند.» نرگس گفت: «چرا در تابستان‌ها؟» زهرا گفت: «چون در تابستان‌ها مردم بیشتر برق مصرف می‌کنند. برای مثال، کولر، تلویزیون و یخچال برق بیشتری می‌خواهد. نرگس، ممکن است برق به جاهای خیلی ضروری نرسد: مثل بیمارستان‌ها. اگر به بیمارستان‌ها برق نرسد، ممکن است جان مریض‌ها به خطر بیفتد. برای همین، در تابستان‌ دو ساعت برق را قطع می‌کنند.» نرگس پرسید: «زهرا، پس چرا برق تلفن قطع نمی‌شود؟» زهرا گفت: «نرگس، ممکن است اتفاقی بیفتد یا کار ضروری داشته باشیم. برای همین، برق تلفن قطع نمی‌شود.» نرگس گفت: «راستی، برق تلفن مربوط به مخابرات است. زهرا جان، اگر ما در تابستان چراغ‌ها و لوازم برقی اضافه را خاموش کنیم و در زمستان هم باران خوبی ببارد، نیروگاه‌های ما برق بیشتر تولید می‌کنند.»

کژال پاپزن، پنجم دبستان از تهران

کژال پاپزن، پنجم دبستان از تهران

کژال پاپزن، پنجم دبستان از تهران